باالجبار

موجا موجا · موجا ·

فکر کنم همتون میدونید من از فامیل دوری میکنم و این مال الان نیست! و تاجای ممکن فاصله ایمنیم رو باهاشون حفظ میکنم! 

اما خوب امشب باالجبار رفتیم دیدن دختر محمد که تازه به دنیا اومده و خان داداش شام دعوت کردن و محند خانمشم اونجا اومدن که باهم باشیم دیکه من که تا رسیدم به داداشی گفتم منو ببر بازار رفتیم بازار من رفتم چندتا تیشرت و شلوار خریدم و یه پیرهن ساحلی رنگ دریا، یه گوشت کوب و همزن هم از فروشگاه محمد برداشتم که اومدیم خونه همه میگفتن هم زن ساده بردار و کاسه ای مال حرفه ای هاست و... منم همزن برقی مایر برداشتم ۱۰۰۰ واتشو اون کاسه ای هم مایر بود ۱۷۰۰ وات داداش برداشت اونو حالا که اومدیم خونه پشیمونم میگم باز گرون میشه اصلا جنس نیست که درسته همرن کاسه ای گرونه من همونو بردارم بهتره راحتم میشم محدودیت ندارم دیگه... حالا تافردا به داداش بگم بینم نظرش چیه خودش میگفت تو خونه ما کاربرد نداره برا توهم همینطور😶

خلاصه سعی کردم زیاد پول خرج نکنم تو بازار رفتم کفش فروشی محبوبم همه کتونی ها بالا ۱۲ تومن بود چیزی خرید نکردم چون ماه پیش یه کتونی خربدم انلاین ازشون.

بچها حس میکنم افسرده میشم هروقت میرم بازار حالم از زندگی تو این مملکت بهم میخوره و هزاران فحش به خودم میدم چرا موندم چرا نرفتم

امروز هم نگم بهتون چقدر سخت گذشت پنج مین قبل اومدن داداشی مدیر یکی از دپارتمانها زنگ زد گفتش بدو بیاجلسه داریم تو نماینده دپارتمان خودتونی 

نگفتم اقا من دارم میرم بیرون خلاصه کل راه داداش اینا جیک نزدن چون من جلسه بودم نتم که نگم چقدر اذیت کرد فکر کنید کل چندساعت جلسه بودم رسیدمم خونه تا یکساعت بعدش جلسه ادامه داشت 

جلسه مهمی هم بود ولی نصفشو نفهمیدم. بعدشم که رفتیم خونه خان داداش و...

کل خونم مسموم شده دخترعموم اینا خواهرای زن داداشم! فهمیدن من اومدم پاشدن اومدن اونجا و ادا دلسوزی و... 

واثعا با حال مسموم طور روحی امشب سر میکنم از نزدیکی به آدمها و ارتباط بخاطر رابطه خونی متنفرم 

این روزها دارم فکر میکنم چقدر در تقلای زیستنم و هیچ نمیفهمم زندگی.

اتمام پلن

موجا موجا · موجا ·

تقریبا 80درصد پلن تیم برا نمایشگاه رو تموم کردم باقیشو سپردم مریم،

دیشب داشتم بهش میگفتم پارسال اسباب کشی داشتی امسالم کلا اسباب کشی به دپارتمان دیگه

میگفت چقدر از نظر روحی و جسمی و روانی نیاز به استراحت داره و نمیشه البته بنده خدا درست میگه خوابش کمتر از ماست و حجم تسکهاشم زیاده حس میکنم عین قبل فعال نیست اونم انرژیش کم شده عین من.

گفت بعد نمایشگاه اگر خوب پیش بریم تو دوران نمایشگاه میخوام نفری سه روز به دپارتمان خودمون مرخصی بدم! گفتم منکه امیدی به مرخصی ندارم! ولی میدونم مثل پارسال میترکونیم!

داداشی رسید ولی خوب ندیدمش رفت پیش مامان اینا چون من وقت نداشتم باهاش برم قرار امروز بیاد دنبالم هنوز نه چمدون بسته ام نه حاضر شدم. فقط گرافیست دیشب فرستادم مرخصی ریکاوری شه و دوپینگ کنه برگرده به مریم گفتم منم این دوروز کمتر میام اینور یکم ریکاوری شم گفت اوکیه فقط هوا کارو داشته باش شنبه اذیت نشی

یه سری تسکهارو اماده  کردم از عصر جمعه دیگه رسما وارد فضای نمایشگاه میشیم و کار و کار و استراحت تعطیل!

احتمالا نتونم روی پیج تایم بذارم و...

میگن از این ستون به اون ستون فرجه فعلا فقط بهتر تمرکزم روی این دوروز باشه و از جمعه دوراز جون یه خاکی تو سرمون میریزیم دیگه🫠

فعلا پاشم چمدون ببندم که داداش یک ساعت دیگه میرسه و من هنوز هیچ کاری نکردم.

رسما همه ی مسولیت نمایشگاه تو دپارتمان ما افتاده گردن من! مریم پارسال اسباب کشی بود تایم نمایشگاه امسالم تو دپارتمان مالی گیر افتاده 

یعنی من دارم فکرشو میکنم باز تنهام تو نمایشگاه روانم تیکه تیکه میشه 

سرجدت نیا بپرس کارت چیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا خوبه امسال جنگ تو دنیا خیلی نمایشگاه امسال جدی گرفته نمیشه 

ولی خوب به هرحال بزرگترین رویداد سالانه کمپانی هایی با فیلدکاری ماست

به پارسا میگم پلن پیشنهادیتو بنویس ویس میفرسته یه عالمه بعد میگه نظری ندارم 

میگم اجباری اختیاری که نیست

چه جوابی بده خوبه؟ میگه از نظر من زیادی اینو پررنگش کردن نمایشگاه مهمی نیست:))))))))))

سرمو بکوبم به سیستم به دیوار به چی از دست این بشر؟

بدی این پوزیشن من اینه همه کارها گردنمه تهش همه چی به اسم مدیر تموم میشه

داشتیم اینو با سارا صحبت میکردیم سارا هم نظرش اینه تو کمپانی ما مردسالاری حاکم همه فشار و ایده و کار مال زنهاست

هرچی امتیاز و بونوس و شوو هست مال مرداست

و یکی از دلایلی که من تلاش میکنم مستقل بشم از شرکت و بیزنس شخصی خودمو راه بندازم همینه!

ببینید چقدر شلوغم و مودم چطوری این روزها که فاصله دوتا تلفن کردن میم 

من ممکنه بداخلاق بی حوصله و کم صحبت باشم! و در تماس بعدیش یه ادم پرانرژی خوشحال چون یه تسک این وسط دان شده!

اونقدر این روزها غرق کارم فرصت زندگی و استراحت ندارم 

دیشب رفتیم بیرون دوساعتی که ذهنم اروم شه 

میم منو درگیر چند موضوع کرد گفتم سرجدت الان ذهنم نبر سمت چیزایی که باید انجام بدم و شرایطش رو ندارم 

یه وقتهایی فکر میکنم ادمهای دور من بی ملاحظه ان؟‌یا تقصیر رفتار منه؟

بابا طرف داره بین مرگ و زندگی تقلا میکنه مبارزه که میکنه هیچ داره دوسه برابر یه ایرانی هم کار میکنه! تازه بدون رانت و حروم خوری و دزدی و پاچه خواری و....

بعد ادمو یاد این میندازن پاسپورتت تاریخش تموم شده ها

میم اره الان هواپیما سرکوچه نشسته منتظر من!

نکه اینجا گلستون و همه جا ویزا میدن منم کیفم پر دلاره رانتیه 

از این خراب شده الان میتونیم کجا بریم؟

فقط مونده تمدید پاسپورتم

خلاصه سکوت کرد گفت بهتر من چیزی نگم بهت که اذیت نشی

نمیتونم انرژی زیادی بذارم برا پلن هرچی شد شد! همونو پیش میبرم دیگه واقعا دارم انرژیمو تو شرکت از دست میدم.

بابت هزاران پروژه و کار نیمه تمام و تمام.

 

بدن ما زنها اینطوری که تلافی کل ماه و بی خوابی و فشار کاری و روحی و خستگی رو یجا تو چندروز پریودی از دماغمون در میاره😑

همکار افغانم زد تسک ترکوند که صدا رییس دراومد چی شده چرااین تسک ساده ایقد بی لول و بی نظم پیش میره🚶🫠

خلاصه اینکه به حسین گفتم جان مادرت یه کلاس اکسل برااین بذار 

منکه صداندارم اینم که مقاوم نسبت به یادگیری من روانم نمیکشه واقعا😒

از اونورم تسک مشترک امروز پارسا کله سحر پاشده انجامش داده اصن خوشحاله عاشق اینه بی کار باشه کسی کار به کارش نداشته باشه😂

دیشب دوساعت خودمو مریم داشتیم غیبتش میکردیم و میخندیدیم سر اخلاقیاتش

امروز برا پلن دپارتمان برا نمایشگاه رو تموم کنم از اونجایی که مریم کرونا گرفته وهم درگیر اون یکی دپارتمان و جلسات تیم هست من باید پلن بنویسم و این سختترین کار دنیاست برامن که امروز تمرکز ندارم

البته تسک نیس این مورد دغدغه خودمه چون بدون پلن نمیشه تو روزهای نمایشگاه ایقد شلوغیم قدرت تصمیم گیری نداریم اگر پلن نباشه به سرزمین گاو میریم و هم این نمایشگاه تو شرکت هرساله یه رقابت و مسابقه است برا دپارتمانهای مختلف که ببینن کی سرعت عمل و پلن بهتری داشته برا بخش خودش و هم بونوس میگیرن تیم برنده هم مرخصی دوروزه

داداشی احتمالا فردا میاد و من فکر نکنم بتونم همراهیش کنم با این حجم کار و کلا دیگه ما آف و مرخصی نداریم تا نمایشگاه تموم شه به خیر و خوشی 

دیسپلین🚶

موجا موجا · موجا ·

ایقد عذاب وجدان میگرفتم اگر پیاده روی نمیرفتم که خدا داند

غذام‌سالم خوری فعلا در حد ورزشکار حرفه ای نیست چون تمرین مقاومتی ندارم

میون همه خستگی ها غذا درست میکنم رژیمی طور اما سختگیری نمیکنم

هرشب دمنوش چایی سبز و زنجبیل تازه مصرف میکنم که به نظرم خیلی تو متابولیسم و معده ام اثر گذارهست.

پیاده روی امروزم سه میلیون شد😅😑

مجبورم به این بهانه بکشونمش بیرون چه کنم؟

رفتم خرید نون تست و ماست و پنیر و مسواک و شکلات تلخ شد دوتومن

اومدم یه بونیک تو راه بود شلوار بخرم پرو هم کردم دوتا رنگ شلوارهاش ندوست هی خانمه میخواست شلوارها کنه تو پاچه ام موفق نشد. دیگه تاپ نیاز داشتم یه تاپ خریدم ۱ تومن

خوشحال و شاد و خندان هم برگشتم خونه البته تو مسیر هم بالا تا پایین اونایی باید بگم گفتم 

میری سوپری میگی سلام یه تومن حداقل کارت میکشه تقصیر اون بنده خدا نیست تقصیر از جای و کس دیگه اس!

بازم خداروشکر که کار میکنیم همین! کار میکنیم که خرج کنیم حال که نمیکنیم ولی من راضیم تا این روزها بگذره

گفتم وقت و حوصله خونه تمیز کردن ندارم اما تغذیه رو خوب نگه میدارم

چون اولویتهام الان فرق کرده کار پیج خیلی وقت گیر تر ازاونی بود که فکر میکردم!

و نمیشه رهاش کرد تا میام استراحت کنم باید ایده پردازی کنم و رییلز بسازم و استوری

میشه نیمه شب

اصلا فرصت تعامل با باقی پیجهارو ندارم دیگه اما خوب داره خوب پیش میره

 

چشام به زور باز نگه داشتم از ۹ صبح و تا یک ونیم نتونستم حتی یه قهوه بخورم چرا؟ درگیر پارسای ما..قهوه بودم

دیشب که تا دو فقط بحث کرد سه تا تذکرم دریافت کرد سر لحن مکالمه اش بامن! 

و بجا کار فقط حاشیه بحث غر باور کنید انجام این تسک یک ساعت وقت نمیگیره بعد حاضر سه ساعت بحث کنه باتیم اما کارشو انجام نده نسبت به هر تغییر تسک جدید و... یه گارد داره شبیه پیرمردا ۹۰ ساله 

هرتسک و تغییر شبیه یه فاجعه و بحران میبینه واقعا نمیدونیم چطوری باهاش کنار بیایم

بابا نفهم این تسک اومده کارتو راحت کنه بجااینکه خودت تنها کار کنی سه نفری کار میکنیم بجا ده تسک یه تسک قرار انجام بدی دوسه ساعت تو طول روز وقتت سیو میشه و... این همه مزیت آقا گارد داره. بدم میاد از ادمهایی که منعطف نیستن.

 من و مهیار اونقدر خوب تسکو پیش بردیم این بچه بدون یه حرف اضافه یه عالمه کار کرد تازه کم سن تر همه ماست ۸۴ی هست درعوضش پارسا پی پی کرد تو اعصاب روان من و مهیار و مریم و کل تیم

مریم ازم خواست که چتهاشو و ویسهاش بفرستم چون تو پی وی صحبت میکردیم گفتم بی خیال مریم دیگه گذشت گفت نفرستی توبیخت میکنم اصلا.

فرستادم ایقد عصبانی شد گفت واقعا کاربرا خودش وموندنش تو تیم سخت میکنه این ادم

رفت پی وی بهشیه عالمه تذکر داد سر تایم و سرادب با مدیر و همکار و ...

یه تسک دیگه هم بود اون همکار افغانم دهنم صاف کرد تا ساعت سه صبح

امروزم که جلسه دارم سرهمون Ai قرار من ناظرش باشم فعلا من و مریم ناظرش میشیم 

ساعت نزدیک دو بود دیگه داشتم از ضعف و افت فشار و خستگی میمردم پاشدم صبحانه خوردم خورشت قیمه بار گذاشتم 🥲

خوب شد دیشب من گرانولا درست کردم وگرنه واقعا از گشنگی و ضعف پس میفتادم مامانم زنگ زده یه عالمه دعوا چون پرسید ناهار خوردی گفتم من صبحانه نخوردم مادر سراین دعوام کرد که تو مریضی باید غذات به موقع باشه و مناسب و... چرا خوابت کمه چرا کارت زیاده و...

حالا من اینارو ولش تو فکر اینم عصری چطور برم پیاده روی یک کیلو کم کردم توهمین هفته که پیاده روی میکنم و چون ساعت پیاده رویم جلسه است یا باید قبلش برم یا بعدش🥲

دعاکنید این هفته سخت به خیر بگذره.

اخ چقدر غر زدم اندازه یه پیرزن ۹۰ ساله😶‍🌫️

خونه همچنان نامرتب تشریف داره به من چه اصن؟ واقعا به من چه؟‌

این مستقل بودن چی بود که من شروعش کردم؟

حالا خوبه من از نخستین زن های ایرانی دهه شصتی بودم که ده سال پیشا بیشتر مستقل شدم 

اما خدایی این بخش تمیز کاری و مرتب کاری دیگه به من حال نمیده اقا 

دیگه از وقتی عمل کردم انرژیم زود تموم میشه 

همینکه دارم روزی بالا ۱۶ ساعت کار میکنم خودش زیاده 

انرژیمو میگیره 

تازه پیاده روی هم میکنم دختر خوبی شدم امروز پاشدم استایل کردم شبیه اینکه برم باشگاه انقلاب:)))))

بعد پارتنر محترم میگن برو پارک انتهای محله 

نیا خیابون این مدلی برو اونجا جاشه ورزش کن برگرد

حالا خوبه جز دو تا خانوم تو اون پارک به اون بزرگی هیچ کس نبود اونام غیب شدن بعدش

من موندم و ارواح و چند حیون موزی والا.

سر نیم ساعت برگشتم چون دیگه داشتم میترسیدم از تنهایی تو اون پارکه

ولی خوب بود باعث میشه هدفمند و تندتر پیاده روی کنم از فردا باید زودتر برم که تایم ادمیزاد باشه 

برگشتم یه شیشه پر گرانولا درست کردم 🙃

دیگه برا صبحانه شاهانه وقت ندارم یه کاسه ماست یونانی و یکم گرانولا و موز یا میوه دیگه کارو جمع میکنه صبح

برا شام هم ناگت بود اخرین ناگتها هم به یغما رفت

باید فرداشب برم خرید مرغ و مواد لازم ناگت این غذاهای این مدلی تو فریزر برا شاغلین خیلی کمک کنندست

یه همکار افغان دارم حالا امیدوارم ذهنیتتون این نباشه که همه افغانها کارگرن ساختمونن:((

دکتره بنده خدا 

بعد من یه فایل ارسال کردم بلد نبود اصلا بنده خدا باهاش کار کنه چه برسه ادیت کردن و خوندن و... 

هی میاد پی وی وای خانم فلانی این چرا رنگش تغییر کرد؟ حالا خوبه یه فایل اکسل ساده دادم بهش موارد توش نوشتم

میگم برا تیم افغان پرش کن 

بلد نبود عرض ستون تو اکسل چطور بزرگتر میکنی 

یا مثلا فونت تغییر میداد بلد نبود برگردونه سر فرمت اصلی

نشستم ایقد براش توضیح دادم روش نمیشه تو گروه جلو مدیران بپرسه

کی بود اینجا میگفت افغان ها خیلی پرتوقع تاحالا باهاشون کار نکردید بدونید

 امروز متوجه شدم که اینستا خیلی پدسگه 

چرا؟

تو میری این همه با کپ کات پریمیوم و این شات پریمیوم و فلان وبهمان ادیت میزنی ویدیوت رو 

بعد ایشون این ویدیوها رو نمیفرسته اکسپلور اولویتش ویدیوهایی هست که با برنامه ادیت خود اینستا ادیت شده!

بعد امروز پستی که گذاشتم با ادیت هم بیشتر ویو خورد هم عجیب امارش بهتر از پستهای دیگه شد

و فهمیدم اینستا خیلی پدسگه و انحصارطلبه:((((

 

 

 

نسیم دلت نخواد چایی زعفرونی با سمنو و گردو واقعا مختص همین فصل و بس:))

البته مختص همه فصلهاست بخصوص اسفند:))

نشستم چایی زعفرونی با سمنو و گردو میخورم و مغزم رو شارژ میکنم چرا زیرا بدبخ استراحت نداره که دیشبم من تا صبح بیدار بودم میم میگه تو از دست رفتی 

داشتم یه ایجنت میساختم که هر لینک ویدیویی بهش میدم رو براش ویس بسازه فارسی و همینطور کپشن و زیر نویس فارسی که خداروشکر موفق هم بود البته اینا فقط با نسخه پرو کلاود و چت جی پی تی ساخته میشن و شما اگر فکر میکنی چت جی پی تیت جدیدا خنگ شده با اون تب ورک کار کنید تا تب چت جالب نیست خروجیها.

مریم دوست یه پیام داده حالا خدا منو ببخشه میگه حالم اوکی نیست .... حالا بگو کی حال تو خوب بودعزیزم؟ همیشه یه چیزی هست تو ازش بنالی بجا اینکه اقدام کنی.

بعد من فرستادمش پیش تراپیستم الان یکسال میشه اوایل نمیپذیرفت که بره و... گارد داشت نسبت به تراپی گرفتن همون حرفهای کلیشه ای ما ایرانی ها که روانشنانسها خودشون دیونه ان و تراپی چرت و پرت و افه جدیده و...

بعد الان که یکسال گذشته پیام داده دپریشن گرفتم و...

خواهرم اون اقای تراپیست ما خودش میگه افسردگی جان من ایقد باکلاس نشید بیش از حدی که فارسی از بین بره 

حالا یه اصطلاحاتی معادل فارسیش زیباتر و قابل دسترس و درکه چرا خرابش میکنید بگو حوصله ام پوکیده ایا قشنگتر از دپریشن نیست نظر ما چیه نسبت به این افراد خود باکلاس پندار؟ 

که چهارتا هم کلمه انگلیسی بلد نیستن چندتارو حفظ میکنن برا ادا و افه خوشم نمیاد خدایی 

حالا گفتم بذار یکم تب من فروکش کنه برم بهش بگم دوست عزیز مگر افسردگی چشه؟

خلاصه تسک دیشبم مربوط به ای آی رو هم همین کارو کردم یه ایجنت براش ساختم بره اتوماتیک چک کنه هیستوری تسکهای کل این چندسال شرکت که من انجام دادم

و اون الگوی اصلی ازش بکشه بیرون خروجیش بده من که یه نگاهی کنم بفرستم برا حسین اونم بهش اضافه کنه نظرشو بفرستم برا ای آی اینجنیرمون خدایی معادل فارسیش معناش شبیه این نیس.

ناهار از همون کربنهای دیروز میخورم 

دیشب قشنگ یکساعت پیاده روی کردم دختر خوبی بودم. 

داداشی هم تماس گرفته اخر هفته دارم میام نرو خونمون تا من بیام باهم بریم 

باید چندتا جا بریم از جمله برا عرض تبریک قدم نورسیده نوه خان داداش

بعد من برم یکم خرید کنم بازار بندر کلی لباس خونگی نیاز دارم برا پاییز

 

دعوا جوابه!

موجا موجا · موجا ·

امروز حین پیاده روی یادم اومد من چندشب پیشا دعوا و گلایه داشتم از خداوند فرضی که بهش معتقدم میپرستمش؟ اینو نمیدونم خیلی وقته ازش تعریف تمجید و ستایش نکردم واقعا دروغ چرا؟

رابطه ما عین پدر دختریه اون منو آورده یه وظایفی ذاشته مقابل من وظیفه اش بوده پدری کنه پناه باشه و نبوده! رابطه مون خیلی سال اینطوری عین بچه ای که باباش تا بوده بهش آسیب میزدن وقتی اون باباهه مرده بقیه به اون دختره آسیب میزدن چون بابا نداشته.

حالا قضیه من و خداهم همینطوری از وقتی وجودش تو جامعه ایرانی کمرنگ شد و دنیا رفت به سمت بی خدایی من یتیم شدم انگار در صورتی تابود هم همچین ... نعوذبالله العلی العظیم بگذریم😝

دهن منو باز نکنین که این روزها بدکفریم

حالا یادندارم من تو زندگیم باخدا بد حرف زده باشم منظور فحشه! 😂😂

ولی گلایه توقع چرا

حالا اینا یادم اومده تو حین راه رفتن داشتم میدیدم صدام کمی بهتر شده و میم هم دیشب میگفت اینو. امروز عطاری سرکوچمون همینو گفت😅گفت صداتون بهتر شده

فاموتیدین به من نمیساخت که دختر داده بود بچها من دوهفته کلا دهنم تلخ بود و مزه بد میداد بااین قرص ازوقتی نمیخورم صدام بهتر شد البته یه دارو دیگه میخورم برا اسید معده الان اسمش حفظم نیست اونو که میخورم این چندروز خیلی خیلی خوبم 

اصلا نه وقت دارم نه انرژی کارای خونه امشب بچها ۳۵۰ فالوور رد کردم😶‍🌫️

البته ۵۰ تاش واسه کمپین بود که تبلیغات گرفته بودم ببینم چندنفر دیگه با ااین تبلیغ میاد

هردوهفته اینکاروکنم تا دوسه کا بعد دیگه تبلیغ رو بی خیال میشم.

امروز علی میگفت باید بیای جلو دوربین گفتم آمادگیشو ندارم گفت تو استایلت خوبه قرار نیست با استایل زرد دخترا اینستاگرامی کار کنی یا لباس باز بپوشی که

همینی که هستی متین خانوم با پرستیژ همین باش

نیازی نیس ادا دربیاری

بچها من اعصاب اینو ندارم بخدا یکی بیاد دایرکتم قشنگ سراین مسائل بی اعصابم با هیت گرفتن مشکل ندارم البته تاالان هم نگرفتم اما با این حواشی اقاییون و خانما تو اینستا میانه ندارم.

ولی خوب برااینکه پیج رشد کنه لازمه من خودم باشم بدونن یه شخصیت واقعی پشت ماجراست.

خبر خوش

موجا موجا · موجا ·

خوب امروز از شرکت زنگ زدن که شزکت دیگه منحل نمیشه و فعلا هستیم تا جایی که اقتصاد داغان مملکت اجازه بده پس همچنان به مدرکت نیازمندیم و... خوب خداروشکر مشکل بیمه ندارم فعلا.

در خصوص ای آی Ai  هم جلسه تازه تموم شد فیلدکارمون یکم تغییر میکنه با اومدنش یعنی پوزیشون کاریمون درحقیقت وگرنه فیلد کاری کمپانی که همونه مدیر هم اولش گفت بذاریذ بهتون اطمینان بدم این داره میاد کارتون راحت کنه نکنه بیاد جاتون بگیره منیجر ای آی اینجیروون هم گفتش که ما به خروجی هوش مصنوعی هنوز اعتماد صددرصد نداریم پس ناظر انسانی همراه باسد باشه! خلاصه کارم تو کمپانی سختتر شه یعنی باید خیلی بالاسرش باشم 

هزینه این سیستم تاالان حدود ۳۰۰ هزار دلار شده! و فکر کنید کمپانی داره چه هزینه ای میکنه و هدفشم اینه دیگه نیاز به استخدام نباشه و از ای آی استفاده کنه فقط! و مدیر درپایان هم گفت همگام بشید با ای آی تخصصتون ببشتر کنید که جاتون نگیره و همه تلاشمون اینه ما تعدیل نیرو نکنیم فرد ببریم تو دپارتمانهای دیگمون که بیکار نشه کسی!

البته مدیران اینو میگن و هممون میدونیم وظیفه شرکت ها افزایش سودخودشون و افزایش بهره وریشونه و درنهایت حفظ بقای خودشون نه کارکنانشون! ولی خوب ما همگام میشیم ببینیم چی میشه! فعلا تسک هم دارم برا جناب ای آی من باید تا فردا صبح این تسک تموم کنم که تیم کارشو شروع کنه. مامیگیم همه چی خیره و ان شالله خیر پیش میاد.

تا قبل جلسه بادمجون سزخ کردم و کته گوجه درست کردم هردو سوخت😂😂😂و امروز بجای غذا مقداری کربن مصرف کردم ان شاله الماس تحویل میدم😅