یجورایی بوی پاییز میاد و من عاشق فصل پاییز و زمستونم و بشدت از گرما فصل تابستون گریزانم!

حتی انرژی و حال خوبم توی پاییز بیشتره! 

دیشب ایقد خودمو خسته کردم که دو خوابم برد، ۶ بیدارشدم قرصهام خوردم باز خوابیدم تا ۹

امروز سرکارم و بخشی از امروز درگیر کارای شرکت هم بودم و امروز خوراک ماهیچه هم درست کردم البته هنوز نپخته😑یه حمام اساسی رفتم و باید ماسک بذارم رو صورتم و بخور بدم که یکم پوستم از خشکی دربیاد. باید یه نوبت دکتر پوست هم بگیرم بچها تو شیراز اگر دکتر پوست خوب سراغ دارید لطفا معرفی کنید بخصوص اسماجان و توکاجان که به شیراز رفت وامد دارن‌.

دوش گرفتم لباسشویی نصب نشده هنوز و مجبور شدم لباسام با دست بشورم که خیلی سخت بود واقعا یاد خابگاه افتادم من وسواس بودم لباسهام نمیذاشتم تو لباسشویی خابگاه😅

برای امروز عصر برنامه ای ندارم جز اینکه لباس اتو کشیدم برا عصر که اگر برقها رفت کاسه چه کنم چه کنم دست نگیرم.

دیشب داداشی تماس گرفت کلی حرف زد که من مطمئنم صدات برمیگرده من خودم تو بیمارستان کار میکنم میبینم که خیلی ها تا یکسال هم صدا نداشتن بعد صداشون برگشته و... نباید به خودت فشار بیاری سراین و...

خوب دیگه من نهایت دارم نهایت تلاشم رو میکنم گفته بودم داروهام یکیش دگزا بود و من اگر استفاده میکردم قشنگ تو تنهایی مرده بودم! خوب شدقرصها رو خوندم و سرچ کردم به عادت همیشگی! چک میکنم ببینم دکتر چی داده چرا داده! نمیدونستم قرص دگزا هم هست من به امپولش آلرژی وحشتناک دارم در حدی که تجربه اینو دارم تا مرز کما رفتم! بار اول که زدم بیهوش شدم برا حدود یکسال بار دوم که خطای پزشک بود من تاکید کرده بودم الرژی دارم به دگزا و دکتر نوشت و تزریق کردن و من نمیدونستم! چون اورژانس بیمارستان بودم و دارو خودشون از باکس خودشون تزریق کرده بودن و من دچار شوک انافیلاکسی شدم و دوروز بستری بودم تا مرز از کار افتادن و کبد و کلیه!

براهمین هرجا میرم دکتر میگم اولش اقا من سابقه الرژی شدید و شوک انافیلاکسی دارم بخصوص به دگزا! دیروزم به دکترم گفتم آلرژی دارم حتی به داروی بیهوشی اما خوب دکتر محترم احتمالا تو ذهنش گفته شما غلط کردی من دکترم یا تو! دگزا خودش ضدآلرژیه! پاسخ همه دکتراهمینه دگزا که خودش ضدآلرژیه! اینم یعنی متخصص گوش حلق و بینی حنجره و آلرژی بود اینو تجویز کرد!

به هرحال به خیر گذشت واقعا. و این قرصو مصرف نکردم فاموتیدین هم برا معده نوشته بود که بنده مصرف نکردم دیگه چندسال هممون میدونیم این دارو رفته تو لیست ممنوعه ها و سرطان زاست! حقیقتا جان ما خیلی برای پزشکها و شرکتهای دارویی مهم نیست! باید خودمون مراقب باشیم همونطور که جان من برا جراحم مهم نبود و میخوام پیگیری کنم ببینم میشه از بیمارستان و جراح شکایت کرد؟

پیاده روی کردم هرچند سخت بود چون با اندوسکوپی امروز گلوم زخم شد و نفس کشیدن سختم شد رفتم یه بازارچه نزدیک خونه پیدا کردم نون قندی خریدم و یکم سبزیجات و یه تینت قرمز و یه ژل ابرو، ژل ابروم یادم رفته بیارم.

دندون پزشک قدیمم پیداکردم و ساکن شیراز و اینجا مطب داره ولی حوصله چالش دندون پزشکی رو الان ندارم حقیقتا

دوتا گفتار درمانگر که خیلی تایید شده بودن رو تماس گرفتم یکیشون که گفت مطب امشب برا همیشه تعطیل شد!

اون یکی هم که رفته بود مسافرت خارج از ایران گفت چهارشنبه برمیگردن. چهارشنبه و‌پنجشنبه بهم نوبت بده خوبه و شنبه.

سعی کردم کمی با قدم زدن و خرید حالم تغییر بدم اومدم خونه رو تمیز کردم و یکم گردگیری کردم.

دیدم دایی استوری گذاشته عکس و خودش مرحوم داداش رو خیلی دلم گرفت باز. جوری که مشخص میم مصر که پاشه بیاد پیشم البته نمیدونم خونوادم میخان بیان یانه و...

برقهاکه رفت پکیج هم آب گرم نمیکرد دیگه مجبور شدم با آب سرد دوش بگیرم هرکاریم کردم درست نشد نهایتا فردا یه کاریش میکنم دیگه.

بشدت پوستم خشک شده درحدی دست به صورتم میکشم پوسته پوسته میشه از بعد عمل اینطوری شدم با جابه جایی و تغییر هوا هم بدتر. سرم آب رسانم جواب نمیده اینجا باید فردا برم مرکز خلیج فارس ببینم کرم آبرسان قوی تری گیر میارم که مناسب پوستم باشه.

امشبو سر کنم قوی تر میشم آره؟

 

حس غربت

موجا موجا · موجا ·

داداش الان رفت و من موندم بخاطر گفتار درمانی و مراجعه به چند پزشک دیگه، احتمالا میم هم اخرای هفته ممکن بیاد دنبالم یا خود داداش.

الان یه حس غربت بدی دارم شبیه روز اول دانشگاه شبیه روز اول مهرماه کلاس و مدرسه جدید

حالا شاید برا بقیه عجیب باشه منی که سالهاست تنها زندگی میکنم و مستقلم از خونواده الان اینو میگم، دیشب خواب خوبی نداشتم من همون اتاقی خوابیدم و جای نشسته بودم که چهارسال و نیم پیش آخرین شب داداشم دیدم باهمون پولوشرت زرشکی و رنگ زرد و بیمار گونه اش که نفس کشیدن سختش بود و تمام دیشب بغضمو قورت دادم و خواستم قوی باشم اما امروز الان شکستم یهو همه چی اوار شد رو سرم

میخاستم با داداش برم فاطیما پشیمونم کرد کفت بری خوب الان خونواده شوهرم میان اونجا و آخر هفته اونا هستن اذیت میشی وهم اینکه چرامیخای پاشی این همه راه اومدی بری داری از چی فرار میکنی؟ مگه من بعد بابام نیومدم توی این خونه؟ مگه من روزهای آخربابامو فراموش کردم؟ پس فرار نکن از این موقعیت و لوکیشن بازم مجبوری بیای شیراز بازم مجبوری ذره ذره با این موضوع کنار بیای اصلا همین الان و امروز باهاش کنار بیا.

راستش غمگینم امروز دکتر حرفهای خوبی نزد عصب حنجره ام یکیش فلج یکی هم نیمه فلج که روی تنفس رفلاکس و قدرت بلع تاثیر زیادی میذاره و به مرور ممکن بدترم بشه

گفت فعلا تایکسال بعد عملت صبر میکنیم یعنی شش ماه آینده! داروهارو مصرف کن و صبوری 

از اتاق دکتر که زدم بیرون روحیه ام بد بود و دلم میخاست فقط برگردم خونه خودم اما خوب همونطوری که گفتم میمونم این آزمونم باید از پسش بربیام من هیچ ایده ای ندارم برا شیراز موندن. فردا سرکارم و شنبه تعطیلم. اگر بشه آخرهفته آینده روهم مجددا مرخصی بگیرم خوب میشه 

چند تا گفتاردرمان گر اینجا پیدا کردم باید به یه پزشک دیگه هم مراجعه کنم اونم بازایده ای ندارم! که پیش کی و کجا برم.

الان کاملا ذهنم هنگ داداش هم از عمد گفت تره بار نمیخرم خودت بعد من برو بیرون خرید کن. ببینم میتونم طاقت بیارم؟ یا برمیگردم خونه!و رد میشم تو این آزمون؟

من و میم پارسال میخاستیم بریم سفر خارجی که جنگ شد هزینه سفرمون چقدر میشد؟ پنجاه الی ۶۰ تومن

الان من دوروز اومدم شیراز نزدیک ۳۰ تومن هزینه ام شده تا آخرهفته قطعا بالای ۵۰ تومن میشه هر اسنپ فقط ۴۰۰ دیگه حساب کنید روزی یک خوردی هزینه اسنپ فقط دووعده ناهار شام و هزینه درمانم حساب نکنیم که حال بهم زن وضعیت این کشور. تازه این سری هتل نیستم اگر هتل بودم شبی ۴ الی ۶ هم هزینه هتل میشد

فاطیما داده بود خونه رو تمیز کرده بودن اساسی ولی من به دلم نیست سرویس بهداشتی ها پ حمام رو فقط خودم بشورم که بدونم تمیز

فعلا پاشم برم بیرون هرچند برق نیست و باید از پله استفاده کنم بااین وضعیت تنفسیم

 

 

 

 

گفته بودم ازچمدون بستن برای شیراز متنفرم، ولی از شهر شیراز نه بدم نمیادو خیلیم ازمردم شیراز خوشم میاد.

تا رسیدیم مستقیم رفتیم مطب جراحم باورتون میشه نه تنها مطب غلغله و پر بود جا نبود سرپا بایستی راهرو هم پر بود چون دکتر بازم میرن از ایران و آخر شهریور میاد!

تا رسیدم خوب چون من بدون حجاب رفته بودم جای عملم پیدا بود دیگه پولوشرتم یقه اش باز بود معلوم جا عمل بعد خیلی هادوره ام کردن که کی عمل کردی چرا صدات رفته و... اکثرا هم بیماران یا همراه بیمارانی بودن که اومده بودن وقت عمل بگیرن. منشی اولش گفت دوسه ساعت دیگه نوبتت میشه ولی اینجوری دید من جلب توجه میکنم😂😂 یه ربع بعد صدام زد که بیا برو داخل خلاصه اینکه دکتر هم منو دید و گفت برای جای عملت که گوشت آورده برو یه آمپول بخر سریع بیا واست تزریق کنم جای زخم که این بهتر میشه نگران نباش برا صدامم معرفیم کرد به یه پزشک متخصص دیگه که خوشبختانه برا فردا صبح بهم تایم داده و ممکن هست که یه بیهوشی دیگه لازم داشته باشم یه عمل سرپایی طور برا تزریق ژل در حنجره.

دیگه من رفتم آمپول بگیرم طبق همکف و برگردم حالا یه خانمو تصور کنید ۲۰ بیمار بهش میگنن ااا دکتر چی گفت داری میری😂😂 بقول ننه ام همیشه گاو پیشونی سفیدی تو 

رفتم آمپول خریدم اومدم باز نشستم تا نیم ساعت دیگه که دکتر یکم دیگه بیمار ببینه منشی خیلب بداخلاقه چندتا دعوای اساسی هم اتفاق افتاد یهو دکتر اومد ببینه چه خبره گفتت ااا موجا تو که نشستی هنوز آمپولتو خریدی؟ گفتم آره گفت پس چرا نمیای واست آمپولتو تزریق کنم گفتم منشی گفت شلوغید صبر کنم گفت لازم نیس دیگه منو برد اتاق جراحی سرپایی و تزریق موضعی انجام داد درد هم زیاد داشت چرا؟ چون نمیشه برا من از لیکوکاییدین یا مواد بی حسی استفاده کرد بعلت همون حساسیت کذایی حالا نمیدونم قرار فردا اینو چطور هندل کنم🫪

خلاصه درد تحمل کردم چندتا جیغ کوچولو و تحمل درد بعد دستیار دکتر میگه داری قیلم میگیری اخه تو این شرایط دختر خوب؟ دکتر میگه نه بنده خدا داره فیلم اندوسکوپیشو دانلود میکنه به من نشون بده نت نیس😂دقیقا فاصله دو معاینه و رفت و برگشت یکساعت طول کشید این فیلم دانلود بشه همش ۹۰ مگ ناقابل بودش.

بعد تازه همه میگفتن شانس اوردی امروز شیراز تعطیل بوده به علت گرما یا آلودگی.

یعنی تازه مطبها و مجتمع های پزشکی خلوت بوده امروز یعنی.

برا فردا هم ساعت ۱۱ باید بیمارستان باشم ببینم خدا چی میخاد اول جراحم گفت باید ژل بزنی اما فیلمو که آخر دید گفت احتمالش هست ژل نخواد موجا نگران نباش🥹 بعدشم اونایی که تو مطب بودن همه برام آرزوی خوب کردن و آرزوی اینکه صدام برگرده🫂

مردمم تو یه سری موارد واقعا مهربون و بی نظیرن

من به داداش گفتم تو برو خونه چون کار من طول میکشه خیلی بنده خدا خسته بود نگفتم؟ صبح پاشده اومده دم در میگه بیا بریم😶😒

توراهم سعی کرد خیلی خیلی خوش اخلاق و نایس باشه😂😂😂میترسید یه اخم کنه من وسط راه پیاده شم

دیگه من ساعت ۷ از مطب اومدم بیرون اسنپ گرفتم اومدم خونه یساعتی هم تو راه بودم چون ترافیک بود شدید تا رسیدم دیدم داداش میوه اینا خریده شسته خربزه قاچ کرده چایی درست کرده و ویفر شکلاتی محبوبم خریده 

بعد براش میگم که آمپول زده تو زخم عملم میگه خولی بخدا به ادم نمیگی میری چه بلاها سرخودت میاری شاید غش و ضعف میکردی اونوقت چی؟ گفتم نه پوست کلفت تر از این حرفهام والا

بعدش دوش گرفتم داداش رفت پیش اقواممون و دوستاش منم رفتم سوپری یکم پروتینی های مورد نیازمو خریدم خانم و اقای سوپری هردو گفتن ااا تازه عمل کردی؟ گفتم نه شش ماهه خانم یقه اش باز کرد گفت منم عمل کردم سه چهارسال پیش اصلا جای عملم مشخص نبود همین دکتر من بودش😶شانسو واقعا گفت صدات میادعزیزوم بااون لهجه شیرازیش 

 

و اومدم خونه شامم نیمرو خوردم حالم از غذای بیرون بهم میخوره امروز این همه غذا گرفتیم از بیرون من احساس میکنم یه کوه میکروب دارم میفرستم تو بدنم که معلوم نیست تو اون غذاها چیه اصلا حس غذا نگرفتم از ناهار و شام امشب 

 خلاصه همینا الان ایقد خسته ام که دارم بیهوش میشم.فقط بخوابم

دعا کنید فردا دکتر بگه همینطوری خوب میشی ژل نمیخاد

 

 

در حال حاضر بی اعصاب ترین موجود دنیام، حتی دیشب به داداش پیام دادم نمیخاد منو ببری خودم با اسنپ میرم😑 صبح مامانم و کل خونواده زنگ زدن پیام خواهش تمنا از خر شیطون پیاده شو یعنی چی تنها میخای بری این همه راه سه استان رد کنی؟ گفتم همینی که هست

داداش پیام داد یازده آماده باش

نمیدونم اصلا طبق لیستم چمدون پرکردم یانه؟ فقط میدونم هرچی دم دستم بود ریختم تو چمدون و کوله پشتی 

براتو راه هم فقط چایی زعفرون درست کردم و میوه گذاشتم و تنقلاتم تو راه میخره داداش

صبحانه نخوردم جز یه دبل اسپرسوی تلخ رنگم عین گچ قشنگ مشخص پریود و بی اعصابم، فاطیما دیشب میگفت باید خودت میرفتی تو این حال تو آدمی هستی که تنهایی حالت خوش تره 

تو این حال یه سری کارای مالی هم انجام دادم امیدوارم عاقبتش به خیر بشه پاشم یکم ضدآفتاب بزنم یه تینت قرمز یکم رنگ و روم باز شه🥲 پریودی و فشار کار خر است

من و میم همچنان همدیگه رو بلاک نگه داشتیم جز توی تلگرام 

بعد پرو تو تلگرام زنگ میزنه منم جواب نمیدم میگم نتم ضعیفه صدات نمیاد

دیشب در حد یه بستنی رفتیم یه دور زدیم و اومدیم پریودتر از منه 

خوب من رفتم تسکهای کاریم رو ۹۰ درصد انجام دادم اما زندگی نه فقط این چند روز تونستم دوتا نیم ساعت برم بیرون که یکیش کافه رفتن بود رفت کافه محبوبم که یکسال وقت نشده برم اگر بگم حس اصحاب کهفو داشتم دروغ نگفتم چون همه چی دقیقا نسبت به پارسال ۴ برابر شده بود یه کیک شکلاتی با چایی تک نفره ۹۵۰😑 بر باعث و بانی گرانی کم شدن کیفیت زندگیمون لعن و نفرین باد ان شالله همشون پودرو نابود شن بگو ان شالله🙏

درمورد رفتنمم بگم حقیقتا همه ماها ایرانی ها منجمله خود بنده در پیجمون خیلی ادعای وای من خوبم ماهم و... فلان چقدر باشعورن چقد من بافرهنگم بقیه گوهن اینا برمیداریم

اما شعور اینو نداریم وقتی یه نفر داره از یک تجربه بد تلخ یا حتی خوبش مینویسه صرفا صرفا صرفا خودمون بذاریم جاش هممون سیس روانشناسو و عالم عاقل و... برمیداریم

برای همین ترجیحم اینه در روزهای سخت و تلخم نیام ننویسم چون علاوه بر حجمه منفی اون لحظات بار قضاوت و غیبت و حاشیه و خاله زنگ بازی هم الی ماشالله تو این فضای مجازی هرکی به هرکی باید به دوش مبارک بکشیم.

خوب من برگشتم ولی استراحت که نمیشه اسمشو گذاشت چون اونقدر رو دور تند بودم که نگم کلی کار از شرکت یه جلسه سخت، کلی تست جدید و نمایشگاه پیش رو که نگم، هممون هر سال فوبیای این نمایشگاه رو داریم و امسال چند ماه عقب افتاد بخاطر جنگ ربطی به ایران نداره این نمایشگاه اصلا مساله این بود دنیا درگیر جنگ بود و تصمیم جهانی گویا این بوده این نمایشگاه عقب بیفته.

تو اون یک ماه ما اصلا خواب و استراحت همه چیمون تعطیله! و سپتامبر عزیز داره میاد که هممون قشنگ جرواجر کنه!

هنوز چمدون نبستم خونه در وحشتناک ترین حالت ممکنشه، ریشه موهام باید رنگ بشه و یخچال باید تمیز و مرتب بشه خونه رو نگم تمیز کاری و مرتب کاری اساسی نیاز داره نمیشه همینطوری رهاش کنم برم

اونقدر کار دارم الان تو سرم جنگ سراینکه کدوم اول انجام بدم کدوم دوم که نگم فقط لیست چیزایی که باید ببرم رو نوشتم همین.

اونجا همه چی هست بجز قهوه فاطیما گفت عمه همه چی بردم تو خونه کذاشتم حتی نون و گوشت اینام هست تو فریزربار خودتو سنگین نکن البته که نمیگفتم نمیبردم چون حوصله غر زدنای داداش رو ندارم میگه همه چی همونجا میخریم حتی با چمدون آوردن مخالف که بار خودتو سنگین نکن همونجا لباس بخر😑

خلاصه در گوه ترین حالت ممکن چرخ وفلک طوری هستم. بی ناموسهادر بدترین حالت ممکن برقو قطع میکنن ساعت یک تا سه کلا از زندگی عقب افتادم فقط نشستم لعن و نفرین کردم برا این قوم الضالمین ان شالله یکی یکی همشون پودر شن.

قشنگ مشخص که پریودم؟ اصن نگم چقدر اذیتم بابت فشار کار و پریودی

باور کنید ربطی به میم بدبخت نداره اونم حالش خیلی بدتر منه.

استراحت اجباری

موجا موجا · موجا ·

دوستان چند روزی نیاز دارم به اینکه خلوت کنم و هم برنامه مسافرتم رو بچینم و هم کارهای شرکت رو جلو بندازم، فردا هم یه جلسه سخت و پروژه جدید تو شرکت دارم که نیازهست چندروزی روش متمرکز باشم و هم اینکه پروژه پیدا کردن خونه هم هست که بیشتر دست میم بود و الان باید خودم هم پیگیری کنم. ببینم تو یک ماه باقی مانده تابستون میشه کاری کرد؟ و برم به بنگاههای بیشتری سر بزنم این چند روز.

ممنونم از لطف و همدردی و احساسات خوب و مثبتتون به من. من خوبم و تمرکزم روی زندگی شخصی و کارهامه.

اگر فرصتی بود حتما میام و مینویسم. مراقب خودتون باشید❤️

 

پدرام چقدر به رابطه ما حسادت میکنه ۹۰ درصد بحثهای مارو پدرام شروع میکنه یه تیکه از واقعیت برمیداره میاره میذاره وسط و بعدمیدونه من قشنگ صاف میکنم میم رو همیشه ته ماجرا مشخص میشه که یه تیکه از واقعیت بوده کل واقعیت همونی که میم گفته!

من حتی فهمیدم پدرام منو دوست داره بشدت و فقط هرحمعی که من هستم میاد وقتی من نرم اونم نمیره! الان دارم فکر میکنم این مدل دوست داشتن پدرام چیه؟ میم هم شک کرده بود بارها درموردش صحبت کردیم واکاوی کردیم وقتی میریم باهم بیرون میگه حواست باشه روبه رو پدرام نشینی چون یبار حس کرد داره ازمون فیلم میگیره و سریع به من پیام داد پاشو موجا حس میکنم داره ازت فیلم میگیره هروقتی هست میگه حواست باشه روبه روش قرار نگیری 

یجور بدی سرپدرام مغزم درگیر چون بحث یک طرفه ما سر حرف پدرام بود و میم بنده سکوت کرد هیچی نگفت جز یک کلمه که موجا واقعیت همونی بود که یکساعت پیش بهت زنگ زدم گفتم

آخرشم مشخص شد بنده خدا راست میگه من موندم یه عالمه شرمندگی هزاران حرفی که نمیشه پس گرفت و دلی که شکست مقصرشم من بودم نه هیچ دیگه‌.

آدم باید سهم تقصیر خودشو بپذیره نباید حرف پدرام رو میپذیرفتم.

بلاک!

موجا موجا · موجا ·

فکر کنم تاحالا میم بلاک نکرده بودم بحثمون بالا گرفت هردوتامون همدیگه رو بلاک کردیم😑

من مغزم نمیکشه رابطه رو هندل کنم اونم همینطور توان روحیشو ندارم اصلا خداحافظی هم نکردیم.

از الان دارم به این فکر میکنم کات کردن تا توی این محله ام چقدر سخته. ولی خوب دیگه اصلا مگه تاحالا همه چیزهای زندگی اسون بوده؟ اینم یه تجربه است دیگه 

یهو دوستم وسط حرفهاش گفت زن داداشم شام آب دوغ خیار درست کرده من اصلا دیگه باقی مکالممون نشنیدم دلم هوس کرد😅 تو بندر ما با آب دوغ خیار حتما سبزی خوردن ریحون و خرفه و بادمجون سرخ شده و رطب یا خرما و پیاز هم میذاریم با نون محلی خیلی خوشمزه شد جاتون خالی.

فاطیما ظهر میگفت عمه میری شیراز بمون همه کارات راه بنداز قشنگ نوبت دکترهات برو بیشتر بمون استراحت کن تا هروقت دلت میخاد. اگر کسی هم خواست بیاد میگم خونوادم اونجاست بجز مادرشوهرم که اگر خواست بیاد نمیتونم بگم نیاد چون نوبت دکتر داره و ازطرفی مادرشوهر فاطیما اونقدر مهربون وماهه که من باهاش راحتم خیلی خانم خوب و متشخص و مهربونیه.

حالا برم ببینم میتونم بمونم اونجا یانه من یه ترامای بدی هم دارم آخرین شبی که داداش زنده دیدم تو همون خونه بود و اون آخرین دیدار ما بود و من باید بعد چهارسال بااین قضیه هم روبه رو بشم.

براهمین بعد فوت داداش خونه رو دادن اجاره چون فاطیما طاقت نداشت الان دیگه فکر کنم اوکی شده بااین قضیه کنار اومده میدونم یکی دوروز اول ممکن حالم گرفته باشه نتونم اونجا دوام بیارم ولی خوب میدونم از پسش برمیام.

 

جنگ میشه؟

موجا موجا · موجا ·

مدیرم مریم میگه موجا میشه زودتر بری شیراز میگم چرا؟ میگه هرسری آمریکا میزنه😒 برو از بلاتکلیفی مارو دربیار دیگه 

میگه من که میدونم تو بری جنگ میشه عین عملت عین یددرمانیت عین بار میخاستی بری چکاپ میگم باشه میرم جبهه اصلا خوبه

میگه نه ما لازمت داریم تو که برمیگردی صحیح و سالم فقط ما بلاتکلیف و پادرهواییم😑

راستم میگه هممون بلاتکلیفیم الان برا شیراز رفتن حس میکنم هیچ لباسی تو کمدم نیست 🤒

چون اضافه وزن پیدا کردم هیچ لباس خوشگلیم اندازم نیست ماه گذشته هیچ لباسی نخریدم هیچی به دلم نیست تو بازار تو چیزایی که مد شده

اینستاگرامم دیشب دی اکتیو کردم فاطیما صبح پیام داده عمه چی شده چه اتفاقی افتاده گفتم والا هیچی فقط حوصله چس ناله یا فیس و افاده های فیک ملت رو ندارم تو اینستا انگار نه جنک شده نه گرونی نه هیچی.

نکه شادی بد باشه زندگی بد باشه و... باید زندگی کنیم این وسط بایده واقعا اجباره اما نکه اداش دربیاریم کنیم تو چشم ملت بریم از اسنپ پی دیجی پی کوفت پی لباس بخریم کنیم تو چشم ملت هی با فیلتر ادا ادفار به نوجونهایی که بابا ننه کارمند دارن یا صورت نچرال یا دانشجویی که درامد نداره حس ناکافی بودن بدیم.

داشتم فکر میکردم تو زندگیم برا خیلی چیزا خیلی زخمها خیلی ضربه ها خودمو مقصر میدونم و دونستم هرجایی خودمون مقصر دونستیم به نظر خیلی از مسیرو رفتیم و پذیرش راحتتره.

همونطوری که دیشب گفتم مهربونی خوب نیست مقصرم و بابتش پشیمونم اما پذیرفتم این جز ذاتمه و قرار بازم ازش ضربه بخورم.

در بی حوصله ترین جمعه ماه هستم اونقدر هوا گرمه که نمیتونم پاشم برم حداقل یه کافه یه قدمی بزنم.