آرشیو خرداد 1405

پست‌های منتشر شده در خرداد 1405

امروز نوبت ترمیم مژه داشتم بعد ساعت ۴:۳۰ دقیقه آرایشگاه بودم، اونم کوچه روبه رویی هست و پنج مین راه، ولی خیلی گرمه، همیشه قبلی که برم بیرون دوش میگیرم برا مژه که صددرصد چون تا ۲۴ ساعت نمیتونی چشمات بشوری واین عذاب برام!

بعد امروز مژه‌کارم میگفت تورو باید قاب بگیرن میگم چرا؟ میگه خیلی انرژی مثبتی همیشه اخلاقت خوب وقدر منعطفی، ازهمه مهمتر از کل زمستون و تابستون مشتری منی هیچ ندیدم بوی بد شدی لخته باشی همیشه تمیز و مرتبی و نمیدونی چه عذابی طرف با هزار عمل و ادا رو صورتش و لباس فلان مارک میاد میخابه زیر دستم اون دوساعت ترمیم عذاب میکشم من از بوی اون خانوم یا مژه اکثر افراد تمیز نیست و خوب نمیشورن. واقعا من تعجب میکنم تو سال ۲۰۲۶ بااین همه خانم ادایی خانما بهداشت رعایت نکنن😑

مژه رو ترمیم کرد شد شش اومدم خونه داداش تماس گرفت خونه رو چه کردی و...گفت برا هزینه هات مشکلی داشتی بگو اجی و... وبرا بازذید ازخونه هم هروقت خاستی بری خبرم کن من بیام. دلم قرص تر شد.

خونه رو جارو برقی کشیدم و زدم بیرون شرجی خیلی وگرم ولی پیاده رویمو کردم اومدم خونه ماست خیار خوردم بسکه گرمم بود شام هم قرار بود بریم بیرون وخرید های منم بود که کنسل شد میم چندتا کارمهم واسش پیش اومد. بدیش این بود من جز دوتا انبه و یه موز و دوتا دونه خیار هیچ تره باری توخونه ندارم حتی پیاز😂 اصلا احساس بدی دارم و برامن اینطوری چراغ خونه ام روشن باشه یخچالم پر باشه مهمون بود دغدغه نداشته باشم و خودم هر چیزی خاستم توخونه باشه هرچقدر حسابم پر باشه یخچال خالی انگار هیچی ندارم.

خلاصه خیلی حالم گرفته میشه خدانکنه یخچال خونه هیچ کسی خالی باشه. یبار نشسته بودیم با نازی و لیلا درمورد حد فقر صحبت میکردیم چی نباشه چی نداشته باشیم تو خونه و زندگیمون احساس فقر میکنیم؟ من فکرکردم گفتم اجیل اگر اجیل تو خونه ام نباشه احساس فقر میکنم اونقدر اون دوتا خنده تلخی کردن بابا من فقط عید تاعید اجیل میخریم بااین شرایط اقتصادی ماکارمندهای متاهل نمیتونیم طول سال اجیل بخریم پس تو طبقه ات از ما بالاتر.

امشب میم داشت بهم میگفت شام بگیرم برات؟ سفارش بدم بیارن؟ گفتم نه نمیخوام 

گفت پس چی میخوری گفتم هیچی تو یخچال نیست شوک شد

گفتم احساس فقر میکنم الان 

گفت واقعا الان تخم مرغم نداری؟ گفتم چرا تخم مرغ و پنیر هست سبزیجات ندارم 

دوتا خیارهست اپشن اینه نون پنیر خیار بخورم میگه تو دختر کم توقعی هستی 

میگم نخیرم من خیلی دختر پرتوقعی هستم هندونه نذار زیر بغلم غش کرده بود از خنده 

میگه یعنی شکموترین دختری که دیدم تویی سرغذا با پدرمادرتم شوخی نداری اقا من معذرت میخوام تو این شرایط قرارت دادم!

خلاصه نزدیک بود جرواجرش کنم همچین جیغ زدم سرش ادب شه دیگه  منو تو چنین موقعیتی قرار نده ساعت ۱۱ شب شده بود نمیشدم خودم برم خرید

حالا اجی فردا میاد گفتم اومدی خواب بودم بی زحمت خرید کن برام کلید خونه رو داره، میگه چیه احساس فقر میکنی؟ میدونه بدم میاد یخچال خالی باشه. 

اجی مهم راحتیه چرا؟ چون هرغذایی من بپذم رو دوست داره بخصوص میگو دیگه واسش میگو میپزم چون گفت هفته گذشته میگو نخورده و میگو پلو های منو خیلی میپسنده میم هم همینطور ولی حیف که ازغذا فردا نمیتونم براش ببرم! 

 

واقعا خدابه داد اونایی برسه که شرایطشون خوب نیست ان شالله برکت بیاد تو زندگی همه🥲

 

دیدید یه نفر نهایت بی مسولیتی رو داره اما مدام عذرخواهی میکنه؟ یکی از همکارام گفتم همون محمد نهایت عدم تعهد و بی مسولیتی رو داره بعد میاد یه عذرخواهی میکنه، هیچی به اندازه عدم مسولیت پذیری یک فرد تو انجام وظایفش منو عصبانی نمیکنه یعنی کهیر میزنم صبح تعطیلیم باید پاشم ببینم تسکشو انجام نداده، حالا نمیدونم با وجود سختگیری تیم ما چه دلیلی داره اینو اخراجش نمیکنن؟ خانمش تو تیمه؟ آشنای مدیران هست؟ یعنی اصلا درک نمیکنم.

جز اینکه خونش رنگیتر از بقیه است احتمالا، گفتم نهایت بی تعهدی و بی مسولیتی یک فرد که تسکشو انجام نده عذرخواهی کرد اصلا جوابشو ندادم.

خلاصه که گند زد به روز تعطیلیم. بگذریم.

بازم به حرف میم میرسم که میگه زیادی حرص میخوری برا کارت انگار این کار مال باباته ایقد دلسوزی واسش. 

امروز روز تمیزکاری خونه است، ۳۰ درصدشو انجام دادم تاالان. خورشت قیمه بار گذاشتم 

چند روز پیش قلم پختم و چربیشو گرفتم و فریزش کردم. و دو روز هست صبح شروع کردم به خوردن آب قلم ناشتا، بخاطر کلسیم و املاحی که داره و من فعلا اجازع ندارم از مکملها استفاده کنم این ایده خوبیه. آسونم هست، میذاری تو قالب یخ بعد هم زیپ کیپ و هر روز صبح با یه لیوان ابجوش میخوری. 

امروز نوبت مژه هم دارم، اجی هم گفته بود شاید امروز بیام پیشت و شب بمونم که هنوز خبری ازش نیست، خونه هم هنوز پیدا نشده تا میم و ساقی میگن دوماه وقت داری حرصم درمیاد.

بابا لعنتی من شبها خوابم نمیبره از فکر جابه جایی و مشکلاتش، از حسم به خونه جدید از دردسرهای احتمالی، و اینکه تا زندگی روی روال بیفته بعدش چقدر طول میکشه و...

قضیه پیداکردن خونه رو سپردم به میم اما از اونجایی که من نمیتونم هیچ کاریمو به هیچ کس بسپارم با خیال راحت باید خودمو دنبالش بیفتم و میدونم سراین هم یه دعوای اساسی خواهیم داشت!

 

 

 

سخت پسند!

موجا موجا · موجا ·

خونه آجی میم رو نپسندیدم!

کابینتها به دلم نبود یه جایی از اتاق خواب هم نم پس داده بود و منو نگران زمستون کرد، سالن عالی بود سقف کناف و کاغذ دیواری مورد علاقه من 

اما سرویس بهداشتی کابینتها و یکی از اتاق خوابها به دل من نبود! در کل بگم حس مثبتی به اون خونه پیدا نکردم که انتخابش کنم! 

من به حس و حالم خیلی دقت میکنم خونه دیروزی رو بیشتر دوست داشتم! میم میگه سخت پسند شدی! کلا چندخونه پیداکرده من نه گفتم از دیروز، بعد به این نتیجه رسیدم خوب دوماه وقت دارم دیگه باید حوصله به خرج بدم صبوری کنم تا خونه خوب پیدا کنم.

وگرنه خونه خواهرمیم خیلی موقعیت خوبی بود کوچه بالایی خودمون بود وهم اینکه خونه رو تا سالها نیاز نداشتن! ولی خوب به دلم ننشست🥹

امروز میم برگشت گفت مشکلت بامن چیه؟ گفتم بخاطر جابه جایی میگی؟ مرد چه مشکلی باتو دارم اصلا این یه چالش واسم دارم ازت دور میشم🤒 خوب آسون نیست برام واقعا.

گفت عیب نداره حداقل حالت تو توی خونه جدید خوب میشه، انرژیت برمیگرده، فعلا تو این دوماه یه سری چیز میز نیاز دارم برا خونه جدید که باید بخرم، حالا من میگم دوماه امیدوارم خونه زودتر پیدا شه. 

این چند شب اصلا نخوابیدم ازفکر و تحلیل، کارامم اونقدر زیاد مغزم قاطی کرده، تنها تایمی که برا خودم میذارم همون نیم ساعت پیاده رویه.

یه مسافرتم نیاز دارم با میم بریم یه هوایی تازه کنیم، خونه فاطیما هم دیگه مبله شد و چیده شد‌

ماهروقت بخوایم میتونیم بریم شیراز دیگه.

یکم کارای شرکت سبک بشه میریم. مجددا دست دردم برگشته میدونم از کار زیاد پای سیستم و بی تحرکی دستم روی کیبرد هست.

امروز عدس پلو درست کردم، زمان دانشجویی موقع ناهار یه روز بهاری تو ترمینال شیراز یه خانم مسن زیبای قشقایی کنارم نشسته بود توی نمازخونه، و ظرف غذاش همراهش بود وخیلی اصرار کرد باهاش همراهی کنم و من نپذیرفتم اونقدر ظاهر اون غذا زیبا و خوشمزه بود که نگم عدس پلو بود با گوشت قل قلی و قیسی و کشمش و زرشک و پیاز داغ فراون همیشه اون غذا تو ذهنمه هرچند وقت یبار درستش میکنم میم هم خیلی دوستداره، حالا امروزم زیاد گذاشته بودم واسه ناهارش ببرم ولی خوب همیشه ناهار من میشه عصرونه دیگه بسکه دیر شروع میکنم میم هم یه لحظه طاقت گشنگی نداره نشسته بود با خان داداش گیاه خواهرش دمپخت گیاهی خورد منم اونقدر اذیتش کردم

 

هی عکس و فیلم میدادم از غذا میگفتم بدبخ کی ضرر کرد؟ دمپخت گیاهی به من ترجیح دادی؟ قل قلی هارو بگیر نشون بده قیسی هارو بدبخ این سبک زندگیمه😁 اونم اصرار برا شامم بذار آفرین اذیت نکن🤣 سهمیه اقا رو دم نکشیده گذاشتم یخچال واسه ناهار فرداش

زمانی دنبال خونه میگشتم ۷ سال پیش هیچی بلد نبودم! دنبال یه خونه بودم که به پولم برسه! وامن باشه، اما الان هزاران فاکتور دیگه تو سن الانم تو موقعیت الانم بهش اضافه شده 

اگر شماهم تجربه ای دارید بفرمایید به چه چیزایی دقت کنم؟ که الان ممکن بهش دقت نکنم.

 

 

بازید از خانه

موجا موجا · موجا ·

رفتم با میم بازید خونه، حقیقتا نورش همه چیش رو دوستداشتم، بعد میگم هم خوشش اومد گفت پس من میرم با صاحبخونه صحبت کنم برات، من پیاده برگشتم خونه چون همین دوسه کوچه بالاتر بود، وجفت شرکت میم، امروز کلا عصبی وخشمگین بودم حتی چندبار گریه کردم، یه چیزی گفت اینجا دیگه جات نیست پاشو برو دختر، اصلا داری میگندی راکد موندی بزن بیرون،  امروز هرچی میم ازصبح زنگ میزد سربه سرم میذاشت عین برج زهرمار بودم، کارهاشرکتم نگم، امروزم مریم اول ضبح گفت دوتا اخراجی داریم! بعد حسین زنگ زد گفت خانم فلانی نظرت درباره محمد چیه؟ کارهاش خوب انجام میده؟ گفتم نه گفت کمکت میکنه گفتم نه تسکهارو تنهایی پیش میبرم گفت رییس زنگ زده نظرمنو خواسته نظرشماهم که قبلا پرسیدن من هرچی شما بگی میگم، گفتم خوب حقیقت بگو! گفت چشم اما اینو بگم من نگران سلامتیم بااین حجم کارو تسک که انجام میدی و.... گفتم چی بگم والا تشکر کردم

گفتم شب تماس میگیرم صحبت میکنیم چون حسین هم یه بیماری گرفته و دارو مصرف میکنه یه نوع آسیب هیپوفیز هست. قرارشد لینکش کنم به کریم همون همکارم که کنسر مغز داشت که صحبت کنن شب تماس گرفتم باحسین بعد پیام دادم دکترکریم لینکشون کردم.

هرچند میشناسن همو ولی ازوجود مریضی هم اطلاع نداشتن وازشون باید اجازه میگرفتم.

خلاصه تا غروب اینطوری بودم نیم ساعتم دیر رسیدم پیش میم قبلش زنگ که غربزنم دیرکردی اخه حساس رو تایم، منم توپیدم بهش بنده خداگفت عزیزم ببخشید مزاحمت شدم یاداوری کردم😂😂😂

بعد بیست مین زنگ زدم عزیزم من پنج مین دیگه پیشتم😂 اون توپیدن رو شستم بردم 

حالا خونه جا کرد تو دلم، میم تماس گرفت موجا میای بریم بیرون؟ لحنش اینطوری بود که حس کردم اتفاق افتاده هروقت اتفاقی میفته میم باهمین لحنش میگه حالا شاید پیش خودش معمولیه ولی من فرق دعوت به بیرون معمولی و خاص میفهمم بعدم همیشه ازعصر هماهنگ میکنیم برا بیرون رفتن! قراری نداشتیم اخه.

گفتم اوکیه پاشدم لباس پوشیدم رفتیم بیرون میگه موجا خونه بدردت نمیخوره صاحبخونه کوتاه نیومد! بعد من نشستم فکرکردم برا تو تک نفر این مبلغ اجازه بسیار زیاده چراباید این مبلغو بدی. گفتم برای ارامشم، گفت نه نمی ارزه صبر کن الان عصبانی هستی میخوای ازاینجا بری و....

بعد حس کردم میم ته دلش خالی شده که میخوام برم! هی دعوتم کرد صبر خونه مناسبتری پیدا کنم برات و... دید بهم ریختم و مصمم برا رفتن کلا خیلی حالم گرفته شد خونه رو دوست داشتم مشکلی هم بااجازش نداشتم ولی میم اوکی نداد

فردا بریم یه جا دیگه رو ببینیم

خیلی رو مخمه و اصرار بریم خونه خواهرمم ببین بعد بکو نه اصلا قرار داد که مینویسی تو بامن سروکار نداری میخوای پول بدی که

نمیدونم واقعا الان عین خر در گل موندم

جابه جایی

موجا موجا · موجا ·

دیدین یه وقتی وقت رفتنه از اون خونه، محله، شهر، کشور؟

وقت جابه جایی منم رسیده چه بخوام بپذیرم چه نپذیرم یه وقتهایی کائنات، خدا، روزگار میگن وقت رفتن دخترجان مقاومت نکن! 

قدیمی ها وبلاگم میدونن خیلی وقت از این خونه حالم بد میشه، از وقتی مریض شدم بیشتر، دلم تنوع میخاست و جابه جایی، صاحبخونه ای که هفت سال دارم تحملش میکنم تقریبا میشه گفت هردوماه باید بگم حریم خصوصی بنده رو رعایت کن! انسان نرمالی هم نیست بشینم منطقا صحبت کنم باهاش یجورایی از صبر زیاد من و این هفت سال خونوادشم تعجب کردن هرسال هم موقع تمدید اونقدر اذیت میکنه اصلیترین عامل این چهارسال این بود میم بود و من نزدیکی به میم رو ترجیح میدادم دومین عامل حوصله جابه جایی و دردسسرهاش و هزینه هاش ندارم که وسایل خونه داغون میشن تو هر جابه جایی. امسالم موقع تمدید رسیده و بازار رو مخ بودنهاش شروع شده، میم میگه این مبلغ برا اپارتمان ۶۰ متری نمی ارزه! من هم میگم نمی ارزه صحبت کردم که اقا شما ۱۱۰ درصد گرون کردی این اصلا نه انصاف نه منطقی نه درست، ۳۰ درصد باید کمتر از این باشه! نپذیرفت و گفت پولی نیست که! خوب ادمی که داره حقوق شوهر مرحومش میگیره تو زندگیش یک ساعت زحمت نکشیده کار نکرده چه درکی داره که این پول درآوردنش چقدر سخته و برای کارمند چقدر ارزش داره؟

میم میگه بیا برو طبقه بالای خواهرم اینا، یا بیا برو تو مجتمع خودمون قطعا پاسخ من به هردو نه هست! هیچ انسان عاقلی محل زندگی و درامدش رو وابسته به پارتنرش نمیکنه! که اگر اون رابطه تموم شد محل زندگی توهم مجبورا دستخوش تغییر بشه من هیچ وقت نمیتونم همچین ریسکی کنم!

یه خونه دیگه پیدا کرده برام نزدیک شرکتشون برم ببینم امروز عصر و دیگه فکر جابه جایی باشم

هرچند بلندشدن از اینجا مساوی کلی هزینه است برام ولی خوب من دلم جابه جایی میخاد و همینطور تغییرات از همه مهمتر اینکه زیر بار زور نمیرم! تاحالا کسی ندیده من زیر بار زور برم اینبارم نمیرم!

ولی بعد من دهنش سرویس، من خونه رو هفت سال تعمیرات و... نگه داری کردم عین دسته گل، رفت و امدم صفر! بدون هیچ مزاحمتی اونقدر من مراقب یه سری مزاحمتها و مسایل بودم که همه تعجب میکردن مثلا جارو برقی فقط ساعت ۱۱صبح تا ۷ عصر میکشم میگم اون پایین اذیت نشه

الان هرکی بیاد همون هفته اول دهنش صاف میکنه همه ادمها مثل من درون گرا کم رفت وامد نیستن که ایقد روی رفت و امد حساس بودش نگم براتون و اونقدر بیشعور که مثلا ساعت ۱۱شب تولدم پیام داده مهمونات بگو برن حالا مهمونای من کیا بودن؟ دوتا رفبقم نه رقصی نه موزیکس نه هیچی فقط داشتیم حرف میزدیم

اگرصاحبخونه هستیم بیشعور نباشیم، بقول مامانم جایی برای رحم خداهم درنظر بگیریم. خلاصه حتی حتی میبینه من عمل کردم صدام در نمیاد و بیمارم هم اصلا درکی از شرایط نداره البته شرایط الان جامعه همینه سالهاست هرکس قدرت واختیاری داره نهایت سواستفاده روداره ازش.

و من تصمیم گرفتم باتوجه به اپشن خونه که نزدیک بودیم به میم رو کلا بذارم کنار و اون خارج شدن از محدوده امنم رو تو این شرایط تجربه کنم میدونم که آسون نخواهد بود هم از روحی هم مالی ولی بالاخره باید مسیرو طی کرد.

 دعا کنید خونه امروز عصر خوب و به دلم باشه و برم جایی که برام خوش یمن و حال خوب به ارمغان میاره

بالاخره امروز رفتم آزمایش دادم, با تشکر از بیمه تکمیلی بنده که هیچ جا به کارم نیومد، شمافقط میتونی سه ماهی یکبار ازمایش هورمونی و تیرویید بدی با بیمه ات! اگر زیر سه ماه بخوای مجدد ازمایش بدی هزینه هات رو حساب نمیکنن. دراین مواقع کارتمو میدم میگم مهم نیست کارت بکش حوصله شنیدن توضیح هم ندارم! 

ازمایشگاه های خصوصی چقدر خلوت شده؟! دقیقا همین آزمایشگاه چندوقت پیش این موقع روز غلغله بود، الان من تا نوبت گرفتم پیج شدم. یعنی هنوز کاغذ از دستگاه نکشیده بودم بیرون که پیج کرد نوبتمو در این حد معطل نشدم! وقتی چندمین بعدش خونه بودم میم بیشتر تعجب کرد چقدر سریع رفتی برگشتی اخه😶چه دختر زرنگی واقعا.

دیروز یه شومیز گرهی زیبا تنم کردم البته آستینها تا روی آرنج هست، ولی خوب مدل شیکی هست و خاص ازاوناکه تن هرکسی نمیبینی بعد میم پیام داده خانم محترم. چقدر لباست کوتاهه بنده دراین موارد یا جرش میدم یا بهونه میارم نه این کوتاهه؟ مثلا کجاش کوتاهه😁😁😁

دوستان فقط شب خوابتون نمیبره صبحش آزمایش نرید چون روی آزمایشهای هورمونی خیلی تاثیر داره!

اوضاع کار همچنان سخت و شلوغه، دیشب اقای ی پیام داده یه پروژه گرفتم کمکم میکنی؟ میگم بیا ببین این حجم تسکهای منه، قرار شد اگر تا یکشنبه اینده خلوت شدیم کمکش کنم.

ناهار خوراک مرغ درست کردم  با سبزی که تو راه خریدم  نشستم نوش جان کردم

برا میم خودم ومیم اسموتی طالبی و بستنی اماده کردم که میم گفت بذار شب بریم بیرون دوردور تو ماشین میخوریم.

برم پیاده روی یکم و برگردم بشدت هواگرم شده اینجا و سوزان هوا.پاشم برم بیرون که برگردم دوش بگیرم و بریم شب دوردور.

لش کردن!

موجا موجا · موجا ·

امروز تا ساعت ۱۲ خواب بودم واقعا چسبید، بعد چند روز فشارکاری و خستگی، اولین کاری که کردم یه املت درست کردم نون گرم کردم نشستم صبحانه مفصل خوردم بعد وسایل ارایشی رو تمیزکردم و میز مرتب کردم هرکاری کنیم درنهایت موقع بیرون رفتن شلخته میشه🥲

میم هم حسابی حسادت کرد که من تا ۱۲ خوابیدم ایشون سرکارن، ناهارهم مایه کتلت داشتم که سرخشون کردم و بعد گذاشتم ایرفرایر روغنش گرفته بشه و البته اندازه دو وعده بود و نصفش رفت تو یخچال که خنک بشن بعدم فریز، احتمالا دوسه روز بیشتر نذارم تو فریزر، چون غذای منجمد نمیخورم.

خونه شلخته و کثیف هست باید اشپزخونه حسابی گردگیری و تمیز بشه اونقدر جنوب وسایل زود خاک میگیره که تمیز کاری درحد چندساعت دوام داره بعد همه چی خاک میشینه ومن نمیدونم اصلا این خاک از کجا میاد؟

باید فردا برم ازمایش امیدوام وقت کنم و حسشم باشه بزنم بیرون از خونه، معمولا روزها متنفرم از بیرون رفتن وقتی غروب میشه عین خون آشامها سرحال میشم دلم نمیخاد تو خونه بند شم.

دیشب ساعت یازده ونیم هوس بستنی کردم میم هم هیچ کدوم از ماشینها پیشش نبودن یکی رو دامادشون برده بود یکی رو داداشش، خودشم با دوستش بیرون بود گفت بیام دنبالت؟ بریم بستنی بخور برگردیم گفتم نه با دوستت اوکی نیستم، چرا؟ چون برا تولد میم دعوت کرده بود خانمش نیومد الان من پاشم برم بااینابیرون بدون حضور خانمش هم جالب نبود هم خودمو سبک کرده بودم! خانمش اقوام پدرام ایناست که خودشم ازاینا خوشش نمیاد میگه حق نداری جلو این دو نفر افتاده و ساده باشی راستم میگه من کلا ادم مغروری نیستم، هرچند هرکس منو ببینن فکرمیکنه خیلی مغرور و خشکم، ولی واقعا ذاتا این نیستم و امااگر کسی بخواد برام کلاس بذاره عمرا محلش بدم!

خلاصه اینکه نرفتم و هرچیم میم اصرار کرد اصلا دلت هوس کرده بگیرم بیارم دم در؟ گفتم نوچ میمونم فردا باهم میریم.

یه موردی که ذهنمو مشغول کرده اینه یکی از دوستام چندباری میم رو دیده و ازقیافه میم بشپت و غلظت خاصی تعریف میکنه پیش من! ما زنها خودمون حس ششم قوی داریم و از طرفی ادم زن ومرد نداره بالاخره به پارتنرمون کشش ج ن ×ی داریم دیگه‌. طرف یجوری تعریف میکنه که به میم کشش داره! چندباری گفته اره فلانی چقدر بی نقص و جذابه برا زنها اصلا دست بذاره رو هرکی نه نمیشنوه و.... این فکرمو مشغول کرده که چرا طرف اینو باید بگه؟ اونم کسی که خودش متاهل؟ بعدم منم از نظر ظاهری جذابیت های خاص خودمو دارم قطعا خیلی جذابم برا اکثریت جنس مخالف و من میم در یک سطحیم اصلا شاید من بیشتر. تازه اگر دوست منی قطعا باید هی منو ببری بالاتر بگی اره تو از فلانی حالا سرتر نیستی نکه مثلا بیاد میم رو خراب کنه ولی میتونه بگخ خیلی بهم میاین و خیلی هردو خوبین و... نکه هی تعریف یک طرفه کنه از میم. خلاصه داشتم به فاطیما میگفتم ناراحت شد گفت عمه یعنی چی طرف داره تو روی تو اینارو میگه؟ مگر منظور خاصی داشته باشه! 

حالا من اصلا در حد و شان خودم نمیدونم به دوستم حتی برادرزادم بگم شوهرت یا پارتنرت فلان چقدر جذابه و فلان و.... اصلا چراباید چنین چیزی بگم؟ درنهایت نظرمو خاست میگم ادم شایسته ای هست ادم خوبیه خوش استایل هم هست مثلا! اگر باشه البته 

هیچ وقت نشده اینطوری از مردی تعریف کنم جز پارتنر خودم. واقعا بعضی ادمها عجیبن! 

چرا دوست من این مساله رو چند بار بیان کرده؟؟؟. به میم کشش داره؟ 

صدای بنده رو دارید؟

موجا موجا · موجا ·

اونقدر صدای من بده و دیگه در نمیاد بسکه جلسه بودم از دیروز الان هم جلسه چندم تمام شد.

اینکه به همکاران اون وری، اینوری، دپارتمان بالا و پایین و چپ و راست باید بگم عذرمیخوام من صدا ندارما، بعد امروز رییس هم حضور داشت اول جلسه گفتش موجا جان شما اصلا فشار نیار به خودت اذیت نکن تو جلسه چت کن ما میخونیم هرجا میخوای نظر بدی صحبت کنی دمش جیز واقعا بعدم.

حالا فکرکنید من دیشب جلسه اخرم ساعت 10 تموم شد 10.20با میم و بچها رفتیم ویلا، تا چهارصبح بیدار بودیم، حالا من تا یک ونیم بامداد داشتم کارها شرکت پیش میبردم و جواب سوال میکردن عین این ننه ها هست شونصد تا پسر بی دست وپا دارن؟ اون یکی میگفت خانوم فلانی چرا این اینطوری چرااون اونطوری چرا دم خر درازه؟ اینو چیکارکنم؟ نظرت چیه؟ چیو انتخاب کنم کلافه شدم.

میم هم صبوری میکرد هیچ نگفت اصلا مگه میتونست چیزی بگه؟ درنهایت ساعت چهار صبح بهش گفتم ببین بامن حرف نزن هیچ اصلا تافقط من بخوابم بنده خدا جرات نکرد ساعت 7برقها رفته بیدارم کنه گفت خروپف میکردی ازخستگی بعدم جرات نداشتم باهات حرف بزنم گفتی حرف نزن باهام🥲🫪

تا ساعت 1ظهر حالا پیشش بودما پیام داده ناهار برم چی بگیرم؟ گفتم ناهارم نمیخام بامن حرف بزن میگه خوب الان چرا سرمن خالی میکنی خو چته.

اخه از 8صبح همچنان درگیرکارهای شرکت بودم مریمم دندون درد شدید و سزدرد داشت اصلا صداش درنمیومد باهم تسکهارو پیش بردیم یجا قاطی کردم به مریمم توپیدم

میم هم پشت سرم بود میدید چی مینوسم تو چت گفت الحمدالله امروز دنده چپ بیدارشدی کامل.

بعد گفت خوشم اومد ازجوابی که براش نوشتی گفتم فلانی و فلانی چرا بیکارن؟ تسکها باید برن سمت اینا.والا

دیگه مامان میم پیام داد مامانم خورشت بامیه درست کرده میخوری؟ منم ازخرشبطون پیاده شدم چون تحت هیچ شرایطی نمیشه به خورشت بامیه ننه میم نه بگم!

صبحانه و ناهار ساعت ۳ یکی کردم واومدم خونه خودم تا الان همچنان درگیر جلسه و کار

فردا قرار جلسات کوتاه باشه چون من آفم هست هرچند آف ندارم😮‍💨

یکشنبه هم جلسات از صبح هست تا شب چون رییس گفته

فعلا اوضاع همینه

عزیزان دلخوش توافقم نباشید خواهیم دید چه میشود😉

من تو راه خارک هستم!

موجا موجا · موجا ·

ترامپ میگه امشب میخوام خارک رو بگیرم منم چمدون بستم پاشم برم خارک بلکم منو قاطی خارک بردارن ببرن یا نه پودرم کنن خلاص شم از خاورمیانه پی پی لعنتی.

والا دیشب خسته و کوفتم تااومدم سر بر بالین بذارم همچین شروع کرد آتیش بازیو انگار تولدم بود. من اینطوریم که اون تایم واکنش خاصی نشون نمیده تن و روانم، بعد که بحران یکم گذشت خودشو به صورت کلافگی بی اشتهایی یا پرخوری عصبی بی خوابی چند روزه نشون میده.

دیروز رفته بودم به مامان سربزنم این همه راه رفتم و شب برگشتم قبلا میشد با پونصد بری و برگردی الان؟‌ با سه تومن شد رفت و برگشت😶 ممکلت صاحاب داره یانداره بالاخره؟

منظورم پولی نیست که برای دیدن خونواده خرج کردم قطعا برام ارزشمند بیشتر ازاینم راحت خرج میکنم مساله ام اینه این مبلغ قیمتش نیست تورمه، بدبختی مردمه کوچکتر شدن سفره مردمه.

راننده راه برگشت میگفتش که دورهمی ها خونواده و فامیل من از اول جنگ تاالان داره صفر میشه قبلا جمع میشدیم حرف جنگو میزدیم تخلیه روانی میشدیم الان نمیتونیم جمع شیم باکدوم پول؟ کدوم هزینه رو پوشش بدیم؟ یه دورهمی ساده با غذای حاضری میشه یک میلیون وخوردی. راستم میگفت.

۱۵ روز خیلی شلوغ در پیش داریم تو شرکت از الان شروع شده و من اصلا امادگی روحی و جسمی ندارم و امروزم باید یه جلسه رو مدیریت کنم مریم درگیر یه جلسه دیگه است.

من نمیدونم بااین صدام و این اوضاع چطور هندل کنم بچهارو از اون جلسه هاست که خروجیش میره واسه مدیر یعنی تسک مشخص نمیشه هم سرهم بندیش کرد رفت🫠

شب با میم و بچها قرار بریم بیرون کاش میشد کنسل کنم و قول نداده بودم😒

 

هفته آینده اولین آزمایش بعد یددرمانی رو دارم، بااین اوضاع جنگی نمیدونم میتونم برم شیراز یا همینجا یه ازمایشکاه خوب پیداکنم برم ازمایش بدم از دکترم نوبت بگیرم و  انلاین هم ویزیت بشم؟؟؟؟؟؟خلاصه پا درهوا موندم. این داستان پادرهوایی ما ایرانی ها تو یکسال اخیر یه قصه تلخ علاوه بر همه ی داستانهای غم انگیزی که این نیم قرن پشت سرگذاشتیم.

اینروزها هیچ آدمی رو نمیبینم تکلیفش روشن باشه، همه بلاتکلیفن هیچ کس نمیتونه برا هفته بعدشم پلن بریزه‌.

 

باز ما یه برنامه ریزی بلند مدت یک هفته ای کردیم! جدی‌جدی جنگ شد دوباره!😐

من اخرین بار بایکی از کانفیگ فروشها دعوام شد حالا شوخی میکنم اینو ولی الان چیکارکنیم؟ آخرین بار بهش گفتم مادر ج😑

خلاصه ماباز شدیم گوشت قربونی🥲

چرا همه میان خوزستان میزنن؟ چرا کاری به سمنان ندارن؟ برق رو بزنن کل خوزستان و بوشهر از گرما تلف میشن🫠 حلال کنید یعنی برق نباشه منم نیستم دیگه بچها.

مادرهر چی سیاستمداره واقعا