آرشیو خرداد 1405

پست‌های منتشر شده در خرداد 1405

حساب کتاب!

موجا موجا · موجا ·

این مدت اینقدر شل گرفتم هیچ حساب کتابی نکردم امروز نشستم حساب کتاب کنم نمیفهمم چی به چیه!

یه مقداری پولهای میم تو حسابم بوده کلا قاطی شده حالا باید بشینم بعدا سرفرصت حسابی جمع و تفریق کنم. باید از این تمپلیت های آماده استفاده کنم از این به بعد.

دیشب تا ساعت پنج صبح خوابم نبرد چون روز زیاد خوابیده بودم هیچ رقمه خوابم تنظیم نمیشه هی منتظرم بدنم به داروها عادت کنه به روال عادی برگرده و نشده!ریزش موی خیلی بدی گرفتم راه آب حمام پراز مو میشه هرروز، شونه ام همینطور😮‍💨

دیشب قرار بود با میم برم کارهای بیرون رو انجام بدم یعنی خودم میخاستم برم نذاشت گفت راهش دوره صبر کن خودم ببرمت، یکیش دستگاه قهوه ساز بود باید تعمیر و سرویس میشد یه مدت قهوه خوب نمیده! دومیش فعال کردن رمز پویای یکی از کارتهام بود که باید میرفتم دستگاه ATM  فعالش میکردم.‌ گفتم خب اینطوری نمیرسم پیاده روی کنم که دیگه سریع رفتم تو کوچه روبه رویی که خلوته دوسه دور پیاده روی کردم نیم ساعتی و برگشتم.

آخرش رفتیم دنبال کارها ساعت ۱۱ شد مجبور شدیم شامم بیرون بخوریم عین هرشب هرچی میخوام شام بیرون حذف کنم نمیشه😶 چون من شب زی هستم و روزها از بیرون رفتن بدم میاد قشنگ غروب میشه من فعال میشم🤒

دیشب که خوابم نمیبرد نشستم چندتا تسک سخت امروز انجام دادم! و فرستادم، دیگه صبح تونستم پنج ساعتی بخوابم.

نمیدونم اسمش فرار؟ یا نادیده گیری؟ یا کنار اومدن؟ خیلی به بیماریم فکر نمیکنم سعی میکنم بگذرونم فقط. چون به اندازه کافی در زندگی روزمره ما ایرانی ها مساله برای نگرانی استرس و اضطراب وجود داره، صاحبخونه عزیز هم اجاره رو دقیقا دوبرابر و خوردی کرده! که گفتم سخت برای من پرداخت همچین مبلغی! هنوز جواب نداده ببینم ایا قرار تخفیف بده؟؟

 

 

 

۱۲ساعت خواب!

موجا موجا · موجا ·

خوب بخوام از مهمونی بگم همه چی خوب و عالی برگذار شد. و دوستان همه به به و چه چه کنان از مهمونی اخر هفته رفتن خونه هاشون‌. من گوشتهارو با رزماری خرد نشده و روغن زیتون با بو و فلفل سیاه و پیاز قرمز مزه دار کرده بودم که فوق العاده شدن.

یکساعت مونده به مهمونی تصمیم گرفتم حلوای هویج درست کنم اونم بار اولم بود یه دستور راحت از اینستا سرچ کردم یک ربع تایم گذاشتم سرچ کردم!  بیست دقیقه هم طول کشد هویجها بپزن، یک ربع هم اماده سازی حلوا طول کشید که اونم نتیجه اش خیلی خوب بود هرکی حلوا رو تست میکرد دوباره ازش میخورد میگفتن هرقاشقش یه مزه خاص داره وکلا دوست داشتن. سالادم درست کردم یه کاسه چهار نفره چون میم سالاد ازبیرون گرفته بود من سالاد بیرون بخاطر نوع شستشوی سبزیجات نمیخورم! حالا بچها سالاد منو بیشتر دوست داشتن.

باقی مخلفات روهم میم آماده کرده بود اونجا باهم چیدیو تو ظرف. یکم اولش گرم بود هوا به سمت اخرشب که میرفتیم هوا بهتر شد. من چون روز پرکاری داشتم همش کمرم درد میکرد اذیت بودم یکم. پدرام هی با ادا به من میگفت زن داداش من و خودش و میم غش میکردیم. 

مهمونها که رفتن من و میم و پدرامهمیشه هم یا باماشین ما میریم یابا ماشین پدرام که بعدشم باهم بریم  همه چیزو مرتب کردیم, کلا هرجا بریم سفر یا باغ یا ویلا بدمون میاد کثیف و نامرتب تحویل بدیم. ازاولش هم تمیزتر تحویل دادیم معمولا هم برا صاحبخونه غذا میذاریم نه غذای اضافه مونده! بلکه غذای تمیز و دست نخورده

بعد رفتیم کلیدو تحویل دادیم وغذارو رفتیم دوردور تا ساعت دو.‌ بعدش دیگه رفتیم خونه میم پدرام که کلا خواب بود مارو گذاشت ده مین موند بعدش رفت. من تا دیروز عصر خونه میم بودم بعدش دیگه اومدم خونه خودم، کارهای شرکت زیاد بود که درگیرش بودم دوباره طبق جمعه ها، شبم باهم رفتیم بیرون بامیم یک ساعت ونیمی دورزدیم حرف زدیم برگشتیم خونه.‌من که ساعت ۱ خوابیدم تا ساعت یک ظهر امروز😀😀 قشنگ کم خوابی و بی خوابی این مدتو جبران کردم دیگه میم نگران شده بود که من خاموشم هنوز.

راستی هفته پیش من یه روزم با دوستم رفتم بیرون که خوش نگذشت اصلا هرچی غر زد من یه گوشم یه در بود یکی دروازه، بعدم ماشینش نمیتونست راه بندازه من از دونفر تو خیابون کمک گرفتم، جلو من ضایع شد که واسش ناراحت شدم. ولی من کلا دیگه راحت کمک میگیرم نیاز باشه! اول گفت دنده اتومات بلد نیستین و باماشین اومدین خیابون؟ بعد خودشم اومد بلد نبود مرتیکه پرادعا. دومی یه اقای مسن و مهربون بود که خیلی راحت ماشین اوکی کرد یکم ماشین قاطی کرده بود و تو پنج مین راه انداخت ماشینو توضیح داد رفت.بدون تحقیر یا ادعا یا حرف اضافه. لطفا جنبه کمک کردن در خودمون تقویت کنیم! همونطوری که نیاز جنبه کمک گرفتن رو درخودمون بالا ببریم.

یکم خونه رو مرتب کنم به خودم برسم برنامه هفته رو بچینم، لیست خرید هفته رو. ببینیم خداچی درنظر داره برامون. شما چه خبر چه احوال؟

 

ریپورت شدم؟

موجا موجا · موجا ·

بچها مگه اینجا ریپورت میشیم؟

پست گذاشتم بعد پست نشده بود

جواب کامنتهارو داده بودم ولی فقط کامنت بدون پاسخ تایید شده بود🤒🤒🤒

خلاصه دوسه روز نمیشد کاری کنم توی وبلاگ دیگه بی خیال شدم.

بعد بلاگ به هیچ وبلاگی وابسته نمیشم البته به اونم وابسته نبودم ولی حس خونه داشت واسم😮‍💨

بگذریم خوب من این هفته رفتم بانک، یه کاری که حوصلش نداشتم انجام دادم اونم تو گرما پنجاه درجه! 

الان اگربخوام کاری انجام بدم یا ندم باید به میم بگم چرا؟ عین باباهای کنترل گر هست بهش بگم فردا میخوام برم بانک اگر بشه! ۸ صبح زنگ میزنه تنبل پاشو برو دیره، گرمه، فلان بهمانه

اونقدر میگه تا یازده من پاشم برم🤣🤣🤣

بخوام کاریم نکنم همینه برعکس عمل میکنم دیگه فن خوبیه رو من که کم نیارم جلوش.

توی این چند روز فاطیما مجدد اومد چندساعتی باهم بودیم عروسی دوستش دعوت بود خوب بود چند ساعت همدیگه رو دیدیم و تجدید دیدارشد.

تو این هفته نان چاپاتا درست کردم که نتیجه خیلی مقبول میم و پدرام بود و بااین نونها بهشون ساندویچ سزار دادم😀 که بسی دوست داشتن

بقول میم همینکه بابهترین متریال صفر تا صد ساندویچها از نون تا مرغ تو خونه درست شده هم مزه خوبی میداد هم کیفیت عالی داشت.

خوب پس خدارو شکر دارم میجنبم، میم امروز میگفت پاشو برو باشگاه عادت کردی هرکاری میخوای عقب بندازی اسم عملت میکشی وسط. دیگه بهانه عمل تعطیل

باید بری باشگاه، ببینم هفته آینده میتونم باشگاه رو شروع کنم؟

رییس کادو تولد مبلغ قابل توجهی اضافه بر حقوق واریز کرده بود که لذت بخش بود.

دوتاجای دستم ناجور سوخته میم میگه ناراحت نباش همه سراشپزهای معروف همیشه دستهاشون سوخته است😂😂😂 

دیگه چیکار کردم گفتاردرمانی رو شروع کردم که برای جلسه اول خوب بود انلاین البته!

ببینم هفته آینده چطور پیش میره؟ فعلا جذب شدم یه سری هم منعیات بهم داده

مثلا نوشابه دوغ اب خنک, حرف نزدن! روتارین و دیگه ماساژ خاص گردن و حوله گرم.

خواب زیاد و ماسک N95 حتی توی خونه!

حالا مافرداشب دوستای میم رو دعوت کردیم ویلاد

میم خریدهارو انجام داد من فقط گوشتهارو ازش گرفتم مرینت کردم 

باقی کارها باخودش دیگه.

اونقدر این هفته از دیدن قیمتها گیج و عصبی ام که اصلا نگم.

حقیقتا حتی خجالت میکشم هرشب با میم برم بیرون و کمش کردم.

دیگه دو روز درهفته بیشتر بیرون نمیرم بسکه هزینه ها بالا رفته.

این هفته از نظر خواب بسیار هفته بدی بود روزی ۴ ساعتم خوابم نبرده و این اصلا خوب نیست.

 

هر آدمی یه تعریفی از شکست و موفقیت و پیشرفت داره و این اجتناب ناپذیر هست.

خیلی وقتها زندگی مارو در مسیرهایی قرار میده که روند رسیدن به آرزوها و موفقیتهایی که درنظر داریم رو آسونتر میکنه، اما مطابق ارزشهامون یا مطابق ارزشهای انسانی جامعه نیست. 

براتون پیش اومده که در شرایطی قرار بگیرید که راحت بتونید موفق بشسد اما مطابق ارزشهاتون نبوده؟ و قبول نکرده باشید؟

آدمهایی رو میشناسید که از مسیر ناسالم موفق شدن و به شما فخر میفروشن؟

حقیقتا چند روز پیش در معرض انتقاد یک آدمی قرار گرفتم که موفقترین ازنظر خودش ولی خوب مطابق تعریفهای من آدم موفقی نیس

تعریف موفقیت برای من اینه یه انسان در همه ی جنبه های روحی و مالی و شغلی و عاطفی و....  بر طبق ارزشهای انسانی رشد کرده باشه تعریف من صرفا پولدار بودن یه ادم نیست! اصلا از نظرمن ۹۰ درصد آدمهای پولدار موفق نیستن! و در تعریف موفقیتی که من تو ذهنم دارم قرار نمیگیرن. ممکن یه فرد از نظر مالی متوسط باشه مااز نظرمن موفق باشه چرا؟ چون هرفرا با گذشته خودش مقایسه میکنم نه صرفا ادمهای جامعه. شاید موفقیت عبور یک فرد از چالشهای زندگیش باشه و یه مورد ما ۹۰ درصد پشت صحنه رسیدن اون ادم به اون تارگت رو نمیدونیم! ۹۹ درصد آدمهای جامعه هم اگر خطایی کرده باشن برا رسیدن به اون ابعاد دهن پرکن موفقیت لو نمیدن! مثل پارتی حق خوری رانت کمک خونواده و.... 

مثلا الان خیلی ها مد شده بیاین بگن ما مسیرو تنها اومدیم خونواده مخالف بودن و...

یه دوستی دارم که خیلی وقته باهاش ارتباطی ندارم، و الان از نظر ۹۹.۸ افراد جامعه شاینی و موفق و لوکس داره زندگی میکنه، اما من بخشی از مسیرشو میدونم که انسان سالمی نبوده برای رسیدن به این جایگاه، اومد با استادش روهم ریخت،(این بخش برام مبهم استادش متاهل بود؟ یا مجرد؟) چون ظاهرا اون اقا متاهل بود و این خانم از اون رابطه کشیدش بیرون! اون آقا جز بازرسهای یه وزارت خونه خاص بود! 

اون خانم که هیچی نداشت نه ماشین نه خونه نه هیچی روزی که اومد تهران رفت پانسیون ۸ نفره زندگی کرد تااین حد اوضاع مالیش بد بود، و شرکت زد بااون اقا و با استفاده رانتهایی اون اقای بازرس داشت ره صدساله رو طی کرد! حالا تااینجا قضیه بماند که تمام مدت ادعاش این بود اون اقا رو اون کشیده بالا! فلانی هرچی داره از من داره! یبار بهم پیام داد فلانی من چیکار کنم وام نیاز دارم؟ گفتم خوب رو شرکت وام بگیر، گفت وامم دست یکی افتاده که هرچی واسش قروفر و وعده وعید اومدم اوکی نداده! و طرف متاهلم هست! حالا اون تایم خود این خانم متاهل بود! و بااون اقای بازرس عقد کرده بود! ایشون یه شبه با رانت اون اقا هیات علمی یکی از دانشگاههای دولتی معروفم شد! هنوزم هست! تازه مدعی هست یه مادر علم فلان ایرانم هست! همچنان هم داره در مسیر علم و دانش ادامه میده وممکن الگوی علمی خیلی ها باشه.پس فکرنکنید هرک درس خونه استاده فلانه تو ایران مسیرو سالم اومده جلو. 

 میخوام بگم دراکثر موارد آدمهایی که حسرت زندگیشون میخورن، خیلی سلامت به یه نقطه مالی نرسیدن! براهمینه من به هرادم پولداری نمیگم موفق.

زندگی بارها درمسیری قرارم داده که یه شبه پیشرفت کنم اما نپذیرفتم چون مطابق ارزشهای اخلاقیم نبوده!  دارم کند اما تمیز پیش میرم.

حالا من پریروز با خاستگار کنه چند ساله بحثم شد طرف برگشت من دکت ر فوق تخصص شدم تو این چند سال رفتم کلینیک تخصصی زدم و... الان خیلی موفقم تو به نسبت من اونقدرم پیشرفت نکردی و.... که به من نه میگی! 

اون چیزی که من درتمام این سالها از مسیر این اقای دکتر میبینم اینه بله مدام داره تو مسیر علمی مالی موفق میشه اما مغزش همچنان یک نر خاورمیانه ای جهان سومی تخمی هست که جنبه های عاطفی روحی و انسانیش نسبت به خانمها در شعب ابوفارق مونده! 

هرسری برگشت عمدا عصبانیش کردم وهرسری درعصبانیت شبیه همه ی مردهای جهانی سومی نسبت به زنها تحقیر آمیز حرف زد. 

براهمین تلاشم این بوده تو زندگیم اگر از نظر بیرونی موفق دیده نشم اما آدم باشم حداقل.

من اینجا راحت مینویسم که بامیم میرم خرید ۹۹ درصدخریدهام وکارهای بیرونم میم نباشه واقعا لنگ میمونم. معمولا حتی غذاهم بامیم هست اکثر روزها.

قبل میم چه میکردم؟ آژانس و انلاین! بعد میم چه میکنم قطعا همین!

اما الان که هست خیلی کمک حالم هست خیلی زندگیمو راحت میکنه! سیس دختر مستقل برام خنده دار الان حتی اداش دربیارم من تو ۹۰ درصد مواردم مستقلم از میم و رابطم مثل عاطفی مالی و... اما باز تو وبلاگم یا زندگیم ادعایی درموردش ندارم.

 

دیروز مامان میم یه خورشت قیمه مجلسی درست کرده بود که میم هی میگفت موجا بذار واست بیارم این ازاون خورشتها هستا نه بگی خودت ضررکردی ها ایقد از دستپخت ننه اش تعریف کرد(خدایی هم مامانش دستپخت خوبی دارن) که دیگه من شل شدم گفتم اوکیه.

غذاگذاشت رفتم غذاهارو ازش گرفتم، هی میگفت پاشو بیا خونه من دختر چه نشسته پریود و تنها و حال ندار حداقل باهم گپ میزنیم فیلم میبینیم غذا باهم میخوریم، حسش نبود واقعا دیروز دلم خلوت میخواست و دوری. حتی تماس هم گرفت از غروب به بعد جوابش رو ندادم.

یکمم که چه عرض کنم زیاد بی اشتها بودم این دوروز. میگفت این سری خودم باید بیام شیرازهمراهت باید به دکتر بگیم برای این بی اشتهایت، پسرم بنده دارم میترکم این بی اشتهایی خوبه که😅

هفته پیش رفته بودم ترمیم مژه افتضاح بود حال مژه‌کارم خوب نبود قشنگ تر زد به مژه هام بعد گفت بیا رایگان ترمیم منم حس و وقت نداشتم تاامروز. رفتم ساعت ۴ تایم داده بود رفتم کلی عذرخواهی کرد و ترمیم کرد دوباره که این سری خوب شدش. اگر کارش خوب نبود با گندهفته پیش میذاشتمش کنار. دلم موی بلوند کوتاه و لاک ژل قرمز خواسته ولی میگن دکلره و ژلیش برا سرطان خوب نیست.

میم میگه خانم چه به خودش میرسه هفته ای دوبار میره ترمیم مژه، میگم قدر بدون من نچرالم قروفر ندارم.والا.

باید پاشم برم پیاده روی و یکم خرید.

دیروز پدرام زنگ زد که دوشنبه میام تو پایه ای برا سفر یک روزه؟ یا ویلا بگیریم یه روزه؟ الحمدالله همه بامن هماهنگ میکنن میم میدونن پایه است😁 منم الکی گفتم آره چرا؟ چون میدونم پدرام حرف و قول نداره یه پروژه پیش میاد. منم کافیه نت باشه و حال و حوصله که برم. البته که خودش ومیم شکرآب بینشون کارهاشون به من میگن. بعد اون روز کذایی اون جنگل همو ندیدیم دیگه!

 

بی خوابی

موجا موجا · موجا ·

معمولا شب پریودیم بی خواب میشم و گرممه همش این الگوریتم از تینجی داشتم باخودم معمولا هم من ازبچگی شبها گرممه فرقیم نمیکنه تابستون یا زمستون باشه حالا فکرکن من میگم گرممه دیگه خیلی گرمه واقعا.

.......

ازسرشب خوابم میومد میم میگفت خوابم کردی بسکه خمیازه کشیدی اما اومدم خونه سرحال بودم 

میم دریک حرکت رفته کچل کرده اصلا فکرشم نمیکردم تو کل کل بامن بره واقعا کچل کنه😑

هرپنجشنبه میره آرایشگاه بعد پرسیدم کچل کردی؟ گفت نه هرکاری کردم دلم راضی نمیشد که میگم خوب پس شرطو باختی دیدی هفته پیش هم همینو گفتی؟ من گفتم عمرا تو دلت نمیاد موهات از ته بتراشی که گفت اره راست میگی!! رفت دوش گرفت گفت حالا بیا بریم شام بیرون دیدم کچل کرده آقا البته با نمک هم شده بهش میاد صفر نزده من تخصص ندارم یکی دو میلیمتر مو داشت تقریبا. 

........

ناهار برا جفتمون لوبیا شوید پلو با ماهی درست کردم که خیلی خوب شد ولی من اشتها نداشتم دوسه لقمه بیشتر نخوردم ولی میم ماشالله یه دیس برنج خورد با ماهی ها. 

هیچ کس این روزها حالش خوب نیست بجز دزدها اختلاس گرها و رانت خوارها!

.........

همسایه احمق من مست و پاتیل این موقع صبح اومده خونه داره بعد داره با دویتش اونقدر بلند بلند حرف میزنه شعور نداره بقیه خوابن! 

.......

پس چرا نمیزنن؟؟؟؟

یه عده خاصی میفهمن منظورمو

--------

امروز صبح ۱۱ بار میم زنگ زده ومکالمه داشتیم، چتو ند ساعت اونقدر شوخی میکردم که گفت یه لحظه فکر کردم چیزی زدی موجا هرچند بهت اعتماد دارم اهل این چیزها نیستی.

----

دوهفته است فست فود نخوردم فکر کنم دارم آدم بهتری میشم

-----

اون دوستم بود؟ حسوده

چندین بار تکاس گرفت این هفته وجوابی ندادم

گفت نگرانتم پیامک دادم درگیرم دروغ گفتم 

این هفته درگیریم اونقدر نبود که نتونم جواب تماسشو بدم!

گفت بریم بیرون نپذیرفتم گفتم هروقت وقت شد اطلاع میدم!

----

مدیر سرمایه انسانی سابقمون آدم خنگی بوده؟ نمیدونم ولی خیلی ادعای فهم داشت، اکانت اینستاگرام شخصیشو رو ایمیل شرکت ساخته؟ ایمیلی که داده بوده به ما شخصی بوده؟ الان اکانت اینستاش رو گوشی من چرا فعال شده؟ بعد این خانم با یکی منیجرها دوست بوده! منظورم پارتنرش بوده اینو از اکانتش نفهمیدم از سارا شنیده بودم همینو کم داشتم الان نمیدونم چطور بهش بگم اکانتش رو گوشی من و احتمالا باقی افراد فعال شده احتمالا!

دیگه نه خودش نه اون منیجر(بوی فرندش)همکارمون نیستن یکیشون اخراج شد یکیشون هم خودش قطع همکاری کرد.

دیگه حتی کنجکاو نیستم بشر بشناسم.

 

 

 

 

Blacklist

موجا موجا · موجا ·

امروز از روزهاست که یه چند نفری بدون اینکه در جریان باشن بلاک شدن تو گوشیم، بااینکه آدم توضیح دادنم و آدمهارو تا حد ممکن تحمل میکنم و قبل خداحافظی بهشون توضیح میدم ولی وقتی سمی میشم یکیو بدون توضیح بلاک میکنم یعنی خیلی دیگه طرف رو مخم بوده.

سلام بر حالت تهوع های روز آخر پی ام اس گریه های الکی و بی دلیل، بی حوصلگی تا سرحد مرگ.

امیدوارم امروز خرید هیجانی و اشتباهی انجام ندم🫠

بیشتر از هرچیزی ناراحت اینم تارگتم باید زنده مونده باشه امسال نه اهدافم.

وبعد از خودم میپرسم زنده بودن برای چه؟ و که؟و پاسخی ندارم براش

 

برای من که فرقی نمیکرد از نظر کاری ووصل بودن که ما وصل بودیم با سختی و هزینه بسیار بالا برای شرکت و حتی این اواخر هزینه گزاف برای خودمون. اما اینکه چیزی رو داشته باشی باقی نداشته باشن به من هیچ حال خوبی نمیداد و اینکه ببینم یک حق و حقوق طبیعی و انسانی رو هممون باهم داریم برای من کیف داشت درغیر این صورت علاقه ای به داشتنش ندارم.

این چند روز پیاده رویم رو مرتب رفتم هرچند سخته خیلی هواگرم شده ولی تحمل میکنم چند دست لباس خنک لینن و کنفی که خریده بودم خیلی کم کنندست برا بیزون رفتنم اونم پیاده.

دیشب از شرکت میم رد میشم دیده منو پیام داده چه استایلی به به چه باکلاس اصلا😂

حسودی میکنه که برم نظر بدم براش یه پیرهن و شلوار شبیه رنگ من بخره اونم کنفی. شلوار موکا با پیرهن خاکی، دلم براش تنگ شد دوروز نیست و امروز ظهر رفتن کمپینگ با دوستاش. وقت نشد براش کیک درست کنم همیشه این مواقع برا تو راهشون کیک میذارم وخوراکی البته اون هیچ وقت موافق نیست میگه سرت شلوغه و... الانم که مریضیم ولی هیچ وقت بهم نمیگه الان مریضی و... قبل رفتن یادش بود قهوه ام تموم شده رفت خرید آورد.  حالا وقتی برگشت کیک رو جبران میکنم و با یه سبزی پلو ماهی ازش استقبال میکنم. 

خداروشکر دیگه دست و پام نمیگیره و شاید باورتون نشه یه کش و قوص و خمیازه آرزوم شده بود بدون اینکه دست وپام بگیره یا عضلات پهلوم تیر نکشه و...خداروشکر.

تااینجا بچهامن تست کردم مکمل های شرکت آرین سلامت سینا خیلی خوب بودن هم شربت کلسیم هم قرص کلسیم و هم منیزیم از این شرکت روی تاثیر خوبی داشت به نسبت مشابه خارجی.

قیمتهاش هم به نظرم خوبه و میخوام باقی محصولاتش رو سفارش بدم بعداز دوره پرهیز و...

تسکهای هفته پیش دپارتمان جدید رو تمام کردم. و یکم نفس کشیدم امروز. البته طبق ددلاین پیش رفتم روزی یک تسک.

دلم باشگاه رفتن خواسته و شنا، اما طبق صحبتهایی که داشتم نظر مشاورپرشکی اینه بخاطر کلر از استخر دوری کنم فعلا. دکتر خودمم فقط با یک تمرین سبک و بدون فشار موافقه 

میگم برم باشگاه که انگیزه پیداکنم حتی اگر تمرین نکنم خودمو توهمون فضای سابق قرار بدم.اگر دست و پام نگیره میتونم تمرینات ساده رو شروع کنم

 

 

 

 

 

امروز وقتی میم وقتی از اداره داشت برمیگشت خونه، میگه موجا؟ بیا یه دوغ فروشی بزن تک محصول صادراتش بامن🤣 بعد میگه تو سوپر مارکت یه پودر پودینگ کارامل  دیدم خریدم آوردم درست کنم ببینم خوب میشه یانه اگر خوب شد واسه توهم میارم اگر بد شد که صداشو درنمیارم، مرد من چقدر ساده ام بخدا، هرچیز جدیدی درست میکنمم میبرم براش نظرشو میپرسم هم میخوام اونم مزه کنه و نظر بده بعد اونقدر مردهای ایرونی زرنگ شدن میگه اگرخوب شد واست میارم که نکنه یه وخ آقا دستپختش زیر سوال نره😑

خودمم توخونه یه بسته پودینگ دارم پاشم درستش کنم.

تامن پریود شم اندازه سه تا بارداری هزینه داره😂

یه لیست بلند بالا نوشتم بابت کارهای خونه امیدارم برسم همشون انجام بدم

ازصبح هم گردن درد دارم بخاطر بد خوابیدن هرچی با دستگاه ماساژ دادم درست نشد

دیشب یه عالمه مطالعه کردم مقالات مختلف خوندم درمورد بیماریم و هم تغذیه.

میم از دهنش پرید پر شده بدنت گفتم یعنی چاق شدم گفت اره بعد گفت ببخشید نه منظورم اینه طبیعی بعد عملت یکم وزن بره بالا به خودت زمان بده🤣 گفتم خراب کردی رفیق گفتی چاق شدی گفت نه اشتباه کلامی بود‌.

امروز یکم تسکها کم بود و من تونستم همه تره باری هایی که دیشب خریده کرده بودم بشورم حالا روش شستشوی من خودت دوساعت کار داره🥲🥲

آب کرفس هم گرفتم براخودم و میم با میکس لیمو سیب و کیوی خیلی خوب شد.

پاشم اشپزخونه رو مرتب کنم و دوش بگیرم و برم قدم بزنم نیمساعت

هرروز دارم تلاش میکنم نصف یه قدم برم جلو🥹

 

داچ بیبی

داچ بیبی

موجا موجا · موجا ·

امروز که بیدارشدم داشتم به خودم میگفتم برای اینکه اون وافل کذایی رو بشوره ببره پاشو داچ بیبی درست کن فکر کنم یکسالی هست درست نکردم, دیدم هم تخم مرغ هم شیر هم آرد توخونه هست صندوق میوه یخچال خالی بود بجز یه دونه هلو و یه دونه موز و سیب چیزی نداشتم، گفتم اوکیه همینهاکافیه، مربای بری هم داریم نور الی نور میشه، بااین صبحانه امروز کیف کردم. 

دیروز بالاخره تونستم سه کاری که نیاز به بیرون رفتن ازخونه داشت رو انجام بدم سه تاکار اداری. ببینم تا پایان این هفته میتونم دوتا کار دیگه هم انجام بدم؟

دوتا از لباسهایی که خریدکرده بودم و گفتم جالب نبود پس فرستادم و قرار شد جایگزین انتخاب کنم یکیشون گفتم برام بایک پارچه بهتر و رنگ دیگه بدوزن یکی دیگه روهم هنوز تصمیم نگرفتم تابه دستشون برسه!

پیاده روی کردم به سختی حدود نیم ساعت.

نازی زنگ زد دیشب که وسط پیاز داغ درست کردن برام شام یادت افتادم دلم تنگ شد برات شام نمیای؟ گفتم نه همینکه بیادم بودی ممنونم یکم صحبت کردیم رفته بود مبل ببینه میگفت مبل شده نیم میلیارد اونم نقدی! گفتم اره نازی تو این اوضاع گوه یکم گشاد بازی دربیاری یا نه پولت نرسه به خرید فرداش همون خواسته برآوردنش دوسه برابر هزینه داره برات.

میدونستم الان چنین پولی دم دست ندارن دوتاکارمند. از کجا بیارن اخه؟

گفتم پس برو یه ارزونشو بخر الان تو این شرایط اوضاع جوریه که فقط باید بگذرونیم.

تختشو داده بود نجاری بسازن ازعید تاالان دوبرابر شده بود! 

دارم به خودمون فکرمیکنم جوان ایرانی! ازپارسال همین موقع و شونصد سال پیش درگیر توافق و دروغهای سیاستمدارها هستیم از پارسال که رسما درگیر هزارجنگیم اضطراب جنگ واقعی، جنگ قیمتها، آرزوهامون و هزار کوفت و زهرمار دیگه... 

متنفرم از تموم سیاستمدارهای دنیا.