آرشیو تیر 1405

پست‌های منتشر شده در تیر 1405

از این به بعد فقط دوستانی که در بلاگیکس ثبت نام کردن میتونن برای من کامنت بذارن با صحبتهایی که امروز با پشتیبان بلاگیکس داشتم لیست کامنتها و افراد سایبری رو هم دادم خیال خودم و شمارو راحت کردم میدونم این بیماران احتمالا شمارو هم اذیت کردن کلا در هرصورت اینها ادم های سایکوپدی هستن که برای جامعه خطرناک هستن امیدی به درمانشون نیست فقط و فقط باید سعی کنیم پاکسازی کنیم فضا رو از چنین افرادی.

اون افرادی هم که در بلاگیکس ثبت نام کرده بودن و کامنتی که گذاشتن که باب میلم نبود هم گزارش شدن و هم اینکه اینجا یه پاسخی بدم به یک اقای که مغز بسیار کوچیکی داره پاسخت بیش از اینکه درباره من چیزی بگه، طرز فکرت رو درباره زن نشون می‌ده.

تو حتی وقتی می‌خوای به یک زن توهین کنی، باز هم ارزشش رو با این می‌سنجی که «یک مرد حاضر شده باهاش ازدواج کنه یا نه که تو معشوقه ای و....». یعنی در ذهن تو زن یک انسان مستقل با اختیار، شخصیت، حق انتخاب و کرامت نیست؛ اصلا در ذهنت نمیگنجه که یک زن هم میتونه درخواست ازدواج بده! فرای این اصلا این در مغز کوچکت باز نمیگنجه که یک زن علاقه ای به این نداشته باشه صفحه دوم شناسنامه اش در یک کشوری که همه قوانینش به ضرر زن هست مهر ازدواج بخوره و ادامه ماجرا...علاقه ای به مادر شدن نداشته باشه در جامعه ای با افراد بیماری چون شما که حق انسانی برای یک خانم قایل نیستن.

با یک جست‌وجوی ساده هم می‌تونی مفهوم رابطه برابر رو بفهمی؛ رابطه‌ای که در اون زن و مرد هر دو صاحب اختیار، خواسته و تصمیم هستن. اما وقتی ذهن آدم از قبل پذیرفته که چون «نر» است پس انتخاب‌کننده است و زن باید انتخاب شود، طبیعیه که این مفاهیم براش سخت باشه.

خبر بد اینه که دنیای واقعی این‌طور کار نمی‌کنه. در دنیای خارج از مغز نخودی تو در دنیای آزاد در سال ۲۰۲۶ خیلی از زن‌ها آگاهانه تصمیم می‌گیرن ازدواج نکنن، خیلی‌ها رابطه‌ای برابر، سالم و باکیفیت رو به یک عقد رسمیِ بدون احترام ترجیح می‌دن، و خیلی از مردها هم شریک زندگی‌شون رو برابر خودشون می‌بینن، نه مِلک خودشون. بودن با چنین زنها و مردهایی قطعا جدا از لیاقت کمی تعمق و تفکر و دوراندیشی میخاد که البته از شما انتظاری ندارم و نکته بعدی ایراد گرفتید که چرا گفتم فلانی ها صیغه ای هستن:)))))‌از من ایراد میگیری که معشوقه ام:))) اینکه خواهر و مادرت به دینی که بهش اعتقاد داری وارد رابطه بشن هر چند روز مگه ایرادی داره؟ چرا  این‌قدر ناراحت شدی، یک سؤال ساده دارم: مگر صیغه از نظر اعتقادی خودت حلال و مشروع نیست؟ اگر به درستی و مشروعیت قوانین دینت باور داری، چرا از نسبت دادنش احساس توهین می‌کنی؟ یا به باور خودت افتخار کن، یا قبول کن که خودت هم آن را امتیاز نمی‌دونی؟ چراایقد تناقض داری تو افکار و عملت و قبول دینت؟

همان‌طور که هدی فیت هم حرف قشنگی زد؛ ما زن‌هایی که به استقلال هویتی و فکری زن باور داریم، نمی‌گوییم زن نباید همسر باشد، نباید مادر باشد یا نباید عاشق باشد. اتفاقاً همه این‌ها می‌تواند زیبا باشد، وقتی انتخاب خود زن باشد.

زن قبل از هر نقشی، انسان هست 

من اگر کنار کسی هستم، به خاطر انتخاب خودم است؛ نه چون یک مرد به من ارزش داده. بودن کنار این آدم، انتخاب من، عشق من و افتخار من است. اما ارزش من قبل از هر رابطه‌ای وجود داشته.

خر داغ کردن

موجا موجا · موجا ·

قضیه خر داغ کردن رو شنیدین؟

یه خر از دور بوی گوشت کبابی می‌شنوه و با خودش می‌گه: «به‌به، حتماً دارن کباب درست می‌کنن!» با ذوق می‌ره سمت بو، اما وقتی می‌رسه می‌بینه خبری از کباب نیست؛ دارن یه خر دیگه رو با آهن گداخته داغ می‌کنن. حکایت امروز پیج منه بلانسبت گل روی شما دوستای عزیزم.

امروز اونقدر ذوق کردم که اصلا نگم دوستم اقای ی هست؟

ایشون باهوش ترین انسانی هست که من در زندگیم دیدم اصلا اوایل دوستیمون هر پروژه مشترکی داشتیم من کلی استرس میکشیدم وای نکه جلوی ی من خنگ جلوه کنم؟‌اصلا خیلی از سوالاتم تو کار تو درس تو هیچی ازش نمیپرسیدم مگر دیگه خیلی گیر سه پیچ میکردم و هیچ کس نبود جوابمو بده نه گوگل نه هیچی خلاصه فکر کنید من ترجیح میدادم اقای ی اخرین راه باشه! حتی بعد دوسه هفته تلاش برای پیدا کردن جواب! عقب موندن پروژه! اما سوال بی سوال غرورم اجازه نمیداد البته الان فهمیدم غرور مسخره ای بوده الان به کفشمم نیست تفکرات کسی در موردم چیه؟ چرا ؟ چون دیگه ادم تو این سن خودشو عیبهاش نقصهاشو خوبیهای خودشو میدونه 

یکی از مسايلی که سوال نمیپرسیدم این بود که دوست صمیمی هم بودیم یعنی یه وقتهایی ازم انتظار کم هوشی نداشت ازم توقع داشت باهوش باشم  البته اینم بگم اقای ی در تفکرات من و تحلیلهای من خیلی نقش داشت باعث شد من زیاد فکر کنم زیاد دقت کنم زیاد به همه جوانب همه چی فکر کنم چه کاری چه شخصیتی.

امروز بعد ۱۷ سال رفاقت من حس پیروزی بهم دست داد اون پروژه مشترک بود که گفتم دارم کمکش میکنم یه ایرادتی ازش گرفتم یعنی اومد ازم ایراد گرفت تسک اینجاهاش مشکل دارهُ ببین چه سیستمی ساختم؟‌ ببین چه خفن ایرادات کارت رو برنامه من دراورد

اینم بگم این دوست من یه ادم خیلی خفن فارغ التحصیل MIT هست و خودش شرکت داره تو کشوری که زندگی میکنه و کد نویس خیلی خفنیه بعد یه باگ اساسی از کارش درآوردم گفتم ایرادتی که گرفته در حقیقت ایراد نبود:)))))‌برنامه اش باگ داره برعکس ران شده. اصلا امروز من جگرم حال اومد:))) بعد ۱۷ سال ازم عذرخواهی کرد:))))

اقای ی حتی توی سالهای که رو تزش کار میکرد از استادش برای من ریکام گرفت ولی خوب سرنوشت من چیز دیگه ای بود و من نرفتم.

میم همیشه بهم میگه شما دوتا این همه تو سروکله هم میزنید متعجبم ۱۷ سال رفقاقتتون دوام آورده :)

کریم من مسلمون نیستم باز داری نصیحتم میکنی؟؟؟ دوپست قبلی حذف میکنم به علت اینکه خوک خوشش اومد باهاش کشتی گرفتم

 

 

 

 

 

بازدید از خونه 2

بازدید از خونه 2

موجا موجا · موجا ·

دیروز دوتا نوبت بازدید داشتم یه موردش نرفتم چرا؟ طرف برای یه خونه 60متری میگه یک میلیارد پول پیش ماهی 15 مگه سرگردنه است؟ ببشتر این بساط هم تقصیر املاکی هاست که تورم ایجاد میکنن که حق کمیسیون خپدشون بیشتر شه، تا من گفتم چه خبره پنج مین بعد زنگ زده میگه 800 با ماهی 12 بازم قبول نکردم.

با میم رفتیم بازدید اون خونه ای که قرار بود بعد عاشورا تخلیه کنن، میم رفت بازدید گفت بیا ببین ولی بشدت خونه نیاز به رنگ و تغییرات داره مناسبت نیست، گفتم پس نمیام بازدید چه کاریه؟

حس کردم ناراحت شد، قرار بود شام بریم بیرون دیگه پیام دادم دوست داری بیام بازید؟ ناراحت شدی نیومدم؟ گفت سه هفته صبر کردیم خونه تخلیه شه بد نیس ببینیش که بعدا حسرت نشه.

گفتم اوکی پس میام. رفتیم بازدید قبل شام افتضاح بود.درجا گفتم نه!

خونه خواهر میم یادتونه؟ دادن اجاره بعد کاشف به عمل اومد مستاجر دروغ گفته که چهارنفرن 

و ۶ نفر بودن! دامادشون قرار داد رو فسخ کرد گفتم بذار اجی بگم بیاد بازید منکه ازاون خونه حس مثبت نگرفتم اصلا! یه سری هم تعمیرات نیاز داره!

خونه دوستمم هست اونم ببینم فروش میره یا قسمت منه؟

یه معضلی شد خونه پیدا کردن برامن. یا لوکیشن مناسب نیست خونه خوبه یا لوکیشن خوبه خونه افتضاحه

بقول میم دیشب میگفت تو درست میگی وایب خونه خیلی مهمه مثلا خونه دیشبی رو میم دیده بود بعدم باهم رفتیم گفت وایبش منفی حس منم از اولین بازدید همین بود.

دیشب من پیاده رفتم تا شرکت میم کیکم باخودم بردم چون خونهه دقیقا جفت شرکت بود، بعد که کیک خورد شونصد بار گفت چقدر خوشمزه است تا اخر شب همینو میگفت میگفت میدونی که من اهل تعریف نیستم😁😆 بله میدونم ولی جرات انتقادم نداری همیشه😆والا 

تو این شلوغی برات غذا میپزم بیا انتقادم بکن. البته خدایی کیک خیلی خیلی بی نقص بود. عکسشم گذاشتم.

امروزم برقها رفت الان تو گرما نشستم دقیقا دو روزه هوای خوزستان از ۵۰ درجه گذشته بعد چی بگم؟ انسانن اینا؟ برق سر ظهر در بدترین و خطرناک ترین تایم میبرن! ساعت 15

در رد دادن و مقاومت مردم جنوب همین بس

که همسایه اومدن تو کوچه! دارن گپ میزنن نفری یه شیلینگ آب هم دستشونه😂😂😂😂

بعد میم تو این شرایط خوابه بخدا🫠 هی میخام زنگ بزنم بیدارش کنم میگم گناه داره دیشب تاصبح بیدار بوده پا فوتبال صبحم اداره

کیک شربتی

موجا موجا · موجا ·

میم چند وقت هوس کیک شربتی کرده و وسایلشم خریده اما من وقت نمیکردم درست کنم همش وعده وعید میدادم عین بعضی سیاسیون🤪 دیدم بیکینگ پودر و وانیلم تاریخ انقضاشون نزدیک دیشب رفتم فروشگاه نزدیک خونه بخرم، میم اومد دم در منو ببینه به بهانه آب دادن گلها و درختهای دم در، بعد من که میشناسمش خیابون خلوت باشه منو خیس میکنه! منم قشنگ با فاصله از اون سمت رد شدم زنگ زد خدارحم مرد بهت وگرنه خیست میکردم بااین اخلاقت و قیافه خسته ات😶‍🌫️ موند تابرم و برگردم بازم موفق نشد چون شلوغ بود😆

دیگه امروز که بیدارشدم گفتم مواد اندازه گیری کنم بذارم رو کانتر که مجبورشم براش کیک شربتی درست کنم.

الحق و الانصاف هم خوب شدش، ولی برقها رفت🤒 و رفت یخچال. تازه لباسها تو لباسشویی بود و برق رفت امیدوارم خراب نشن لباسهام.

امروز بیدارشدم حسین پیام داده بود که جلسه بذاریم تسک رو تموم کنیم گفتم من امروز کلا نیستم و فردا در خدمتم! کریم گفت لزومی نداره صداقت به خرج بدی! کلا چرا اصلا باید سرکار صادق باشی؟ مرخصی بگیر بگو میرم دکتر نرو بگیر بخواب 

مساله ای که کریم با من داره صداقتمه! که میگفت لزومی نداره برا استراحت نکردن صادق باشی دیگه منم گفتم کلا امروز خونه نیستم صبح کار اداری دارم عصرم کلا بیرونم تا اخر شب دنبال یه سری کار فردا میبینمتون والا.

دیگه از این به بعد شنبه ها حتی انلاین نمیشم! باید خونه رو تمیز میکردم که برق رفت خوب شد ظرفها رو شستم، پاشم جمع و جور کنم تا برق بیاد و کارای خونه رو به یه جایی برسونم تا برقها بیاد😮‍💨

یه مدت ذهنم مشغول اگر شرایط ایران این نبود فکر شروع یه کسب و کار فردی میشدم 

 

دیگه هرچی به سختی بود این چند روز گذروندم که به عصر جمعه برسم، سعی کردم روزی دو وعده غذای خونگی بخورم، بشدت رفلاکس معده اذیتم کرد این چند روز جوری که گلوم و هنجره ام میسوخت، مقاومت کردم پنج ماه داروهام زیادتر نکنم، اما صدام کامل رفت بعد رفتن آجی اینا، جوری که نیم سین جین میکرد که گریه کردی؟ عصبانی شدی؟ کسی چیزی گفته؟ درصورتی که کلا محوطه گلوم میسوخت 

دیگه تو پرونده ام گشتم دارویی که دکتر برا رفلاکس نوشته بود و نخریده بودم رو به میم گفتم رفت خرید، دستش درد نکنه واقعا، خوبکه گیرش اومد چون خارجی بود و گویا عوارض کنی داشت. امروز شروع کردم مصرفش رو و  رفلاکس نداشتم و دعاش کردم واقعا

چندروز ندیدمش درست و حسابی در حد این بوده کاری انجام بده من برم ازش تحویل بگیرم چند ثانیه و برگردم.

خوابم این چند روز خیلی کم بود ۲ الی ۳ نیمه شب میخابیدم و ساعت ۷:۳۰ بیدار میشدم، یه مدته به این فکرافتادم زبان مجدد شروع کنم سه ساله رهاش کردم، امروز نوبت تعیین سطح داشتم که استاد تعیین سطح کرد تلفنی گفت گرامر یادت رفته یکم ولی سطح اینترمیدیت تا آپر انترمیدیت هستی که ترجیحم اینه از اینترمیدیت شروع کنی مجدد، دیگه واریز کردم که شروع کنم مجددا. و حقیقتا امروز بابت اینکه سه سال دست نزدم به زبان ولی سطحم یه لول اومده پاینتر فقط یکم خوشحال بودم چون دیگه این مدت ایقد بلا سرم اومده احساس میکنم حافظم به خوبی قبل نیست.

امروز سعی کردم ناهار یکم ارومتر آشپزی کنم که لذت ببرم، یه حمام اساسی برم مدتی از کار فاصله بگیرم که ریلکس کنم‌. 

الانم یه براونی رژیمی با موز و پودرکاکائو و شکلات چیپسی درست کردم و لذت بردم از عصر جمعه.

شما چه خبر چه احوال شهرتون امن و امانه؟

بازنشستگی

موجا موجا · موجا ·

این روزها دارم به این فکرمیکنم که زنها باید از کارمندی در ۴۰ سالگی بازنشسته بشن واقعا، بشدت گردن درد و کتف درد دارم عین پیرزنهای ۷۰ ساله شدم واقعا، کریم رو میشناسید همون همکارم که کنسر هیپوفیز داشت زنگ زده که چرا خودخواه نمیشیً چرا ایقد تو کار صادقی؟ یه وقتهایی بگو بیمارستانم و استراحت کن یه وقتهایی بگو دکترم و استراحت کن دختر، خودتو دوست داشته باش، کریم من اصلا وقت ندارم به خودم فکر کنم دورم یه عالمه تسک و کار گرفته ار لپتاپ جدا میشم تو گروه پیام میاد گوشی دست میگیرم گوشیو میذارم زمین باید لپتاپ دست بگیرم اصلا یه وضی، میگه باید صحبت کنی استاندارد کنی ساعت کاریتو، کریم من نمیتونم بعد دوسه سال بیام روندمو عوض کنم باید کم کم عوض کنم میگه تو اول وقت بذار برا خودت فکر کن باگتو درار هیچ وقت خوب نمیشی با این مدل کار کردنت دختر.

چه بگم صدام داغانتر شد چرا؟ امروز زیاذ حرف زدم با آجی با بچهای داداش دوقلوها اومده بودن ماشالله تو سن حساسین دست به همه چی میزنن، خوب شد شام داداشی گرفت گفت تو مریضی بدرد اشپزی نمیخوری حرف گوش کن.

فقط کیک هویج درست کردم دوقلوها خیلی دوست دارن. یکیشون تپله ماشالله و خوش خوراک بعد بیشتر غذا میخوره داشتن شیر موز میخوردن تپله زودتر تموم کرد، بعد لاغره میگه عمه از سهم من بریز تو لیوان داداشی🤣🤣🤣الهی بگردم هم مهربون هم بسکه تپله حقشو خورده عادت کرده که سهم غذاشو بده بهش. 

دیگه بعد شام رفتن چون داداشی آجی اورده بود باهم رفتن. مامان برام از این استیل زردها خریده بود چند تیکه و فرستاده بود دستش درد نکنه اجی هم کلی خرید کردن بود.

بعد اینا حسین تماس گرفت یه عالمه بدتر خودم خسته بود میگفت یعنی دلم میخاد استعفا بدم

گفت واقعا یه شبهایی آرزوی مرگ میکنم از خستگی بنده خدا یه عالمه غر زدیم باهم 

میم بعد چند ساعت صدام شنید گفت چرااینطوری شد ظهر صدات خوب بود نگران شد 

کریم میکه صدات خوب نشه رو دستمون میمونی حرف گوش کن داری ناقص میشی خوب من چه کنم بااین شرایط کاری بدون استراحت اخه.

امروز دقیقا از ۶:۳۰ پای سیستمم تا هم اکنون

گفته بودم به توافق خوشبین نباشید!

 

انگار چهله زمستون کولر گذاشتم رو دمای پایین خونه یخچال، رفتن زیر دو پتو که همیشه سرما چاره کاره برای خوابیدن، اونقدر دستهای رو کیبرد بوده که بشدت انگشتهام درد میکنه، تسک ها رو دان کردم و خیالم راحت شد، تسک دوست عزیزمم تمام کردم و چشای اقای ی رو میتونستم تصور کنم از اون ور کره زمین که برق زد و خوشحال شد، اصلا در باورش نبود چون قبلا برا انجام کارهاش کمی بدقولی میکردم، خوب اونورآبی ها تایم براشون مهمه منم ان تایم شدم چندساله. 

فردا آجی قرار بیاد پیشم نمیدونم قرار چقدر بمونه باید فکر شام هم باشم، اون بنده خدا بود پست قبلی سه مدل غذا درست کرده بود؟ امروز وقت نداشت و نون پنیر خورد😅😅 کمک میم دراین مواقع اینه میگه برم برات غذا بگیرم؟ خوب غذای بیرون ندوست مرد پتشو خودت برا من یه غذایی درست کن. هرچند بنده خدا پاش داغون شد رباطش آسیب دیده, امروز از قشار کار و خستگی چندباری حرف بد زدم که کارت زرد گرفتم از میم از بی تربیتی بدش میاد آقا چرا من قدیسه میسازی بذار فحش بدم رابطه ای که نشه توش فحش داد به چه دردی میخوره؟

یکی از بهترین و جنتلمن ترین همکاران رفت امیر چقدر انسان شریف و نازنینی بود امروز استعفا داد البته بهش حق میدم شرایط کاری ما وحشتناک نه تفریحی نه مرخصی نه حتی آف همش کاروکار همه کارها هم فورس، با ددلاین محدود ادم خسته میشه خیلی از رفتنش ناراحت شدم واقعا غمگین شدم که رفت و خداحافظی کردم ازش.امیدوارن هرجا میره خیر و خوشی و پول و برکت بیاد سمتش.

برادر رییس همون که رییس منه احساس میکنم جنون قدرت و پیشرفت داره و این بچهارو نابود کرده.

خوب غرغر بسه برم بخوابم

شب همگی بخیر 

قاطی پاتی طور

موجا موجا · موجا ·

مسایل درهم

خوب دیروز من از ظهر علاوه برکارها شرکت مقدمات شامم آماده کردم که شب هول هولی نشه کارهام هم استرس نگیرم هم‌ گند نزنم به اشپزخونه😑

سس قارچ اماده کردم، سیب زمینی خلال کردم تو اب سرد گذاشتم، مرغمم که ازشب قبل مرینیت کرده بودم از سرکه سفید نترسید اگر مثل من حساسید به بوی مرغ از سرکه سفید و سیر غافل نشید اما حواستون باشه از سرکه صنعتی استفاده نکنید چون ۹۰ درصد خوراکی نیستن سرکه های بازار و بر پایه الکل هستن.

یعنی نگم سرکه فیله مرغ رو اینقدر نرم میکنه که در حد آب شدن عین شکلات.

دیگه دیدم اقا من اونقدر تایم ندارم دوتا غذا درست کنم یعنی هم ناهار هم شام، ناهار آب دوغ خیار خوردم با بادمجون😂 تعجب نکنید تو بندر ما آب دوغ خیار با بادمجون سرخ کرده میخوریم و ترکیب بهشتی واقعا.

برای سس وایت هم من یک قاشق ارد شیر کم چرب و دو اسلایس پنیر کیبی استفاده کردم که بسیا خوشمزه شد درپایان هم بهش یه قاشق پنیر پیتزا+ پارمزان اضافه کردم.

زیر سیب زمینی ها هم از ترکیب پنیرچدار + شیر استفاده کردم. شیر که میگم یعنی پختن!گذاشتم گرم بشه و میکس حسابی!امیدوارم درست کنید وکیف کنید. تصمیم گرفتم با باگت باکیفیتی که داشتم نون سیر هم درست کنم اونم مواد خاصی جز روغن زیتون و سیر و رزماری و پنیر نمیخاد. سیر رزماری و زیتونم مرینیت کردم و خلاص.

اون کسایی که کامنتهاشون تایید نشد باید بگم بنده انسان بسیار بسیار دیکتاتوریم نسبت به چرت و پرت های تفکرات سیاسی شما، به دموکراسی با شماهم هیچ اعتقادی ندارم!

فقط یک سوال دارم شماهایی ادعاتون میشه میگید طرف امام حسین و اهل بیت حسین هستید و ... از شمر بد میگید میگید پول داشت قدرت داشت فلان داشت و مظلوم کشی کرد، قصه ها سر میدید از حر و کشتن نفس عماره یا اماره و... بعد درنهایت میگید کاش ما کربلا بودیم حسین مظلوم تنها نمیذاشتید بذارید با اطمینان ۱۰۰ درصدی بگم تویی که الان طرف زور و قدرت ایستادی در زمان حسین هم طرف یزید و شمر بودی بلاشک! کسی که الان طرف اونیه که زور دستشن قدرت دستشه پول دستشه تو زمان معاویه هم کاسه لیس معاویه میشده پس زر بیخود نزن واسه من. شماها همونهایی هستید که تو کتابهای دینی گفتن که مسخ شدین هیچ امیدی به ادمی که کر و کور و لال نسبت به حق من یکی ندارم من هیچ امیدی به شماها ندارم که خوب شین، آدم شین، حق رو ببینید

و نکته دیگه میشه لطفا یه ادله واضح فیلمی چکی سندی چیزی به من نشون بدید که خدا به شماها نمایندگیشو داده؟ شعبه اتون از کی نمایندگی گرفتید که اینطوری بیمارگونه حلال خدارو حرام میکنید حرام خدارو حلال؟ تف بر انسانیت و شرافیت نداشته ات.

خوب بگذریم خلاصه همه کارهام کردم و کارای شرکتم تموم کردم ساعت ۸ شروع کردم به فیله هارو مواد زدن برا سوخاری و سیب زمینی هارو هم اماده کردن تازه سالاد هم درست کردم🤪

فیله سوخاری هارفت دستگاه ایرفرایر که اماده بشه، تو اون تایم سیب زمینی هم یکم بلانچ کردم که خوشمزه تر شه، همه غذاهای دیشب با سه قاشق پنیر پیتزا دوقاشق روغن درست شد اما واقعا مشخص نبود که رژیمی.

میم پاش دیروز آسیب دیده بود به منم نگفته بود که پام پیچ خورده! تا رفتیم رسیدیم به جایی که قرار بود بریم یازده شب شد😒

میزو که چیدم میم کفش بریده بود😆برا اولین بار تو چهارسال هرلقمه ای میخرد چهارتا تعریف تمجید میکرد میگفت دیگه فلان فست فود و بهمان فست فود رفت بلاک لیستم با طعم غذاهای امشبت. فیله سوخاری ها تو دهن آب میش واقعا،وایت فرایزم که نگم زیرش چدار ریختم بینش سیب زمینی ها روشم سس قارچ

همه غذاها خورده شد درحدی سنگین شدیم که تا ساعت یک نتونستیم تکون بخوریم از جامون یه جا تفریحی رفته بودیم روستاها اطراف که رودخونه داشت. خیلیم شلوغ بود. دیگه ساعت یک حرکت کردیم دو خوردی رسیدیم رفتیم بستنی هم خوردیم بعد دیگه اومدیم خونه منکه بیهوش شدم از خستگی،

اما انگار میم پاش درد میکرد خوابش نبرده بود امروز رفت بیمارستان امیدوارم مشکلش جدی نباشه چون دیشب خیلی پاش ورم داشت و حرفمم گوش نکرد که بریم دکتر😮‍💨

امروز و فردا بشدت شلوغیم یه نمایشگاه هم داریم. یه سری کارهم قول دادم به آقای ی کمک کنم و امروز تمومش کنم براش😶 قشنگ دهنم سرویس تا چند روز🫠

وسیله استفاده؟

موجا موجا · موجا ·

این قضیه قران خوندن و تیکه پروندن با قران، برا مهمونهایی که اومدن یعنی عزت بذارن سرط ف احترامش کنن چه کاریه؟ نمیدونم اونهایی که تا الان با تفکر و تعقل نفهمیدن دیدن اسلام از دین اینا جداست و هنوزم توی این مرکب دارن رکاب میزنن کی دیگه میخان بدونن و بفهمن که دین و خدا یه وسیله است برای اینها که ...

خدایا قدرت تعقل و تفکر و تعمق آرزو دارم برای مردم سرزمینم. اگر شماها کمی فکر میکردید الان وضعیت ما اینی نبود که دچارشیم شماها حق و خون خیلی از آدمها تو گردنتون یادتون نره. شما طرفدارها حتی اگر در دلتون یه لحظه حق داده باشید به این آدمها یادتون نره کلی حق تو گردنتونه!

نارضایتی

موجا موجا · موجا ·

ابرتورم که از راه رسید خیلی از مسیر انصاف اجبارا کنار رفتن و رفتن تو مسیر دزدها و اختلاسگرها

اختلاس که فقط دزدیدن لوله نفت و دلار و چایی و سکه و... نیست 

فقر که میاد شرف آدمی هم باهاش از بین میره

به عنوان کسی که هفته ای چندبار غذای بیرون میخوره حرصم میگیره هربار باید یه رستوران خط بزنم دیگه دایره انتخابهام اونقدر محدود شده که جدیدا هرچیزی هوس کنیم میگم خودم درست میکنم! 

۵۰ درصد غذاهای فست فودی توخونه درست کنی هزینه بیشتر میشه چون طرف قارچ و پنیر که مثل شما نمیخره آرد روهم که یه کیلو نمیخره که واقعا بااین شرایط مایی که هرشب شام بیرون بودیم الان هفته ای دوبار میریم.

دیشب شام رفتیم بیرون بعد فودکورتی که اونقدر به کیفیت معروف تو این شهر، با سیب زمینی مونده وایت فرایز درست کرده، همین یک ماه پیش نصف ظرف سس قارچ بود و بیکن الان؟ دوتا دونه قارچ گذاشته بود یه قاشق سس دورشته بیکن خشک 

بعد من داشتم میگفتم بیا یه غذا سفارش بدیم بسمونه و... میم بنده خدا ایقد کم غذا خورد که مثلا من سیر بشم دوتامون گشنه موندیم رفت ساندویچ گرفت. 

بعد وایت فرایز که یک ماه کمتر پیش ۵۵۰ بوده الان ۹۰۰ شده با ظرف کوچیکتر کیفیت کمتر🫠🫠

حرصم میگیره ازاین شرایط تنها تفریح ما کارمندا یه غذا بود دیگه اینم پی پی کردن توش.هی باید بشینی همش حساب کتاب کنی، 

خلاصه دیشب کلی حرص خوردم سرغذا، رفتم خرید کردم گفتم امشب خودم درست میکنم.

تازه من یک فیله مرغ گرفتم و ۲۰۰ گرم پنیر پیتزا یه بسته قارچ و سیب زمینی و شیر شد ۱.۱۰۰

که میدونم میشه باهاش ۵ پرس وایت فرایز باکیفیت درست کرد. بعد میگن حرص نخور هیچی مثل رعایت نکردن حقوق آدمها منو عصبی نمیکنه اینکه میبینیم اخلاقیات از جامعه خیلی وقته رفته واقعا غمگینم میکنه، 

آتیش میباره به گور کسایی که زندگی مردمو به این روز انداختن؟ 

که هرچی پدر خجالت زده بچهاشه که زندگی چقدر برااین مردم سخت شده؟