آرشیو مرداد 1405

پست‌های منتشر شده در مرداد 1405

استراحت اجباری

موجا موجا · موجا ·

دوستان چند روزی نیاز دارم به اینکه خلوت کنم و هم برنامه مسافرتم رو بچینم و هم کارهای شرکت رو جلو بندازم، فردا هم یه جلسه سخت و پروژه جدید تو شرکت دارم که نیازهست چندروزی روش متمرکز باشم و هم اینکه پروژه پیدا کردن خونه هم هست که بیشتر دست میم بود و الان باید خودم هم پیگیری کنم. ببینم تو یک ماه باقی مانده تابستون میشه کاری کرد؟ و برم به بنگاههای بیشتری سر بزنم این چند روز.

ممنونم از لطف و همدردی و احساسات خوب و مثبتتون به من. من خوبم و تمرکزم روی زندگی شخصی و کارهامه.

اگر فرصتی بود حتما میام و مینویسم. مراقب خودتون باشید❤️

 

پدرام چقدر به رابطه ما حسادت میکنه ۹۰ درصد بحثهای مارو پدرام شروع میکنه یه تیکه از واقعیت برمیداره میاره میذاره وسط و بعدمیدونه من قشنگ صاف میکنم میم رو همیشه ته ماجرا مشخص میشه که یه تیکه از واقعیت بوده کل واقعیت همونی که میم گفته!

من حتی فهمیدم پدرام منو دوست داره بشدت و فقط هرحمعی که من هستم میاد وقتی من نرم اونم نمیره! الان دارم فکر میکنم این مدل دوست داشتن پدرام چیه؟ میم هم شک کرده بود بارها درموردش صحبت کردیم واکاوی کردیم وقتی میریم باهم بیرون میگه حواست باشه روبه رو پدرام نشینی چون یبار حس کرد داره ازمون فیلم میگیره و سریع به من پیام داد پاشو موجا حس میکنم داره ازت فیلم میگیره هروقتی هست میگه حواست باشه روبه روش قرار نگیری 

یجور بدی سرپدرام مغزم درگیر چون بحث یک طرفه ما سر حرف پدرام بود و میم بنده سکوت کرد هیچی نگفت جز یک کلمه که موجا واقعیت همونی بود که یکساعت پیش بهت زنگ زدم گفتم

آخرشم مشخص شد بنده خدا راست میگه من موندم یه عالمه شرمندگی هزاران حرفی که نمیشه پس گرفت و دلی که شکست مقصرشم من بودم نه هیچ دیگه‌.

آدم باید سهم تقصیر خودشو بپذیره نباید حرف پدرام رو میپذیرفتم.

بلاک!

موجا موجا · موجا ·

فکر کنم تاحالا میم بلاک نکرده بودم بحثمون بالا گرفت هردوتامون همدیگه رو بلاک کردیم😑

من مغزم نمیکشه رابطه رو هندل کنم اونم همینطور توان روحیشو ندارم اصلا خداحافظی هم نکردیم.

از الان دارم به این فکر میکنم کات کردن تا توی این محله ام چقدر سخته. ولی خوب دیگه اصلا مگه تاحالا همه چیزهای زندگی اسون بوده؟ اینم یه تجربه است دیگه 

یهو دوستم وسط حرفهاش گفت زن داداشم شام آب دوغ خیار درست کرده من اصلا دیگه باقی مکالممون نشنیدم دلم هوس کرد😅 تو بندر ما با آب دوغ خیار حتما سبزی خوردن ریحون و خرفه و بادمجون سرخ شده و رطب یا خرما و پیاز هم میذاریم با نون محلی خیلی خوشمزه شد جاتون خالی.

فاطیما ظهر میگفت عمه میری شیراز بمون همه کارات راه بنداز قشنگ نوبت دکترهات برو بیشتر بمون استراحت کن تا هروقت دلت میخاد. اگر کسی هم خواست بیاد میگم خونوادم اونجاست بجز مادرشوهرم که اگر خواست بیاد نمیتونم بگم نیاد چون نوبت دکتر داره و ازطرفی مادرشوهر فاطیما اونقدر مهربون وماهه که من باهاش راحتم خیلی خانم خوب و متشخص و مهربونیه.

حالا برم ببینم میتونم بمونم اونجا یانه من یه ترامای بدی هم دارم آخرین شبی که داداش زنده دیدم تو همون خونه بود و اون آخرین دیدار ما بود و من باید بعد چهارسال بااین قضیه هم روبه رو بشم.

براهمین بعد فوت داداش خونه رو دادن اجاره چون فاطیما طاقت نداشت الان دیگه فکر کنم اوکی شده بااین قضیه کنار اومده میدونم یکی دوروز اول ممکن حالم گرفته باشه نتونم اونجا دوام بیارم ولی خوب میدونم از پسش برمیام.

 

جنگ میشه؟

موجا موجا · موجا ·

مدیرم مریم میگه موجا میشه زودتر بری شیراز میگم چرا؟ میگه هرسری آمریکا میزنه😒 برو از بلاتکلیفی مارو دربیار دیگه 

میگه من که میدونم تو بری جنگ میشه عین عملت عین یددرمانیت عین بار میخاستی بری چکاپ میگم باشه میرم جبهه اصلا خوبه

میگه نه ما لازمت داریم تو که برمیگردی صحیح و سالم فقط ما بلاتکلیف و پادرهواییم😑

راستم میگه هممون بلاتکلیفیم الان برا شیراز رفتن حس میکنم هیچ لباسی تو کمدم نیست 🤒

چون اضافه وزن پیدا کردم هیچ لباس خوشگلیم اندازم نیست ماه گذشته هیچ لباسی نخریدم هیچی به دلم نیست تو بازار تو چیزایی که مد شده

اینستاگرامم دیشب دی اکتیو کردم فاطیما صبح پیام داده عمه چی شده چه اتفاقی افتاده گفتم والا هیچی فقط حوصله چس ناله یا فیس و افاده های فیک ملت رو ندارم تو اینستا انگار نه جنک شده نه گرونی نه هیچی.

نکه شادی بد باشه زندگی بد باشه و... باید زندگی کنیم این وسط بایده واقعا اجباره اما نکه اداش دربیاریم کنیم تو چشم ملت بریم از اسنپ پی دیجی پی کوفت پی لباس بخریم کنیم تو چشم ملت هی با فیلتر ادا ادفار به نوجونهایی که بابا ننه کارمند دارن یا صورت نچرال یا دانشجویی که درامد نداره حس ناکافی بودن بدیم.

داشتم فکر میکردم تو زندگیم برا خیلی چیزا خیلی زخمها خیلی ضربه ها خودمو مقصر میدونم و دونستم هرجایی خودمون مقصر دونستیم به نظر خیلی از مسیرو رفتیم و پذیرش راحتتره.

همونطوری که دیشب گفتم مهربونی خوب نیست مقصرم و بابتش پشیمونم اما پذیرفتم این جز ذاتمه و قرار بازم ازش ضربه بخورم.

در بی حوصله ترین جمعه ماه هستم اونقدر هوا گرمه که نمیتونم پاشم برم حداقل یه کافه یه قدمی بزنم. 

 

بچها من یادم رفت بگم تو دستور ناگت دوسه تا نون تست هم هست نون تستها رو توی شیر خیس کنید و به مایه خمیر گوشتی اضافه کنید چسبناک تر و لطیف تر میشه اینو توی کراکت هم میتونید استفاده کنید.

الان که حوصله ناهار درست کردن نداشتم چندتا ناگت با قارچ و سیب زمینی گذاشتم تو ایرفرایر یادم اومد من اون قسمت نون تست یادم رفته بگم بهتون. ناگتها خیلی خیلی پسندم بود 

دیشب خیلی ناراحت بودم من یه دوستی داشتم که چند سال دوست صمیمی بودیم و اون تو تایم مشکل مالی داشت من کارتمو میدادم شارژ میخرید خرید انلاین میکرد و... شماره کارت و رمز دوم و... هم داشت و اطلاع میداد بهم! 

بعد چند وقته پیامک رمز پویا میاد واسم ۱۵ میلیونی! قطعا که طرف نمیتونه از حساب من پول برداشت کنه چونکه رمز پویا میخاد دیگه به من و گوشیم و... که دسترسی نداره.

آدمی که ذات نداشته باشه معمولا کم حواسم هست! حالا من میگفتم هکر؟ کیه هی پیامک میاد ۱۵ میلیون همش از یک سایت خاص!

باورکنید اصلا اونقدر که اون ادم از ذهنم پاک شده یادم نبود اونه. بعد دیروز یه پیامک برداشت ۲۷ تومنی اومد بله ۲۷ هزارتومن شارژ خط همراه اول! من شماره اون دوستمو ندارم دیگه ولی خوب یادمه ۴ شمازه آخرش و دیدم بله کار خودش احتمالا همچنان گداصفت طور داره زندگی میکنه و چقدر خندم گرفت و هم ناراحت شدم این ادم احتمالا فکرشو نمیکرد بانک پیام میده فلان شماره میخاد با حسابت شارژ بخره! ناراحت شدم که اون آدم همچنان دنبال سواستفاده از مهربونی بی حد کسیه که سالها تو زندگیش بود و بهترین رفیقش و الان من کجا اون کجا!

و اینکه چقدر زمانه عجیبی هنوز اون ادم پول شارژشم نداره! 

دیشب چقدر من تیکه تیکه خوابیدم از ساعت ۱۱ تا۱۲:۳۰ خوابم برد بیدارشدم تا ۳ بامداد خوابم نبرد دیگه خوابیدم باز تا ۸ قرصهامو خوردم یه چندتا تسک شرکت انجام دادم خوابم برد تا ده😑

دیروز اونقدر پی ام اس و قاطی بودم سرمیم بدجور خالی کردم ازاون مدل پی ام اس ها که طومار میفرستی طرفو باخاک یکسان میکنی اصلا امروز روم نمیشه پیام عذرخواهی بدم حتی میگم بی خیال چند روز دورباشیم ازهم.

میدونم دیشب من نرفتم بابچها جمعشون از هم پاشید پدرام زنگ زد من این همه راه تو این گرما فقط بخاطر تو اومدم تو نباشی من نمیرم منم که نرم میم نمیره دیگه احمد و صدفم جدارفته بودن چون صدف گفته بود موجا نباشه من راحت نیستم با جمع نمیام حالا انگار شونصد سال منو میشناسه. دیگه پدرام گفتم میم ببر بیرون من یکم باهاش تند رفتار کردم 

این مرد هیچ جوابی به من نمیده تو دعوا ایقد من جیغ جیغ میکنم ۹۰ درصد موارد سکوت محض مرد. یه چیزی بگو یکی بدو کن حداقل دعوا به ادم بچسبه هیچی تهش شرمندگی میمونه برا ادم.

باید کم کم چمدون آماده کنم برا سفر

من همیشه تو زندگیم از خوبی کردن به آدمها پشیمون شدم هیچ وقت نبوده بگم خوبی کردم خوبی دیدم بخاطرهمین ادامه بدم این روشمو همیشه برا راحتی وجدان و دلم باز خوبی رو ادامه دادم ولی بابتش نه تنها هیچ تشویق نشدم کاپ نگرفتم بلکه مریض شدم

عامل مریضی هم همین خوبی کردن بیش از حد و از خودگذشتیم نسبت به همه تو کار تو خونواده تو رفاقت تو رابطه

خیلی رفتم تراپی خیلی رفتم تلاش کردم که ویژگی هام عوض کنم خیلی چیزام عوض شد تااینکه فهمیدم این مهربونی جز ذاتمه ونمیتونم تغییرش بدم برا کسی که برام یه قدم برداشته ۴۰ کیلومتر میدوم و اینا داره از پا درم میاوره واقعا.

امروز از اون روزهاییه از خوب بودنم سخت پشیمونم.‌

یجوری سرم شلوغم فکر میکردم امروز جمعه است! تسکهای روز جمعه ام تو چک لیست نوشته بودم 

اصلا ایقد شلوغ بودم دیروز که ناهار یادم رفت بخورم و ایقدم حس سیری داشتم که تا ۱۲ شب غذا نخوردم.

هرچی میخام حال روحیم مستقل از رابطه و خونواده باشه نمیشه یعنی نمیشه نسبت به مسائل خونواده و پارتنر بی تفاوت و یبس بود و سرخوش. دیشب قرار بود شام بریم بیرون منم کباب ترکی درست کردم که خیلی خوب بود. اونقدر بوش خوب بود که تو خونه پیچیده بود ولی حس شیری داشتم همش و تست نکردم 

موقع رفتنمون گویا تو خونشون حرف و بحثی بود اینم ازمن فرصت خواست یکم دیرتر بریم

بهش پیام دادم اصلا امشب نریم حتی غذات میارم برو بالا بخور گفت نه صبر کن اصلا نهایتا تو بیا خونه من باهم شام میخوریم ولی میدونستم اصلا شرایط روحی و محیطیش اوکی نیس ولی میخاد پارتنر خوبی باشه در قبال من وظایفش انجام بده

گفتم نه نمیخاد من غذات میارم تو بخور بی خیال امشب. اخه چطور انتظار داشته باشم تو این حال بیاد با من بیرون و خوش هم بگذره بهش وقتی خونوادش مساله دارن؟

دلم تو این مواقع برای مردای خوب و مسوول میسوزه که میخان همه چی رو باهم هندل کنن همه روهم راضی نگه دارن!

یکم سراینکه من گفتم نریم بحثمون شد که چرا غذا نخوردی از ظهر و منتظر منی و الان میگی نریم😑😶 منم دیدم اوضاع روحیش بده گفتم برو یکم بچرخ تو خیابون بعدا اخرشب حرف میزنیم 

پاشدم غذاهارو گذاشتم تو یخچال گفتم خراب نشه 

تاره پیاز خلالی و آبلیمو و ریحون و نعناهم میکس کردم برا مخلفات من این میکسو بهتر از پیاز جعفری میپیندم میم هم هم طبع من شده دوستداره اینو

حالا من تو اون حال نون پیتا هم خودم درست کرده بودم البته پنج تا نون بود خیلی ازم تایمی نگرفت ولی نتیجه اش خیلی خوب بود.

یکی دوساعت بعدش پیام دادم حالش پرسیدم 

گفت بیام سمتت؟ گفتم غذارو گرم کنم بیا. 

دیگه غذارو گرم کردم گفتم برم دم در غذارو بدم بیام بخوابم 

اما  گفت نه بیا سوار شو باهم غذا بخوریم حال منم لباسم خیلی مناسب نبود ولی نشستم تو ماشین گفت خوب برم سوپری نون بگیرم بریم کجا؟ گفتم برو قاشق و نوشیدنی بگیر و سس من فکر کردم غذات میبری خونه میخوری نذاشتم اینارو نون هم خودم درست کردم ولی بخر شاید خوب نباشه 

دیگه رفتیم پیش ساندویچی دوستش نون و سس و قاشق ونوشیدنی گرفتیم رفتیم میدون آخری شهر تو ماشین ساندویچ پیچیدم گفت اول از نونهای خودت بذار بعد تا اخر دیگه ازنونهای پیتا خورد

گفت حیفه این غذارو با باگت بخوریم خیلی خوب نونهای عالیه ولی خودم اصلا اشتها نداشتم فقط یه لقمه کوچیک با اصرار میم خوردم حالشو میبینم بهم میریزم میدونم چه فشاری روشه و نمیتونه هم کاری کنه این بدترین بخش ماجراست که میم اصلا باهیچ اهل دردودل نیست فقط بامن اونم محدود خیلی جزییات نمیگه منم نمیپرسم چون نمیخام اذیت بشه حریم خصوصیشه به هرحال. دیشب گفت موجا تااینجا هم که بهت میگم احساس ضعف میکنم! گفتم اخه چرافکر میکنی اینا ضعف همه تو خونواده یه مسائلی دارن دیگه.

خوب مردهای ایرونی همینن نمیشه هم کاریش کرد. خلاصه غذارو خوردیم رفتیم تا یک ونیم دور زدیم بستنیمون خوردیم من اومدم خونه خودم چون امروز هم جلسه داشتم هم دلم خلوت خودمو میخاست.

 

زیتون تلخ!

موجا موجا · موجا ·

آقا ما ازوقتی مریض شدیم ننه و خونوادمون رو تغذیه امون زوم شدن و حساس که نگم.

حالا خودشون وسواس تمیزی و..و دارن رو همه چی بصورت وراثتی این دیگه بماند

واسه یددرمانی من زیتون نوشته بود بیمارستان اینها هم گشته بودن دو مدل زیتون خریده بودن زیتون گوشتی و زیتون ماری که به صورت ارگانیت بدون سودا شیرین شده بود خوب این مدلها قدیمی و سنتی تلخی دارن دوستای شمالی بیشتر از من اطلاعات دارن، من کلا با قهوه تلخ زیتون تلخ ملایم مشکلی ندارم خیلبم دوستدارم چیزای تلخ این مدلی رو مثل شکلات تلخ.

بعد من زیتون ماری هارو خوردم زیتون گوشتی ها تو یه دبه بزرگ مونده بود دوبارهم آبش به توصیه فروشنده عوض کردیم که تلخیش کمتر شه! اونشب که با میم میخاستیم بریم ویلا سالاد سزار درست کردم تست نکرده زیتون رو تو سالاد ریختم که بدجور سالاد تلخ شده بود یه تلخی بدمزه. اول فکر کردم کاهو تلخه اخه بعید کاهو پیچ تلخ باشه معمولا کاهو ها معمولی  حتی چینی تلخ میشه اما تاحالا من تو زندگیم کاهو پیچ تلخ ندیدم. خلاصه اونقدر تو ذوقم خورد نخوردم 😒 ولی میم حفظ ظاهر میکرد تابالاخره فهمیدم از زیتونهاست و تو سالاد درش آوردم وخیلی بد بود. دیگه میم از وسطهاش دیگه نخورد بنده خدا‌ چون تلخیش رفته بود به خورد مواد.

خلاصه گفتم امشب کباب ترکی درست کنم اون سزار تلخ رو بشوره ببره😆

یادم نرفته دوست ناگت رو میخاستین اگر رییس بدونه من بلاگر آشپوخی بلاگیکس شدم خو میدونه چیکار کنه با من😆

ناگت هیچ کار نداره مخلوط فیله مرغ و ران مرغ با سیر و فلفل دلمه قرمز و کمی هم پنیر به انتخاب خودتون من از لیقوان استفاده کردم که فکر کنم گوسنفدی بود بعد چرخ کنید ادویه هم من ادچیه همبرگر زدم که دودی طور بود میکسی از پاپریکای دودی و فلفل سیاه و رزماری و کاری و فلفل قرمز بود البته پاپریکا غالب بود قشنگ و رنگش نارنجی بود ادویه ام! نمک هم که چشمی اضافه کردم 

بعد مواد تو یه سینی که اندازه طبقه فریزرتون باشه پهن میکنید قشنگ من روشون پلاستیک کشیدم با وردنه پهن کردم!به قطر یک ونیم سانت الی دو سانت گذاشتم قشنگ منجمد شد بعد تا منجمد برش میدیم. یه چسب نیازداریم بعضی ها از تخم مرغ استفاده میکنن من از میکس ارد و نشاسته ذرت و همون ادویه جات قبلی و آب یه مایع شبیه ماست هم زده و شل درست میکنماین تیکه های ناگت میزنم تو این مایع بعد هم پودر پانکو و دیگه میره فریزر تا سه ماه هم قابل استفاده است. تقریبا ۹۹ درصدم میشه گوشت.

برا کراکت سینه مرغ رو با پیاز و سیر و ادویه میپزید بعد سیب زمینی هم ابپز میکنید موادتون که خنک شد میکس میکنید با یه دونه تخم مرغ همون ادویه های ناگت و پنیر خیلی ها پنیر پیتزا میزنن یا نمیدونم خمیر پهن میکنن وسطش پنیر مودزارلا یا مواد دیگه میذارن دستتون کلا بازه 

خلاصه میتونید شبیه سوسیس رول کنید و بذارید فریزر خودشو که گرفت تو همون چسب قبلی و پانکو بغلطونید و سرخ کنید من تو ایرفرایر گذاشتم با اسپری روغن بسیار هم خوب شد بانصف سینه مرغ و چهارتا سیب زمینی درشت یه عالمه کراکت رودستت میمونه که میتونید چند وعده غذاش کنید برا بچها خیلی خوشایند و سالم 

سعی کنید از پنیرهای سنتی سالم استفاده کنید پنیر پیتزارو دقت کنید اکثرا پروسس هستن و پنیر نیستن! پنیر مودزالای که پروسس نباشه خوبه!

اینم میتونید تا یک ماه فریز کنید چون موادش پخته است! ترجیحا دوسه هفته ای مصرف بشه به نظرم بهتره

من تازه تازه درست میکنم غذای پخته رو عادت ندارم فریز کنم‌.

من امروز اومدم دستگاه قهوه سازو روشن کنم وصبحانه که برق رفت همچنان هم نیومده هنوز و دارم بخار پز میشم🥲

 

 

سلام علیکم😁

موجا موجا · موجا ·

مهمونهای من اومدن و رفتن و من هنوز برنگشتم اینجا😑ایقد شلوغم بودم تااینجای هفته که الان احساس میکنم تو چرخ گوشت بوده بدنم و حسابی کوفته ام😶

خدا آجی رو هم خیر بده هم سلامتی هم عمر طولانی اومد رفت خریدهای یخچالی و فریزری منو کامل انجام داد و یه سری خریدهای سوپری و مواد شوینده 😁

عاشق خرید و حسابی هم حوصله و سررشته خرید داره بنده با 42سال سن بااین ضریب هوشی همچنان نه بلدک نه یاددارم کدوم گوشت خوبه کدوم بد چه مدل گوشتی مناسب چیه😁😁

چرا؟ چون ازوقتی من مستقل شدم خونواده اجازه نمیدادن من تهران گوشت بخرم میگفتن آشغاله مریض میشی هر دوماه که میومدم سرمیزدم گوشت و ماهی و میگو برام اماده کرده بودن وقتیم اومدم اینجا داداش خدابیامرز میومد دم در گوشتهارو میذاشت میرفت میگفت نری گوشت بخری آشغال بهت بدن مریض شی یه وسواسی دارن خونواده ما روی گوشت.

الانم که آجی میاد از همون قصابی دوست داداش گوشت میخره یه چیزی که برام عجیبه یه مدتی خودم میرفتم میخریدم چون آجی درگیر ساخت و ساز خونه بود سرکار بود نمیرسید بیاد بعد میرفتم با میم معروفترین و مدرنترین فروشگاه اینجا کوشت میخردم هیچ وقت مزه گوشتهای قبلی که خونواده میخریدن نمیداد و حس خوبی نداشتم اصلا بااینکه تو اون فروشگاه چقدر که ویژه بهم خدمات میدادن اما عجیبه که مزه اش خوب نبود. وخلاصه اینطوری هاست که من خودمو از این امر خطیر معاف کردم😑

ناگتها هم درست کردم حالا بچهادستورشو میذارم امشب تمرکز ندارم اصلا.

 برا شام کراکت و سالاد و مخلفات هم درست کردم که خیلی خوششون اومد 

به رسم کودکی که آخرشب میرفتیم دور دور و بعدم بستنی رفتیم با اجی بستنی خوردیم خیلی چسبید

تاظهر هم بودن و رفتن امروز 

من خیلی کم خوابیدم الان دیگه بیهوش میشم

امروز دکتر سلطانی جواب داد وگفت نتایج آزمایشات و... خوبه خداروشکر دیکه نیاز یه ویزیت من نداری تا دی ماه چقدرم گفتم انسان شریفین ازمایش و سونو و... نوشتن برا دی ماه که دوباره نخوام ویزیت پرداخت کنم اون تایم. داروهامم دوزش همون موند خداروشکر گفت اوکیه و فقط قرص آهن به داروهام اضافه کردن دیگه یکم خیالم راحت شد البته بهش گفتم مهرماه باید مجدد اسکن هسته ای بدم و... که نتایج یددرمانی بررسی کنن گفت اینم نتایجش برام بفرست.

ولی دیگه لازم نیست هرماه ویزیت بشی از طرف من.

عصری بامیم رفتیم یکم دور زدیم و همدیگه رو دیدیم دیگه الان فقط دوستدارم بگیرمبخوابم🥹

چقدر اوضاع نت بد شده برا شماهم همینطوره؟

 

Pms+شلوغی

موجا موجا · موجا ·

اونقدر شلوغم که احساس میکنم دور سرخودم همش میچرخم😑 امروزم بدون هیچ پلنی برق ساعت ۱۰:۲۲ دقیقه رفت🫠

منم که امروز مهمون دارم، آجی و برادراده ام قرار امشب بیان پیشم خدا خیرش بده آجی بیاد بره خریدام انجام بده😂 همیشه خرید گوشت اینارو میسپارم به اون تازه تره باری هم خرید دارم

پی ام اس و بی اعصابم هستم تو این تایم ساکت و بی حوصله میشم بعد داشتم فکرمیکردم مسافرت شیرازم با پریودی همزمان میشه چه شود🤒🫪 نمیشه هم عقب بندازم.

اونقدر از صبح شلوغم دیگه تا جایی پاوربانکهام اجازه میدن از سیستم و گوشیهام استفاده میکنم😒 چه میشه کرد؟ 

باید پاشم خونه روهم مرتب کنم بخاطر مهمونام ناهار هم اگر وقت بشه باید درست کنم البته سعی میکنم از ناگتها استفاده کنم که امروز تایم برا آشپزی نذارم.