دیشب موقعی برگشتیم شهر و داشتیم دور دور میکردیم، یکی ازدوستهای میم تماس گرفت که ماشینش خراب شده و تو فلان خیابون هست، ماهم نزدیک اونجا بودیم رفتیم و خاستیم برسونیمش خونه، که یکی دیگه از دوستاشون تماس گرفت گفت پاشین بیاین دفتر من‌.

جمع مردونه بود منم که معذبم همیشه خدا، به نیم گفتم منو برسونه خونه بعد برن هرجا دلش خواست😀، حامد یکسال بیشتر منو ندیده بود، بعد که میم منو رسوند خونه پیام داد موقعی که پیادت کردم حامد پرسیده چرا موجا صداش اینطوری شده؟ گفت منم مختصر گفتم عمل کردی، گفته اره دخترخاله خانومم عمل کرده درگیر برگشت صداش هستن و..‌. تاالان هرجا رفتیم کسی سوال نپرسیده خیلی! منظورم دوستهای میم شایدم میم اجازه نمیده! اصلا رو نمیده کسی وارد حریم خصوصیش بشه، بعد انگار از دیشب که حامد درمورد صدای منو پرسیده وصحبت کرده میم نگران شده نکنه خوب نشه صدام، تمام طول دیشب داشت پیام میداد سرچ میکرد ببینه چی خوبه چی بد. گفت دیگه حق نداری حرف بزنی هرچیم دکتر گفته انجام میدی منم فقط پیام میدم تا هنجره ات خوب شه زود‌، حالا من باهیشکی حرف نمیزنم بامیم درحد پچ پچ کردن یواشکی الان دیگه دق میکنم واقعا😶 روزه سکوت گرفتم.

از امروز اینجا برقهارو دوساعت قطع کردن به به رسیدیم به دمای بخار پز هوا و قطعی برق در دمای ۴۸ درجه.

دقیقا ساعت یک تا سه برق نداشتیم منم از فرصت استفاده کردم یخچال فریزرو تمیز کردم و راه پله رو شستم.

کلی کار دارم تو خونه🥲 سرعت انجام کارهام کنده🥲 دلم میخاد اون دخترک زبل و فرز که کلی کارمیکرد باهم برگرده دوباره، فعلا پیاده روی هم در گرما برام ممنوع شده 🥲

پاشم که خونه خنک شد باقی کارهام انجام بدم

امروز یکی از دوستام پیام داده بود شب میخام ببینمت و... گفتم نمیتونم تا سه هفته کسیو ببینم و حرف بزنم. واقعا بدم میاد به یکی میگی دکتر اینو گفته باز کارخودشو میکنه خوب اگر دوست منی سلامتی من باید اولویتت باشه نه درددل کردن و مشاوره خواستن.

دوستانی که تجربه خانه داری دارن همزن و گوشت کوب چه مارکی خوب هست؟

همزن نازنین و گوشت کوب نازنینم سوخته

آشپوخی

آشپوخی

موجا موجا · موجا ·

کلا این دوماه اخیر دقت کنید همش رو مود آشپوخی (آشپزی)هستم ذهنم آروم میشه البته یک روز درمیون حسش میاد🤪 دیشب داشتم برنامه ریزی میکردم صبح پنکیک بخورم یا وافل البته نوع رژیمیش با اردجو دوسر قبلا سالها روتینم بود وهنوزم صبحانه محبوبیه واسم باتوجه به میوه فصل من مدلهای مختلفش درست میکنم.

دیگه میم رفت شیر محلی خرید برام، صبح پنکیک زردالو درست کردم که خیلی دوست داشتم البته حیف نمیتونم قهوه بخورم😮‍💨😭😭😭😭😭

هرمیون ای دارید رو بچینید کف تابه با یه خورده کره خیلی کم! بعدم شش قاشق جو دوسر یا ارد دوتا تخم مرغ کوچیک و بیکینگ پودر و وانیل و دوسه قاشق شیر! همین میکس کنید بریزید رومیوه ها و درتابه رو بذاریذ و چندمین بعد امادست من تنبلم حسش نیست پنکیکهارو جداجدا درست کنم یهویی باهم درست میکنم همشو میوه هم کاراملی میشه خیلی خوشمزه تر میشه برام.

بعدم با یکم عسل یا شیره انگور نوشجان کنید و البته قهوه سرصبح.

میم دیشب گوجه گیلاسی خوبی گرفته بود با سیب زمینی اصفهان از این پوست نازکها، از این مدل گلابی ها، کاهو پیچ هم که داشتم و فیله مرغ هم که داشتم، گفتم من سالاد سزار درست میکنم اون کلیپه رو دیدین؟ رفتن بیزون سالاد سزار بخورن گفت یک میلیون طرف گفت چه خبره؟ پاشد اومد رفت وسایلش خرید شد ۵ تومن😂😂😂 دقیقا همین داستان منه، مارو پول خوراکی خیلی حساس نیستیم میم که اصلا، اما رو سلامت غذا زیاد حساسم من، ترجیحم اینه فست فود میخورمم باکیفیت باشه موادش و جای خوبی باشه.

چندوقته سالاد سزار خوب نخوردیم یا پنیر پارمزانشو حذف کردن یا گوجه گیلاسیش رو کم بعد مرغها هم کم یا از مرغ منجمد استفاده میکنن که ما دوستنداریم.

 هی میم میگفت بابا اذیت نکن خودتو به ساده ترین روش و کم دردسرترینش درستش کن 

اما من بدم میاد یه غذایی رو سرهم کنم! دیگه رفتم سوپری نزدیک خونه و باقی چیزایی که نیازداشتمم خریدم اومدم شروع کردم سبزیجات رو شستن و اماده کردن و فیله هارو پودر پانکو هم گذاشتم ایرفرایر و میخاستم سیب زمینی رستورانی هم اماده کنم دیگه تا مرغها اماده بشه سیب زمینی هارو هم اماده کردم. من سس سزارم خودم اماده میکنم هرچند سس سزار کاله خوشمزه است سوپری نزدیک ما نداشت دلوسه گرفتم که اصلا سس سزارش جالب نبود بیشتر مایونز بود تا سس سزار بوی سیر هم نمیداد! خلاصه مجبورشدم سس خودم درست کنم بامیکس این سس با سس چیلی دلوسه و کمی هزارجزیره و رزماری سیر رنده شده بالزامیک من مارک او آ ب رو دوستدارم بالزامیکش عالیه، و خلاصه اینارو میکس کنید بهش آبلیمو هم اضاله کنید میشه سس سزار خیلی خوشمزه.

فکرکنم دوساعت من سرپا بودم مدام تا اینااماده شد و میم هم گشنه نمیخواستم هول کنه منو، موقعی که تماس گرفت من تازه داشتم نون تستهارو برش میزدم و میخواستم بذارم دستگاه دیگه تند تند حاضرشدم تا نونها برشته شه، سس هاو وسایلم اماده کرده بودم چون میخاستیم بریم بام شهر، برا سیب زمینی ها با پنیرچدارچند مدل سس دیگه سس اماده کرده بودم

میم که اونقدر از غذاها خوشش اومد داشت خودشو میکشت😂خیلی خیلی هم حجم غذا زیاد بود. نصف غذاهارو هم دادیم سگهای بیابون گناه داشتن گشنه بودن مثل همیشه من هرجا میرم حیونهای گرسنه پیدام میکنن

میم شونصد بار بعدش گفته چقدر غذای خفنی بود کلا اهل تعریف نیست اگر خوشش نیاد.

برا فردا ناهاردارم خداروشکر میخوام بخوابم تالنگ ظهر روز تعطیلیم. میم امروز ناهار زیاد گرفته بود برام موند واسه فردا.

تصویر سالاد

خوب دیشب دیگه خوابم گرفت وسط تعریف کردن قضیه خاله زاده، یه اسم آدمو تاکجا که نمیبره و باورش سخته بگم 20سال از اون روزها گذشته اصلا در مخیله ام نمیگنجه 20سال؟

خلاصه اون روز حمید خودشو معرفی کرد و .... منم که از اولین تماسش خونواده رو درجریان گذاشته بودم غروب که رسیدم خونه گفتم اون شماره فلانی بود و خونواده متعجب بابا این خیلی پس. خوبیه فلانه بهمان بلد نبوده چطور خودشو معرفی کنه و بگه رو من حساب کن و....

حمید یه پوزیشن کاری دولتی داشت تو یکی از ارگانهای خیلی خاص! خلاصه اینکه یه خط داشته باشه خونواده و فامیل نداشته باشن نرمال بود براهمین داداش من نمیدونست این شماره ی کیه و دومین مساله اینکه بعد ۲۰ سال من هنوز نمیدونم چه کسی شمارم داد به حمید اخه افراد زیادی در فامیل شماره منو نداشتن و اون راننده هم نمیدونم هموز بهش شک دارم ولی خوب باهم خیلی رفیق بودن! اما عجیب اون راننده یه جورایی باجناق برادر زن داداشم میشد و عجیب بود با حجم از شناخت از خونواده من و حساسیتشون و بیاد اعتبارشو خراب کنه شماره منو بده حمیدخلاصه من هنوز نفهمیدم! شاید بخاطر شاغل بودنش دراون ارگان خاص شماره منو پیدا کرده که اینم مطمئن نیستم درست باشه چون خط من به نام خودم نبود و به نام داداشم بود! 

به هرحال شماره پیداکردن اون زمان کار سختی بود😁 خلاصه اینکه حمید شروع کرد به عذرخواهی غلط کردم و... توروخدا آبرو منو جلو خونوادت نبر و.... منم که زدم خرد و خاکشیرش کردم عجیب اینکه خونواده عجیب طرف حمید بودن که نه قصد حمید مزاحمت نبوده و قصد حمید کمک و معرفی خودش بوده که روش حساب کنی شهر غریب بلد نبوده فقط! 

گذشت هرچی پیام اینا میداد من به کفشم میگرفتم! خداخدا میکردم روزهای کلاس من با شیفتهای حمید یکی نباشه که ببینمش باز. دقیقا هفته بعدش ما همدیگه رو دیدیم این سری عقب نشست پیش من البته مسافری جز من واون عقب نبود همبنقدر بگم من گردنم کج شد بسکه خودمو چسبونده بودم به در ماشین و فیسم تو شیشه بود که اصلا روم نکنم اونور پشت سر راننده بودم حمید شروع کرد پیام دادن چنان گوشیم کوبیدم زمین بسکه پیام میداد که باتری قاب و... هرکدوم یه قسمت ماشین رفت و راننده نگه داشت و گوشی سرهم کرد گفتم خوابم برد گوشیم افتاد! خواستم برم دانشگاه باز دنبالم افتاد برگشتم گفتم اگرجرات داری پشت سرمن راه بیفت اگر ازت شکایت نکردم حالا ببین دید اصلا من ایقد ازش بدم میاد و عصبیم ازش گذاشت رفت خداروشکر 

این جریانات تا چندهفته ادامه داشت کهیر میزدم اسمش میومد رو گوشیم و تمام این مدت به خونواده میگفتم اوناهم طرفداری! 

یهو یه فکری به سرم زد که ثابت کنم حمید ادم داغونیه! یه همکلاسی داشتم به اسم آیناز که خیلی منو دوست داشت و کلا زیادم اهل دوست و روابط باز و متعدد و پرآسیب بود یه روز اومد نشست درددل کرد که منم دوستدارم شبیه تو باشم به مردا رو ندم از احساساتم سواستفاده نشه و...بیا بگو چیکار کنم؟ گفتم کاری نداره خطتو عوض کن وقتتو پرکن همین. اینازهم برا حسن نیست واقعا حرف منو گوش کرد هروقتیم وسوسه میشد دوست بشه سریع به من خبر میداد منم منصرفش میکردم و دیگه سربه راه شده بود. 

گفتم ایناز یکی هست میخوام ازش آتو بگیرم ادم خوبی نیست فقط میخوام ثابت کنم ادم بدیه همین حالا اون زمان آقا من ۲۰ سالم بود عاقل نبودیم که دنبال یه روش دیگه برم من😂😂پذاز خشم بودم کلا و اینم موی دماغ. گفتم آیناز یه شماره میدم تستش کنی اونم که مرید من بود و منتظر بود من یه کاری ازش بخوام، گفتمم به شرطی که همه پیامها و... رو برامن بفرستی نمیخواستم آسیب ببینه خلاصه اینازو فرستادم جلو گفتم زنگ بزن حمید! اونم تماس گرفت و بعد گفت اشتباه گرفته و... بار دومم تماس میگیره باز عذرخواهی که ببخشید اشتباه شد! اونم بار دوم دیگه شروع میکنه پیام دادن که اره چقدر صدات خوبه اصلا بازم از این اشتباه ها کن و... خلاصه آیناز با پیامک باحمید ارتباط ادامه داد چند روز روز سوم گفت گیر داده که من چیکاره ام و... گفتم بهش بگو متاهلم! میخواستم ببینم حمید چقدر انسان شریفیه! 

گفتم خوب اگر ایناز گفت متاهلم این بازم خاست ادامه بده پس من به هدفم رسیدم خیلی اشغاله!آیناز اینو گفت ولی حمید همچنان باهاش ادامه داد، به آیناز گفتم بگو دانشجو شیرازم و شوهرمم راننده ماشین سنگینه😂و یه وقتهایی نیست کلا! حالا آیناز همه پیامکهارو تو سیمکارت برامن سیو کرده بود گفتم تاهمبنجا کافیه سیمکارت برام بفرست! آیناز بنده خداهم فرستاد و چهارروز بعدش سیمکارت دست من بود از اونجایی که حمید تاحالا تلفنی بامن حرف نزده بود صدای منو نمیشناخت آینازو که یکی دوبار با صدای نامفهوم که اقا شلوغه دورم و... حرف زده بود درحدی که این مطمئن شه سرکاری نیست و جنس مونثه!

سیمکارت رسید به من همه اطلاعات همون بود در پیامک و آیناز درست گفته بود تااینجای کار دیگه سیمکارت گذاشتم رو گوشیم و شروع کردم به ادامه رابطه! ازاونجایی که من حمید رو میشناختم خوب اطلاعاتی که میداد برام جذابیتی نداشت ببشتر اون ضعف و قوتهای روحیش برام جلب توجه میکرد میخواستم پیامکهارو نشون خونواده بدم که یه ایده دیگه رسید به ذهنم

که حالشو خودم بگیرم! چطوری؟ با ادامه رابطه ووابسته کردن دوهفته ازپیام دادنها نگذشته بود که حمید یک دل نه صددل عاشق شخصیت آیناز خیالی شد! جوری که منو دید همسفر بودیم آنچنان تحویل نگرفت😂😂😂

منم که دیدم بیخیال من شده خوشحال و شاد و خندان بازی رو ادامه دادم، هفته سوم دیگه خیلی پیام و تماس میداد جوری که نه خواب داشت نه بیداری نه هیچی کلا چسبیده به گوشی و .... دیدم اقا نمیتونم این شب نمیذاره من بخوابم بسکه حرف داره، بازی هم برامن جذاب شده بود هم دلم میسوخت خشم جاشو داده بود به عذاب وجدان، یه غروبی داداشی تازه ماشین خریده بود اومد دنبالمون گفت بریم دور دور رفتیم دور دور بعد رفتیم یه امامزاده تو یه روستا نمیدونم فضای اونجا یه جوری بود که پیام دادم به حمید که من میخوام یه واقعیتیو بهت بگم فقط امیدوارم منو ببخشی! 

من فلانیم آیناز نیستم و همه ماجرارو براش تعریف کردم ازاون لحظه تا فردا صبحش پیام میداد تو فکر کردی کی هستی که بامن اینکارو کردی با احساساتم بازی کردی و.... حمید بنده خدام انگار قسمتش بود هم عاشق موجا بشه هم شخصیتش مجازیش آیناز! و اینطوری که ماجرای حمید تموم شد😶😶 البته حالا بعد این ماجرا هم ماهمدیگه رو بارها دیدیم و اونم باز تلاش کرد که بتونه بامن ارتباط بگیره و ازدواجی صورت بگیره ولی میدونست و بهش فهمونده بودم مرد مناسب من نیست اونی که من میپسندم! وماجرای حمید تمام شد الان زن و دوبچه داره!

 

چقدر طولانی شد اونقدر که از عنوان دور شدیم، آقای میم با بنده کمی قهر تشریف دارن سرچی؟

هیچی خیلی بده که منو ایقد میشناسه که حرکت بعدیمو حدس میزنه🤣🤣🤣 واقعا خودم امشب ایده ای نداشتم که شامی که سفارش میده رو نخورم! میم هوس ساندویچ جیگر+ هندی کرده بود من ساندویچ مرغ چند بار تکرار کرد ببین موجا جان چیز دیگه ای میل داری؟ من میدونم ساندویچ مرغ سفارش بدم نمیخوری شما، شما اصلا غذاهای این فست فود رو دوستنداری ببین فلان شبم واست از اینجا همبرگر خریدم نخوردی، منم اصرار نه چه کاریه اخه تو داری میری ساندویچ خودتو سفارش بدی برامنم میخری دیگه چه کاری باز بری یجا دیگه برامن یه غذا دیگه بخری اخه؟ نشون به همون نشون که میم گفت ساندویچ خرید من لقمه اول خوردم فقط از بو و مزه اش خوشم نیومد 🤒

هرچیم میخاستم بازی بازی کنم نمیشد که هی میگفت چرا نمیخوری؟ اصرار اصرار منم گفتم از بو ومزه اش بدم میاد🫪🫠🫠🫠ساندویچ منو گرفت نشست کامل خورد ساندویچ خودشم داد من که باید اینو بخوری نمیشه که گشنه بمونی نه اصلا بیا بریم فلان جا پیتزا کالزونه بگیرم برات کباب میخوری؟ نه میم جان بخدا به پیر به پیغمبر غذا نمیخوام 

حالا میدونم ساندویچ مرغه رو از رو عصبانیت خورد🤪🤣 بدش میاد اونم از بو زوخم مرغ ساندویچ جگرشم لب نزد منم فقط یه لقمه خوردم هرچی اصرار کردم لب نزد گفت بده گربه ها

بعدم گفت من میشناسمت عزیزم میگم زائقه ات بااین فست فودی سازگار نیست میگی نه اوکیه میدونم یه سری چیزا رو حساسی پس وقتی شام میارمت بیرون تعارف نکن سرجدت اون چیزی که دوستداری بگو هرجایی دوستداری بگو بریم من دیگه پیشنهاد شام نمیدم موجا خانم اننخاب شام زین پس با خودته. الهی بگردم چرا مردها اینطورین آخه بابا یه غذاست دیگه نخوردم🤣🤣🤣

بعد میم انگار تو یه پروژه شکست خورده اینطوری بود حالش گفتم بابا من مزه ساندویچ دوستنداشتم نه کار تورو  اینا جداست عزیز من کام دون پلیز، من متوجه تلاش تو برا آسایش و حس و حالم هستم قربونت بشم، ماچش کردم از دلش درآوردم بعد گفتم بریم پیش دوستت اب هویج بخوریم اصن بشوره ببره🤣 آب هویج پرید تو گلوم نگم براتون اصن مردم و زنده شدم😶‍🌫️

از اونجایی دیروز دکتر بهم گفت برا هنجره ات پیاده روی خوب نیست ورزشم مطلقا ممنوعه! من نرفتم پیاده روی و موندم خونه همش سعی میکنم مایعات بخورم، سخته دیگه نگم گلاب به روتون از اون طرفم جام تو سرویس همش😒😒

پاشدم یکم خونه رو مرتب کردم گردگیری و جارو و تی رو گذاشتم برا بعد.

اونقدر گرممه که امشب میخوام برم وسط سالن روبه رو اسپیلت بخوابم در این حد جنوب گرمه که نگم.

پاشدم با فیله مرغ چرخ شده سوخاری درست کردم تو ایرفرایر و سیب زمینی هم گذاشتم کنارش، بعد میم امشب با همکاراش ویلا استخردار اجاره کرده بودن داشتیم چت میکردیم کانفیگش حجمش تموم شد. میگه ببینم غذات چطور شده عکس فرستادم بله بعد من اصلا بله استفاده نمیکنم رو سیستم لاگ این شدم، طبق عادت من اکثر ای دی های بدرد نخورم به اسم آیناز هست اصلا یادم نبود بعد میم اومده میگه آینازجون سوخاریتون خیلی خوب شده😂😂😂😂 میگه چرا اسم بدگرل هارو انتخاب کردی؟

یکساعت داریم به قضیه آیناز میخندیم آقا ادم خیلی بده دهن لق و صادق باشه میگم اره من هرچی آی دی و ایمیل فیک و....داشتم به اسم آیناز بوده🫪🤣 

خدامنو ببخشه باهمین مخ پسرخالم زدم با آی دی ناشناس مخ که میگم اصلا نگم براتون. این پسرخاله ما عاشق ما بود پسرخاله که میگم پسر دخترعموی مامانم! این خدازده مارو ندیده بود تا ۲۳ سالگی که داشتم میرفتم دانشگاه، دانشگاه من همون شهرمحل کار این بخت برگشته بود، همون روز اولی که مارو دید یک دل نه صددل عاشق ماشد. اون موقع من با این تاکسی ویژه ها ترمینال میرفتم دانشگاهم و شب هم برمیگشتم وخوابگاه نمیرفتم، دومین روزی که همسفر بودیم، مامان اینا صحبت کرده بودن راننده بیاد دم در خونه مارو سوار کنه و نگو راننده با حمیدزضا دوسته چون مسافر همیشگیشه! وقتی اومدن دم درخونه منو سوار کنن حمیدزضا میفهمه ااا این دخترخانم اقوام ماست! خوب خونمون که بلد بوده همیشه ننه مارو هم که همیشه رفت و امد داشتن اما اصلا نمیدونسته ما دو خواهریم! و من وجود خارجی دارم!  من ازهمون عنفوان بچگی بدفامیل بودم و نمیجوشیدم باهیچ کس جوری که ۶۰ درصد فامیل دیگه منو نمیشناسن🤣🤣🤣🤣🤣

البته فامیل پدری میشناسن فامیل مادری منظورمه که باهاشون جور نبودم خیلی الانم که کلا بافامیل پدری هم صنمی ندارم😂

خلاصه داشتم میگفتم حالا من به قول میم یه ادم هیتلر طوریم با مردها که نگم, اصلا رو نمیدادم که الان خیلی خوب شدم به نظر خودم،

خلاصه حمید پیاده شد با مامانم دست بوسی و... توفامیل ننه ام اینا بوس و بغل نرمالی هست البته با مامانها نه دخترا🤣🤣🤣🤣خلاصه  من پشت سر راننده نشسته بودم و یه زن وشوهر کنارم و حمیدرضا جلو نشسته بود. من گرفتم خوابیدم چون ساعت پنج صبح بود دیگه نگو من خوابم هی این برمیگشته نگام میکرده، بعدم که رسیدیم مقصد دوساعت ونیم راه بود یادمه، من ترمینال پیاده شدم رفتم هماهنگ کردم برا برگشتن با راننده عصر یه اقای معلولی بود سوپری داشت همیشه میرفتم سلام علیک میکردم خوراکی میگرفتم ازش میرفتم سمت دانشگاه، ازاونجا من که از ترمینال زدم بیرون که بیام تاکسی بگیرم برا دانشگاه دیدم حمیدرضا ایستاده تامنو دید خودشو قایم کرد منم که اصلا اینو از بچگی میشناختم! بعله درسته فامیل بنده رو نمیشناخت ولی بنده خیلی باهوش بودم از رو گفته های مادرم کل فامیل میشناختم🫠

خودمو زدم به اون راه که ندیدمت! تاکسی گرفتم جلو نشستم اون چندمسافر اقا عقب نشستن بعد میدون نزدیک دانشگاه پیاده شدم گفتم از کوچه پس کوچه ها برم اگراین دنبال من باشه لو میره! اگرم مقصدش اونورهاست که من اشتباه کردم! هیچی اقا ما از کوچه پس کوچه ها میرفتم اینم دنبال من! یه جایی نزدیک دانشگاه عمدا یهویی رفتم اونور خیابون و ایستادم اونور روبه روش و تو چشماش زل زدم که بدونه من ادم کم حواسی نیستم افتادی دنبالم 

احمق جان میومدی عین ادم خودتو معرفی میکردی تو ترمینال میکفتی من قوم وخویشتم کاری داشتی من هستم و... شبیه یه ادم غریبه مزاحم رفتار کرد! حالا تااینجا خوب بود من رفتم دانشگاه کلاس و... بعد گوشیمم سایلنت تو کیفم، من اون موقع یه گوشی n95 نوکیا داشتم که خفنترین گوشی اون زمان بود.یادش بخیر واقعا.

هیچی خلاصه بعد دوسه ساعت گوشیم از تو کیف دراوردم دیدم یه شماره ناشناس کلی تماس گرفته فرستادم واسه داداشم گفتم ببین این کیه کلی تماس گرفته داداشم تماس گرفته بود گفت جواب نداد حتما دختره🤣 بهش پیام بده ببین کیه

اینم جواب داد توروخدا یه سوال میکنم راستش رو بگید شما امروز فلان جا هستید؟ شماامروز اومدین این شهر تا خودمو معرفی کنم من که میدونستم خود ناجنسشه

اونقدر اذیتش کردم تا ساعت ۷ غروب که خودش گفت من فلانی ام و پسرخالتم و....

اونجایی که خودش معرفی کرد یه ریدمان اساسی کردم بهش که تو یعنی از هم خون منی؟ پسرخاله منی؟ شبیه مزاحمهای بی ناموس مزاحم میشی؟ خلاصه شستمش پهنش کردم رو بند.

تازه گذاشتم کف دست خونوادم😀😀😀

حالا الان خوابم میاد فردا پس فردا باقیشو میگم که قضیه طولانیه

یه دسته ای تو این شهر هست که مست میکنن میرن سینه زنی ببینیشون منقلب میشی از شدت عزاداری ولی مست هستن😁

مثل بعضی مداحی هایی که این روزها میبینیم بعد میشینم مقایسه میکنم با کودکی و دسته عزاداری که بابا داشت، تو استان بوشهر سینه زنی و نوحه تو ایام محرم تو یه لیگ دیگه است، یاد بابا برام خیلی زنده میشه که نوارکاست های مرحوم بخشو رو با چه وسواسی نگه داری میکرد و فقط محرم تا محرم درش میاورد، از فضای نذری و ذوق شب بیدار موندنهای شب عاشورا نگم، همه ذوق مااین بود تاصبح بریم حسینیه وسطهاشم خوابمون میبرد، الان نه باور اون روزها رو دارم نه حس و حالشو. بجز بابا هم دلم برا چیزی تنگ نشده،

یه چیزایی میخونم و میبینیم این روزها خوشحالم توی این زمانه زندگی میکنم که همه چیز رو به چالش میکشه، باورهای قدیمی، مذهبی، عرفی، و... یه نقد و دیدگاههای به مراسمات این روزها میخونم لذت میبرم نه موافقم نه مخالف فقط بابت رشد اندیشه آدمی و قدرت به چالش کشیدن آدمها یه جورایی انگار قدرت اندیشه و ذهن و باور و پذیرشم رو داره بیشتر میکنه.

امسال هی از اول محرم مثل هرسال میگفتم میم این چه شهر کفاری شما دارین حس بودن در کوفه رو دارم بابا یه چیکه آب نذری بدین این چه شهرالکفاری دارین شما.

حالا ما تو بندر شام ناهار نذری میاد دم در خونه😂

آرزو به دل موندم تو این شهر یکی نذری بده، خلاصه آجی که اومد برام حلوای برنج آورد اونقدر من اینو دوست دارم بعد چندساعت قبلش عکس حلوا برنجی فرستاده بودم برای میم که اقا من نذری حلوا میخام گفت چشم‌

بعد آجی صبحش با حلوا 😁 هی میگم میم نذری میخوام امروز یکی اونقدر پیگیر اف اف میزد معمولا جواب نمیدم، گفتم اونقدر پیگیر تو گرمای سرظهر حتما کسی کاری داره گفت نذری آوردم

منکه نمیشناختمشون ولی خوب نذرشون قبول، خودم استامبولی گذاشته بودم با قلم و گوشت 

و انصافا هم خیلی از آب دراومده بود، غذای نذری هم چلو بود با واویشکا که جدا گانه گذاشته بودن اونقدر چرب و بی نمک بود من دوست نداشتم ولی خوب به مراد دلم رسیدم میم میگه بفرما اینم از درخواست بعدیت.

استامبولی رو گذاشتم تو دیس بردم تحویل میم دادم خیلی کیف کرد. براخودمم برافردا گذاشتم که اشپزی نکنم.

الان خونه نامرتب ولی حس انجام کارخونه رو ندارم، دکترمم خداروشکر جواب داد گفت فعلا جواب ازمایشها و... خوبه خطر متاستاز نداری الان، و ریزش مو بی حالیتم طبیعی صبر صبر. 

و عامل اصلیش همون یددرمانی که موهات میریزه، یه جور بدی ریزش مو گرفتم راه اب حمام پر مو میشه آجی هم گفت چقدر وحشتناک ریزش موهات. منتظرم ببینم دکتر دوزداروم رو تغییر میده یانه چون یادش نبود دوز داروهام رو بهش گفتم دیگه سین نکرد.

از دیشب دارم جرعه جرعه آب میخورم و نوشیدنی گرم، صحبت خاصی نمیکنم جز میم که تعطیل دهنم صاف کرده😑

دیشب ساعت دو رفت دنبال مامانش موکب، بعد مامانش برام نون آورده بود یه نون مدل کیک اینطورهاست با حلوا خوشمزه است خالی خالی به نظرم جالب نیس، بعد زنگ زده شام نخوردم به نظرت برم چی بخرم؟ میگم خوب نونه رو بیار خونه با حلواهایی که دادم بخور میگه مغزتو توی خواب و بیداری خوب کار میکنه😂 نه مغزمن خوب کار نمیکنه پسرم شما مردها یکم خنگین برااین چیزا. گشنه هم باشین دیگه کلا رد میدین والا.

گفتار درمانی

موجا موجا · موجا ·

خوب امروز حضوری رفتم گفتار درمانی، خانوم فقط نشست باهام حرف زد یه سری منعیات داد تمرین و منوال تراپی و... هم انجام نداد بیشتر شرح حال گرفت! گفت تا سه هفته صحبت نکن گلوتو صاف نکن، تا میتونی یعنی تا جان در بدن داری آب بخور جرعه جرعه، قهوه و چایی ممنوع چایی سبز موردی نداشت. دمنوش هم همینطور کلا نوشیدنی سرد بستنی و... گازدارها همه چی ممنوع، غذای فست فودی و سرخ شده هم ممنوع! 

حالا میم ؟ شونصد بار زنگ زده از موقعی که گفته حرف نزن😶😑

گفتم یکی هست نمیشه جوابش ندم گفت پچ پچ کن در همین حد 

حالا نمیدونم میم چطور صداوو میشنوه🫠 بهش میگم گفته دوست پسر ممنوع سه هفته

جدی جدی باور کرده

بعد خانم گفتار درمان گر گفت از دکتر جراح و دکتری اندوسکوپی ات شکایت کن از بیمارستان هم همینطور 

میم میگه موجا میخای شکایت کنی واقعا؟ میگم بیشتر شبیه مهریه بگیرها بود خانمه تا دکتر🫪

من خریدم جا میمونه مغازه حوصله ندارم برم بیارمش بی خیالش میشم به نظرت میرم شکایت؟ از اون مدل مهرم حلال جونم آزادهاست🤣🤣🤣

بعد میم این چند روز هرچی قانون و تبصره است میفرسته برام که میتونم بعد اتمام قراردادمم تو خونه بمونم بخاطر قوانین جنگ! من میگم آقای مهندس محترم من زودتر از موعد میخام پاشم تو میگی اگر خونه مناسبم پیدا نشد اضافه بمونم قانونیه؟ و ....

از مطب زدم بیرون رفتم شیرینی فروشی معروف شهر که نزدیک اونجاست کلی شیرینی نارگیلی گرفتم و دانمارکی بعد رفتم پلاسکو کلی ظرف غذا گرفتم از این بلور ایرانی ها، یعنی من مرض جمع کردن ظرف غذا دارم شیرازم یه عالمه خریدم نصفش شکست😒😒

این مدت زیاد ظرف شکوندم از دستم سرمیخوره، فدا سرم. سه تا لیوان مناسب آیس کافی گرفتم ازاین مدلها که چند طبقه است انگار، 

بعدش تاکسی گرفتم تاخونه بهش میگم اقا چقدر باید پرداخت کنم؟ قیافه شبیه میلیاردهای موناکو، جیبم در حد کوچه پس کوچه های مولوی، برگشته میگه ۱۷۵ تومن

کرایه نرمال چقدره؟ ۱۲۰! آژانس منو رسوند مطب همین مسیر منو آورد ۱۲۰! بعد من نصف این مسیر ۱۷۵ بدم؟ پدرجان چی فکرکردی پیش خودت من گاگولم؟ یا مثلا فکرکردی مشکلی دارم؟

گفتم  بله درسته بنده لهجه این شهرو ندارم درسته که شما فکر کردی مسافر غریبه ام ولی بنده هفته ای چند بار این مسیرو میام همین نیم ساعت پیش آژانس که گرونترین نرخ رو داره منو ۱۲۰ اورده تا برده میدون پایبنتر پیاده کرده بعد شما میگی ۱۷۵ واقعا پیش خودتون یه ذره احساس نمیکنید این کار اشتباهه؟ غیراخلاقی؟ ظلم به مسافر؟ میخاستم بگم دزدی رسما

بعد دید من میدونم قیمتهارو‌گفت امروز تغییر کرده! گفتم جناب نرخ دوماه پیش تغییر کرده و سالی دوبار هست تغییر نرخ اینو بنده حفظم چون روزی نیست از اژانس سرکوچمون استفاده نکنم. 

هیچی دیگه ۱۲۰ کارت کشید چقدر پست شدن ملت. حالا این ۲۰۰ هم میکشید برام اینا پولب نیست تو زندگیم چه تاثیری داشت؟ ولی از اینکه یه نفر ایقد واضح هزارتومن ازم بدزده احمق فرضم کنه خونم به جوش میاد شاید یکی تو جیبش فقط ۱۷۵ تومن باشه رو کرایه ۱#۰ ی حساب کرده تو میخوای ازش بدزدیش مرتیکه؟ بزنید تو دهن هرچی دزد از کوچیک تا بزرگش اون بالا.

دیشب داشتم به میم میگفتم شام رفتیم کالزونه بخوریم بعدسفارشمون که آورد گوشت چرخ شده قاطی گوشتش بود با مبلغ گرونتر از همیشه هم حساب کرد. به میم گفتم من میترسم یه عمر حلال و حروم کردم اخلاقیات مثل چی وسواس گونه رعایت کردم مال حروم نیاد تو زندگیم چطوری کار میکنم که پولم حلال باشه منی که اینطوریم سرطان گرفتم کسایی که دزدی میکنن چی سرشون میاد؟ من اگر حروم قاطی زندگیم بود دیگه چی سرم میومد اخه؟

واقعا شوکه میشم بابت این گرون فروشی و دزدی ها.

میم امروز میگفت دلم میخاد بریم این چند روز سفر

گفتم خودت برو من امادگیشو ندارم!

بعد پاشدم حلوا درست کنم برا موکبی که گفتم در حین حلوا درست کردن پریودم شدم زودتر از موعد همه چیم بهم ریخته🤒

ازدکترمم انلاین خواستم نوبت بگیرم گفت دیگه این اپشن برداشته شده زنگ زدم منشی مخشو زدم دیگه امروز پیام داده که اره ویزیت واریز کن دکتر اوکی داده که من دیر دیدم پیامشو یازده پیام داده من الان دیدم🫠 واریز کردم گفتم انلاین دیگه پیام میخاد بده دکتر که حالا هروقت جوابم داد اوکیه همینم دمش گرم. اونقدر این دکترم انسان شریفی که نگم.

خلاصه ببینم میشه سه هفته من حرف نزنم؟

 

 

آجی دقیقا برعکس منه، ننه ام کلا یک درمیون برعکس هم زاییده، یه بچه مذهبی یه بچه کافر😂یه برون گرا یه درون گرا😂 یه وسواسی یه متعادل، یکی پولدار یکی از طبقه متوسط خدازده رو به پایین🤣

دقیقا خدایی اختلاف فرهنگی طبقاتی شخصیتی تو بچهای ننه ام بیداد میکنه، آجیم یک ادم برون گرای بیرون برویی هست که البته تو سفر اینطوریه از تمام لحظاتش استفاده میکنه بعد من موندم با این چادر زخیم و لباس بلند و ساق دست و دستکش و مقنعه چطوری گرمارو تحمل میکنه؟ بعد کل روز هم بیرون من سرگیجه گرفتم جای اون و هم نگران سلامتیش میشدم که بابا بیا خونه گرمه، اینطوری بگم که کل کارهای یه ماه بیرون منو انجام داد و کارای خودشو دیدن دوستاش و... دیشب گفتم پاشو باهاش برم بیرون حالا بیرون بود خودش برگشت نماز مغرب و عشارو بخونه، حالا آجیمو همونطوری توضیح دادم بااون حجاب سفت و سخت تصور کنید منم تصویر کنید ادم راحت بدون شال و با شومیز ۶۰ سانتی🤣قشنگ دو قطب متفاوت بعد از قیافمون معلون خواهریم همه شوکه میشن از ابتدای کودکیم تاالان مردم بابت این تناقض شوکه ان وقتی ما دوتا رو‌جایی میبینن برامیم هم شوکه کنندست این تفاوت، حالا من وقتی با اجیم یا خونواده ام خیلی باز تر لباس میپوشم و میگردم 🤣قشنگ میم حالش گرفته میشه 

خلاصه اجی اومد گفتم بریم یه بوتیک نزدیک شرکت میم، وهم اینکه منم یکم قدم بزنم باد بود ولی بادگرم تو جنوب میگن تش باد! یعنی باد آتشی و گرم. 

زدیم بیرون رفتیم اجی یکم خرید کرد و برگشتنی گفتم اژانس بگیرم چون پیاده رفته بودیم نذاشت گفت نه پیاده برگردیم تنبل شدی بستنی هم واسم خرید که خرم کنه🫠

برااون موکب که گفتم مال بچهاست؟ چایی خشک و شکلات بردیم تابرااجی تعریف کردم گفت من هرشب واست نذر کردم هرشب یه غذایی میپزم میدم هیات داداش امشب قسمت ایناست دیگه رفتیم اینارو خریدیم بردیم تحویل دادیم.

ناهارکه میگو پلو درست کردم شامم ساندویچ سزار  ناهلر امروزم یخچال در چند روزی که گذشت داشتیم دیگه اجی امروز ظهر رفت.که شب برسه به مراسم و ادای نذرش، 

همچنان خونه پیدا نشده و منتظرم😒

امروز نوبت ترمیم مژه داشتم بعد ساعت ۴:۳۰ دقیقه آرایشگاه بودم، اونم کوچه روبه رویی هست و پنج مین راه، ولی خیلی گرمه، همیشه قبلی که برم بیرون دوش میگیرم برا مژه که صددرصد چون تا ۲۴ ساعت نمیتونی چشمات بشوری واین عذاب برام!

بعد امروز مژه‌کارم میگفت تورو باید قاب بگیرن میگم چرا؟ میگه خیلی انرژی مثبتی همیشه اخلاقت خوب وقدر منعطفی، ازهمه مهمتر از کل زمستون و تابستون مشتری منی هیچ ندیدم بوی بد شدی لخته باشی همیشه تمیز و مرتبی و نمیدونی چه عذابی طرف با هزار عمل و ادا رو صورتش و لباس فلان مارک میاد میخابه زیر دستم اون دوساعت ترمیم عذاب میکشم من از بوی اون خانوم یا مژه اکثر افراد تمیز نیست و خوب نمیشورن. واقعا من تعجب میکنم تو سال ۲۰۲۶ بااین همه خانم ادایی خانما بهداشت رعایت نکنن😑

مژه رو ترمیم کرد شد شش اومدم خونه داداش تماس گرفت خونه رو چه کردی و...گفت برا هزینه هات مشکلی داشتی بگو اجی و... وبرا بازذید ازخونه هم هروقت خاستی بری خبرم کن من بیام. دلم قرص تر شد.

خونه رو جارو برقی کشیدم و زدم بیرون شرجی خیلی وگرم ولی پیاده رویمو کردم اومدم خونه ماست خیار خوردم بسکه گرمم بود شام هم قرار بود بریم بیرون وخرید های منم بود که کنسل شد میم چندتا کارمهم واسش پیش اومد. بدیش این بود من جز دوتا انبه و یه موز و دوتا دونه خیار هیچ تره باری توخونه ندارم حتی پیاز😂 اصلا احساس بدی دارم و برامن اینطوری چراغ خونه ام روشن باشه یخچالم پر باشه مهمون بود دغدغه نداشته باشم و خودم هر چیزی خاستم توخونه باشه هرچقدر حسابم پر باشه یخچال خالی انگار هیچی ندارم.

خلاصه خیلی حالم گرفته میشه خدانکنه یخچال خونه هیچ کسی خالی باشه. یبار نشسته بودیم با نازی و لیلا درمورد حد فقر صحبت میکردیم چی نباشه چی نداشته باشیم تو خونه و زندگیمون احساس فقر میکنیم؟ من فکرکردم گفتم اجیل اگر اجیل تو خونه ام نباشه احساس فقر میکنم اونقدر اون دوتا خنده تلخی کردن بابا من فقط عید تاعید اجیل میخریم بااین شرایط اقتصادی ماکارمندهای متاهل نمیتونیم طول سال اجیل بخریم پس تو طبقه ات از ما بالاتر.

امشب میم داشت بهم میگفت شام بگیرم برات؟ سفارش بدم بیارن؟ گفتم نه نمیخوام 

گفت پس چی میخوری گفتم هیچی تو یخچال نیست شوک شد

گفتم احساس فقر میکنم الان 

گفت واقعا الان تخم مرغم نداری؟ گفتم چرا تخم مرغ و پنیر هست سبزیجات ندارم 

دوتا خیارهست اپشن اینه نون پنیر خیار بخورم میگه تو دختر کم توقعی هستی 

میگم نخیرم من خیلی دختر پرتوقعی هستم هندونه نذار زیر بغلم غش کرده بود از خنده 

میگه یعنی شکموترین دختری که دیدم تویی سرغذا با پدرمادرتم شوخی نداری اقا من معذرت میخوام تو این شرایط قرارت دادم!

خلاصه نزدیک بود جرواجرش کنم همچین جیغ زدم سرش ادب شه دیگه  منو تو چنین موقعیتی قرار نده ساعت ۱۱ شب شده بود نمیشدم خودم برم خرید

حالا اجی فردا میاد گفتم اومدی خواب بودم بی زحمت خرید کن برام کلید خونه رو داره، میگه چیه احساس فقر میکنی؟ میدونه بدم میاد یخچال خالی باشه. 

اجی مهم راحتیه چرا؟ چون هرغذایی من بپذم رو دوست داره بخصوص میگو دیگه واسش میگو میپزم چون گفت هفته گذشته میگو نخورده و میگو پلو های منو خیلی میپسنده میم هم همینطور ولی حیف که ازغذا فردا نمیتونم براش ببرم! 

 

واقعا خدابه داد اونایی برسه که شرایطشون خوب نیست ان شالله برکت بیاد تو زندگی همه🥲

 

دیدید یه نفر نهایت بی مسولیتی رو داره اما مدام عذرخواهی میکنه؟ یکی از همکارام گفتم همون محمد نهایت عدم تعهد و بی مسولیتی رو داره بعد میاد یه عذرخواهی میکنه، هیچی به اندازه عدم مسولیت پذیری یک فرد تو انجام وظایفش منو عصبانی نمیکنه یعنی کهیر میزنم صبح تعطیلیم باید پاشم ببینم تسکشو انجام نداده، حالا نمیدونم با وجود سختگیری تیم ما چه دلیلی داره اینو اخراجش نمیکنن؟ خانمش تو تیمه؟ آشنای مدیران هست؟ یعنی اصلا درک نمیکنم.

جز اینکه خونش رنگیتر از بقیه است احتمالا، گفتم نهایت بی تعهدی و بی مسولیتی یک فرد که تسکشو انجام نده عذرخواهی کرد اصلا جوابشو ندادم.

خلاصه که گند زد به روز تعطیلیم. بگذریم.

بازم به حرف میم میرسم که میگه زیادی حرص میخوری برا کارت انگار این کار مال باباته ایقد دلسوزی واسش. 

امروز روز تمیزکاری خونه است، ۳۰ درصدشو انجام دادم تاالان. خورشت قیمه بار گذاشتم 

چند روز پیش قلم پختم و چربیشو گرفتم و فریزش کردم. و دو روز هست صبح شروع کردم به خوردن آب قلم ناشتا، بخاطر کلسیم و املاحی که داره و من فعلا اجازع ندارم از مکملها استفاده کنم این ایده خوبیه. آسونم هست، میذاری تو قالب یخ بعد هم زیپ کیپ و هر روز صبح با یه لیوان ابجوش میخوری. 

امروز نوبت مژه هم دارم، اجی هم گفته بود شاید امروز بیام پیشت و شب بمونم که هنوز خبری ازش نیست، خونه هم هنوز پیدا نشده تا میم و ساقی میگن دوماه وقت داری حرصم درمیاد.

بابا لعنتی من شبها خوابم نمیبره از فکر جابه جایی و مشکلاتش، از حسم به خونه جدید از دردسرهای احتمالی، و اینکه تا زندگی روی روال بیفته بعدش چقدر طول میکشه و...

قضیه پیداکردن خونه رو سپردم به میم اما از اونجایی که من نمیتونم هیچ کاریمو به هیچ کس بسپارم با خیال راحت باید خودمو دنبالش بیفتم و میدونم سراین هم یه دعوای اساسی خواهیم داشت!

 

 

 

سخت پسند!

موجا موجا · موجا ·

خونه آجی میم رو نپسندیدم!

کابینتها به دلم نبود یه جایی از اتاق خواب هم نم پس داده بود و منو نگران زمستون کرد، سالن عالی بود سقف کناف و کاغذ دیواری مورد علاقه من 

اما سرویس بهداشتی کابینتها و یکی از اتاق خوابها به دل من نبود! در کل بگم حس مثبتی به اون خونه پیدا نکردم که انتخابش کنم! 

من به حس و حالم خیلی دقت میکنم خونه دیروزی رو بیشتر دوست داشتم! میم میگه سخت پسند شدی! کلا چندخونه پیداکرده من نه گفتم از دیروز، بعد به این نتیجه رسیدم خوب دوماه وقت دارم دیگه باید حوصله به خرج بدم صبوری کنم تا خونه خوب پیدا کنم.

وگرنه خونه خواهرمیم خیلی موقعیت خوبی بود کوچه بالایی خودمون بود وهم اینکه خونه رو تا سالها نیاز نداشتن! ولی خوب به دلم ننشست🥹

امروز میم برگشت گفت مشکلت بامن چیه؟ گفتم بخاطر جابه جایی میگی؟ مرد چه مشکلی باتو دارم اصلا این یه چالش واسم دارم ازت دور میشم🤒 خوب آسون نیست برام واقعا.

گفت عیب نداره حداقل حالت تو توی خونه جدید خوب میشه، انرژیت برمیگرده، فعلا تو این دوماه یه سری چیز میز نیاز دارم برا خونه جدید که باید بخرم، حالا من میگم دوماه امیدوارم خونه زودتر پیدا شه. 

این چند شب اصلا نخوابیدم ازفکر و تحلیل، کارامم اونقدر زیاد مغزم قاطی کرده، تنها تایمی که برا خودم میذارم همون نیم ساعت پیاده رویه.

یه مسافرتم نیاز دارم با میم بریم یه هوایی تازه کنیم، خونه فاطیما هم دیگه مبله شد و چیده شد‌

ماهروقت بخوایم میتونیم بریم شیراز دیگه.

یکم کارای شرکت سبک بشه میریم. مجددا دست دردم برگشته میدونم از کار زیاد پای سیستم و بی تحرکی دستم روی کیبرد هست.

امروز عدس پلو درست کردم، زمان دانشجویی موقع ناهار یه روز بهاری تو ترمینال شیراز یه خانم مسن زیبای قشقایی کنارم نشسته بود توی نمازخونه، و ظرف غذاش همراهش بود وخیلی اصرار کرد باهاش همراهی کنم و من نپذیرفتم اونقدر ظاهر اون غذا زیبا و خوشمزه بود که نگم عدس پلو بود با گوشت قل قلی و قیسی و کشمش و زرشک و پیاز داغ فراون همیشه اون غذا تو ذهنمه هرچند وقت یبار درستش میکنم میم هم خیلی دوستداره، حالا امروزم زیاد گذاشته بودم واسه ناهارش ببرم ولی خوب همیشه ناهار من میشه عصرونه دیگه بسکه دیر شروع میکنم میم هم یه لحظه طاقت گشنگی نداره نشسته بود با خان داداش گیاه خواهرش دمپخت گیاهی خورد منم اونقدر اذیتش کردم

 

هی عکس و فیلم میدادم از غذا میگفتم بدبخ کی ضرر کرد؟ دمپخت گیاهی به من ترجیح دادی؟ قل قلی هارو بگیر نشون بده قیسی هارو بدبخ این سبک زندگیمه😁 اونم اصرار برا شامم بذار آفرین اذیت نکن🤣 سهمیه اقا رو دم نکشیده گذاشتم یخچال واسه ناهار فرداش

زمانی دنبال خونه میگشتم ۷ سال پیش هیچی بلد نبودم! دنبال یه خونه بودم که به پولم برسه! وامن باشه، اما الان هزاران فاکتور دیگه تو سن الانم تو موقعیت الانم بهش اضافه شده 

اگر شماهم تجربه ای دارید بفرمایید به چه چیزایی دقت کنم؟ که الان ممکن بهش دقت نکنم.