بازید از خانه

موجا موجا · موجا ·

رفتم با میم بازید خونه، حقیقتا نورش همه چیش رو دوستداشتم، بعد میگم هم خوشش اومد گفت پس من میرم با صاحبخونه صحبت کنم برات، من پیاده برگشتم خونه چون همین دوسه کوچه بالاتر بود، وجفت شرکت میم، امروز کلا عصبی وخشمگین بودم حتی چندبار گریه کردم، یه چیزی گفت اینجا دیگه جات نیست پاشو برو دختر، اصلا داری میگندی راکد موندی بزن بیرون،  امروز هرچی میم ازصبح زنگ میزد سربه سرم میذاشت عین برج زهرمار بودم، کارهاشرکتم نگم، امروزم مریم اول ضبح گفت دوتا اخراجی داریم! بعد حسین زنگ زد گفت خانم فلانی نظرت درباره محمد چیه؟ کارهاش خوب انجام میده؟ گفتم نه گفت کمکت میکنه گفتم نه تسکهارو تنهایی پیش میبرم گفت رییس زنگ زده نظرمنو خواسته نظرشماهم که قبلا پرسیدن من هرچی شما بگی میگم، گفتم خوب حقیقت بگو! گفت چشم اما اینو بگم من نگران سلامتیم بااین حجم کارو تسک که انجام میدی و.... گفتم چی بگم والا تشکر کردم

گفتم شب تماس میگیرم صحبت میکنیم چون حسین هم یه بیماری گرفته و دارو مصرف میکنه یه نوع آسیب هیپوفیز هست. قرارشد لینکش کنم به کریم همون همکارم که کنسر مغز داشت که صحبت کنن شب تماس گرفتم باحسین بعد پیام دادم دکترکریم لینکشون کردم.

هرچند میشناسن همو ولی ازوجود مریضی هم اطلاع نداشتن وازشون باید اجازه میگرفتم.

خلاصه تا غروب اینطوری بودم نیم ساعتم دیر رسیدم پیش میم قبلش زنگ که غربزنم دیرکردی اخه حساس رو تایم، منم توپیدم بهش بنده خداگفت عزیزم ببخشید مزاحمت شدم یاداوری کردم😂😂😂

بعد بیست مین زنگ زدم عزیزم من پنج مین دیگه پیشتم😂 اون توپیدن رو شستم بردم 

حالا خونه جا کرد تو دلم، میم تماس گرفت موجا میای بریم بیرون؟ لحنش اینطوری بود که حس کردم اتفاق افتاده هروقت اتفاقی میفته میم باهمین لحنش میگه حالا شاید پیش خودش معمولیه ولی من فرق دعوت به بیرون معمولی و خاص میفهمم بعدم همیشه ازعصر هماهنگ میکنیم برا بیرون رفتن! قراری نداشتیم اخه.

گفتم اوکیه پاشدم لباس پوشیدم رفتیم بیرون میگه موجا خونه بدردت نمیخوره صاحبخونه کوتاه نیومد! بعد من نشستم فکرکردم برا تو تک نفر این مبلغ اجازه بسیار زیاده چراباید این مبلغو بدی. گفتم برای ارامشم، گفت نه نمی ارزه صبر کن الان عصبانی هستی میخوای ازاینجا بری و....

بعد حس کردم میم ته دلش خالی شده که میخوام برم! هی دعوتم کرد صبر خونه مناسبتری پیدا کنم برات و... دید بهم ریختم و مصمم برا رفتن کلا خیلی حالم گرفته شد خونه رو دوست داشتم مشکلی هم بااجازش نداشتم ولی میم اوکی نداد

فردا بریم یه جا دیگه رو ببینیم

خیلی رو مخمه و اصرار بریم خونه خواهرمم ببین بعد بکو نه اصلا قرار داد که مینویسی تو بامن سروکار نداری میخوای پول بدی که

نمیدونم واقعا الان عین خر در گل موندم

جابه جایی

موجا موجا · موجا ·

دیدین یه وقتی وقت رفتنه از اون خونه، محله، شهر، کشور؟

وقت جابه جایی منم رسیده چه بخوام بپذیرم چه نپذیرم یه وقتهایی کائنات، خدا، روزگار میگن وقت رفتن دخترجان مقاومت نکن! 

قدیمی ها وبلاگم میدونن خیلی وقت از این خونه حالم بد میشه، از وقتی مریض شدم بیشتر، دلم تنوع میخاست و جابه جایی، صاحبخونه ای که هفت سال دارم تحملش میکنم تقریبا میشه گفت هردوماه باید بگم حریم خصوصی بنده رو رعایت کن! انسان نرمالی هم نیست بشینم منطقا صحبت کنم باهاش یجورایی از صبر زیاد من و این هفت سال خونوادشم تعجب کردن هرسال هم موقع تمدید اونقدر اذیت میکنه اصلیترین عامل این چهارسال این بود میم بود و من نزدیکی به میم رو ترجیح میدادم دومین عامل حوصله جابه جایی و دردسسرهاش و هزینه هاش ندارم که وسایل خونه داغون میشن تو هر جابه جایی. امسالم موقع تمدید رسیده و بازار رو مخ بودنهاش شروع شده، میم میگه این مبلغ برا اپارتمان ۶۰ متری نمی ارزه! من هم میگم نمی ارزه صحبت کردم که اقا شما ۱۱۰ درصد گرون کردی این اصلا نه انصاف نه منطقی نه درست، ۳۰ درصد باید کمتر از این باشه! نپذیرفت و گفت پولی نیست که! خوب ادمی که داره حقوق شوهر مرحومش میگیره تو زندگیش یک ساعت زحمت نکشیده کار نکرده چه درکی داره که این پول درآوردنش چقدر سخته و برای کارمند چقدر ارزش داره؟

میم میگه بیا برو طبقه بالای خواهرم اینا، یا بیا برو تو مجتمع خودمون قطعا پاسخ من به هردو نه هست! هیچ انسان عاقلی محل زندگی و درامدش رو وابسته به پارتنرش نمیکنه! که اگر اون رابطه تموم شد محل زندگی توهم مجبورا دستخوش تغییر بشه من هیچ وقت نمیتونم همچین ریسکی کنم!

یه خونه دیگه پیدا کرده برام نزدیک شرکتشون برم ببینم امروز عصر و دیگه فکر جابه جایی باشم

هرچند بلندشدن از اینجا مساوی کلی هزینه است برام ولی خوب من دلم جابه جایی میخاد و همینطور تغییرات از همه مهمتر اینکه زیر بار زور نمیرم! تاحالا کسی ندیده من زیر بار زور برم اینبارم نمیرم!

ولی بعد من دهنش سرویس، من خونه رو هفت سال تعمیرات و... نگه داری کردم عین دسته گل، رفت و امدم صفر! بدون هیچ مزاحمتی اونقدر من مراقب یه سری مزاحمتها و مسایل بودم که همه تعجب میکردن مثلا جارو برقی فقط ساعت ۱۱صبح تا ۷ عصر میکشم میگم اون پایین اذیت نشه

الان هرکی بیاد همون هفته اول دهنش صاف میکنه همه ادمها مثل من درون گرا کم رفت وامد نیستن که ایقد روی رفت و امد حساس بودش نگم براتون و اونقدر بیشعور که مثلا ساعت ۱۱شب تولدم پیام داده مهمونات بگو برن حالا مهمونای من کیا بودن؟ دوتا رفبقم نه رقصی نه موزیکس نه هیچی فقط داشتیم حرف میزدیم

اگرصاحبخونه هستیم بیشعور نباشیم، بقول مامانم جایی برای رحم خداهم درنظر بگیریم. خلاصه حتی حتی میبینه من عمل کردم صدام در نمیاد و بیمارم هم اصلا درکی از شرایط نداره البته شرایط الان جامعه همینه سالهاست هرکس قدرت واختیاری داره نهایت سواستفاده روداره ازش.

و من تصمیم گرفتم باتوجه به اپشن خونه که نزدیک بودیم به میم رو کلا بذارم کنار و اون خارج شدن از محدوده امنم رو تو این شرایط تجربه کنم میدونم که آسون نخواهد بود هم از روحی هم مالی ولی بالاخره باید مسیرو طی کرد.

 دعا کنید خونه امروز عصر خوب و به دلم باشه و برم جایی که برام خوش یمن و حال خوب به ارمغان میاره

بالاخره امروز رفتم آزمایش دادم, با تشکر از بیمه تکمیلی بنده که هیچ جا به کارم نیومد، شمافقط میتونی سه ماهی یکبار ازمایش هورمونی و تیرویید بدی با بیمه ات! اگر زیر سه ماه بخوای مجدد ازمایش بدی هزینه هات رو حساب نمیکنن. دراین مواقع کارتمو میدم میگم مهم نیست کارت بکش حوصله شنیدن توضیح هم ندارم! 

ازمایشگاه های خصوصی چقدر خلوت شده؟! دقیقا همین آزمایشگاه چندوقت پیش این موقع روز غلغله بود، الان من تا نوبت گرفتم پیج شدم. یعنی هنوز کاغذ از دستگاه نکشیده بودم بیرون که پیج کرد نوبتمو در این حد معطل نشدم! وقتی چندمین بعدش خونه بودم میم بیشتر تعجب کرد چقدر سریع رفتی برگشتی اخه😶چه دختر زرنگی واقعا.

دیروز یه شومیز گرهی زیبا تنم کردم البته آستینها تا روی آرنج هست، ولی خوب مدل شیکی هست و خاص ازاوناکه تن هرکسی نمیبینی بعد میم پیام داده خانم محترم. چقدر لباست کوتاهه بنده دراین موارد یا جرش میدم یا بهونه میارم نه این کوتاهه؟ مثلا کجاش کوتاهه😁😁😁

دوستان فقط شب خوابتون نمیبره صبحش آزمایش نرید چون روی آزمایشهای هورمونی خیلی تاثیر داره!

اوضاع کار همچنان سخت و شلوغه، دیشب اقای ی پیام داده یه پروژه گرفتم کمکم میکنی؟ میگم بیا ببین این حجم تسکهای منه، قرار شد اگر تا یکشنبه اینده خلوت شدیم کمکش کنم.

ناهار خوراک مرغ درست کردم  با سبزی که تو راه خریدم  نشستم نوش جان کردم

برا میم خودم ومیم اسموتی طالبی و بستنی اماده کردم که میم گفت بذار شب بریم بیرون دوردور تو ماشین میخوریم.

برم پیاده روی یکم و برگردم بشدت هواگرم شده اینجا و سوزان هوا.پاشم برم بیرون که برگردم دوش بگیرم و بریم شب دوردور.

لش کردن!

موجا موجا · موجا ·

امروز تا ساعت ۱۲ خواب بودم واقعا چسبید، بعد چند روز فشارکاری و خستگی، اولین کاری که کردم یه املت درست کردم نون گرم کردم نشستم صبحانه مفصل خوردم بعد وسایل ارایشی رو تمیزکردم و میز مرتب کردم هرکاری کنیم درنهایت موقع بیرون رفتن شلخته میشه🥲

میم هم حسابی حسادت کرد که من تا ۱۲ خوابیدم ایشون سرکارن، ناهارهم مایه کتلت داشتم که سرخشون کردم و بعد گذاشتم ایرفرایر روغنش گرفته بشه و البته اندازه دو وعده بود و نصفش رفت تو یخچال که خنک بشن بعدم فریز، احتمالا دوسه روز بیشتر نذارم تو فریزر، چون غذای منجمد نمیخورم.

خونه شلخته و کثیف هست باید اشپزخونه حسابی گردگیری و تمیز بشه اونقدر جنوب وسایل زود خاک میگیره که تمیز کاری درحد چندساعت دوام داره بعد همه چی خاک میشینه ومن نمیدونم اصلا این خاک از کجا میاد؟

باید فردا برم ازمایش امیدوام وقت کنم و حسشم باشه بزنم بیرون از خونه، معمولا روزها متنفرم از بیرون رفتن وقتی غروب میشه عین خون آشامها سرحال میشم دلم نمیخاد تو خونه بند شم.

دیشب ساعت یازده ونیم هوس بستنی کردم میم هم هیچ کدوم از ماشینها پیشش نبودن یکی رو دامادشون برده بود یکی رو داداشش، خودشم با دوستش بیرون بود گفت بیام دنبالت؟ بریم بستنی بخور برگردیم گفتم نه با دوستت اوکی نیستم، چرا؟ چون برا تولد میم دعوت کرده بود خانمش نیومد الان من پاشم برم بااینابیرون بدون حضور خانمش هم جالب نبود هم خودمو سبک کرده بودم! خانمش اقوام پدرام ایناست که خودشم ازاینا خوشش نمیاد میگه حق نداری جلو این دو نفر افتاده و ساده باشی راستم میگه من کلا ادم مغروری نیستم، هرچند هرکس منو ببینن فکرمیکنه خیلی مغرور و خشکم، ولی واقعا ذاتا این نیستم و امااگر کسی بخواد برام کلاس بذاره عمرا محلش بدم!

خلاصه اینکه نرفتم و هرچیم میم اصرار کرد اصلا دلت هوس کرده بگیرم بیارم دم در؟ گفتم نوچ میمونم فردا باهم میریم.

یه موردی که ذهنمو مشغول کرده اینه یکی از دوستام چندباری میم رو دیده و ازقیافه میم بشپت و غلظت خاصی تعریف میکنه پیش من! ما زنها خودمون حس ششم قوی داریم و از طرفی ادم زن ومرد نداره بالاخره به پارتنرمون کشش ج ن ×ی داریم دیگه‌. طرف یجوری تعریف میکنه که به میم کشش داره! چندباری گفته اره فلانی چقدر بی نقص و جذابه برا زنها اصلا دست بذاره رو هرکی نه نمیشنوه و.... این فکرمو مشغول کرده که چرا طرف اینو باید بگه؟ اونم کسی که خودش متاهل؟ بعدم منم از نظر ظاهری جذابیت های خاص خودمو دارم قطعا خیلی جذابم برا اکثریت جنس مخالف و من میم در یک سطحیم اصلا شاید من بیشتر. تازه اگر دوست منی قطعا باید هی منو ببری بالاتر بگی اره تو از فلانی حالا سرتر نیستی نکه مثلا بیاد میم رو خراب کنه ولی میتونه بگخ خیلی بهم میاین و خیلی هردو خوبین و... نکه هی تعریف یک طرفه کنه از میم. خلاصه داشتم به فاطیما میگفتم ناراحت شد گفت عمه یعنی چی طرف داره تو روی تو اینارو میگه؟ مگر منظور خاصی داشته باشه! 

حالا من اصلا در حد و شان خودم نمیدونم به دوستم حتی برادرزادم بگم شوهرت یا پارتنرت فلان چقدر جذابه و فلان و.... اصلا چراباید چنین چیزی بگم؟ درنهایت نظرمو خاست میگم ادم شایسته ای هست ادم خوبیه خوش استایل هم هست مثلا! اگر باشه البته 

هیچ وقت نشده اینطوری از مردی تعریف کنم جز پارتنر خودم. واقعا بعضی ادمها عجیبن! 

چرا دوست من این مساله رو چند بار بیان کرده؟؟؟. به میم کشش داره؟ 

صدای بنده رو دارید؟

موجا موجا · موجا ·

اونقدر صدای من بده و دیگه در نمیاد بسکه جلسه بودم از دیروز الان هم جلسه چندم تمام شد.

اینکه به همکاران اون وری، اینوری، دپارتمان بالا و پایین و چپ و راست باید بگم عذرمیخوام من صدا ندارما، بعد امروز رییس هم حضور داشت اول جلسه گفتش موجا جان شما اصلا فشار نیار به خودت اذیت نکن تو جلسه چت کن ما میخونیم هرجا میخوای نظر بدی صحبت کنی دمش جیز واقعا بعدم.

حالا فکرکنید من دیشب جلسه اخرم ساعت 10 تموم شد 10.20با میم و بچها رفتیم ویلا، تا چهارصبح بیدار بودیم، حالا من تا یک ونیم بامداد داشتم کارها شرکت پیش میبردم و جواب سوال میکردن عین این ننه ها هست شونصد تا پسر بی دست وپا دارن؟ اون یکی میگفت خانوم فلانی چرا این اینطوری چرااون اونطوری چرا دم خر درازه؟ اینو چیکارکنم؟ نظرت چیه؟ چیو انتخاب کنم کلافه شدم.

میم هم صبوری میکرد هیچ نگفت اصلا مگه میتونست چیزی بگه؟ درنهایت ساعت چهار صبح بهش گفتم ببین بامن حرف نزن هیچ اصلا تافقط من بخوابم بنده خدا جرات نکرد ساعت 7برقها رفته بیدارم کنه گفت خروپف میکردی ازخستگی بعدم جرات نداشتم باهات حرف بزنم گفتی حرف نزن باهام🥲🫪

تا ساعت 1ظهر حالا پیشش بودما پیام داده ناهار برم چی بگیرم؟ گفتم ناهارم نمیخام بامن حرف بزن میگه خوب الان چرا سرمن خالی میکنی خو چته.

اخه از 8صبح همچنان درگیرکارهای شرکت بودم مریمم دندون درد شدید و سزدرد داشت اصلا صداش درنمیومد باهم تسکهارو پیش بردیم یجا قاطی کردم به مریمم توپیدم

میم هم پشت سرم بود میدید چی مینوسم تو چت گفت الحمدالله امروز دنده چپ بیدارشدی کامل.

بعد گفت خوشم اومد ازجوابی که براش نوشتی گفتم فلانی و فلانی چرا بیکارن؟ تسکها باید برن سمت اینا.والا

دیگه مامان میم پیام داد مامانم خورشت بامیه درست کرده میخوری؟ منم ازخرشبطون پیاده شدم چون تحت هیچ شرایطی نمیشه به خورشت بامیه ننه میم نه بگم!

صبحانه و ناهار ساعت ۳ یکی کردم واومدم خونه خودم تا الان همچنان درگیر جلسه و کار

فردا قرار جلسات کوتاه باشه چون من آفم هست هرچند آف ندارم😮‍💨

یکشنبه هم جلسات از صبح هست تا شب چون رییس گفته

فعلا اوضاع همینه

عزیزان دلخوش توافقم نباشید خواهیم دید چه میشود😉

من تو راه خارک هستم!

موجا موجا · موجا ·

ترامپ میگه امشب میخوام خارک رو بگیرم منم چمدون بستم پاشم برم خارک بلکم منو قاطی خارک بردارن ببرن یا نه پودرم کنن خلاص شم از خاورمیانه پی پی لعنتی.

والا دیشب خسته و کوفتم تااومدم سر بر بالین بذارم همچین شروع کرد آتیش بازیو انگار تولدم بود. من اینطوریم که اون تایم واکنش خاصی نشون نمیده تن و روانم، بعد که بحران یکم گذشت خودشو به صورت کلافگی بی اشتهایی یا پرخوری عصبی بی خوابی چند روزه نشون میده.

دیروز رفته بودم به مامان سربزنم این همه راه رفتم و شب برگشتم قبلا میشد با پونصد بری و برگردی الان؟‌ با سه تومن شد رفت و برگشت😶 ممکلت صاحاب داره یانداره بالاخره؟

منظورم پولی نیست که برای دیدن خونواده خرج کردم قطعا برام ارزشمند بیشتر ازاینم راحت خرج میکنم مساله ام اینه این مبلغ قیمتش نیست تورمه، بدبختی مردمه کوچکتر شدن سفره مردمه.

راننده راه برگشت میگفتش که دورهمی ها خونواده و فامیل من از اول جنگ تاالان داره صفر میشه قبلا جمع میشدیم حرف جنگو میزدیم تخلیه روانی میشدیم الان نمیتونیم جمع شیم باکدوم پول؟ کدوم هزینه رو پوشش بدیم؟ یه دورهمی ساده با غذای حاضری میشه یک میلیون وخوردی. راستم میگفت.

۱۵ روز خیلی شلوغ در پیش داریم تو شرکت از الان شروع شده و من اصلا امادگی روحی و جسمی ندارم و امروزم باید یه جلسه رو مدیریت کنم مریم درگیر یه جلسه دیگه است.

من نمیدونم بااین صدام و این اوضاع چطور هندل کنم بچهارو از اون جلسه هاست که خروجیش میره واسه مدیر یعنی تسک مشخص نمیشه هم سرهم بندیش کرد رفت🫠

شب با میم و بچها قرار بریم بیرون کاش میشد کنسل کنم و قول نداده بودم😒

 

هفته آینده اولین آزمایش بعد یددرمانی رو دارم، بااین اوضاع جنگی نمیدونم میتونم برم شیراز یا همینجا یه ازمایشکاه خوب پیداکنم برم ازمایش بدم از دکترم نوبت بگیرم و  انلاین هم ویزیت بشم؟؟؟؟؟؟خلاصه پا درهوا موندم. این داستان پادرهوایی ما ایرانی ها تو یکسال اخیر یه قصه تلخ علاوه بر همه ی داستانهای غم انگیزی که این نیم قرن پشت سرگذاشتیم.

اینروزها هیچ آدمی رو نمیبینم تکلیفش روشن باشه، همه بلاتکلیفن هیچ کس نمیتونه برا هفته بعدشم پلن بریزه‌.

 

باز ما یه برنامه ریزی بلند مدت یک هفته ای کردیم! جدی‌جدی جنگ شد دوباره!😐

من اخرین بار بایکی از کانفیگ فروشها دعوام شد حالا شوخی میکنم اینو ولی الان چیکارکنیم؟ آخرین بار بهش گفتم مادر ج😑

خلاصه ماباز شدیم گوشت قربونی🥲

چرا همه میان خوزستان میزنن؟ چرا کاری به سمنان ندارن؟ برق رو بزنن کل خوزستان و بوشهر از گرما تلف میشن🫠 حلال کنید یعنی برق نباشه منم نیستم دیگه بچها.

مادرهر چی سیاستمداره واقعا

 

حساب کتاب!

موجا موجا · موجا ·

این مدت اینقدر شل گرفتم هیچ حساب کتابی نکردم امروز نشستم حساب کتاب کنم نمیفهمم چی به چیه!

یه مقداری پولهای میم تو حسابم بوده کلا قاطی شده حالا باید بشینم بعدا سرفرصت حسابی جمع و تفریق کنم. باید از این تمپلیت های آماده استفاده کنم از این به بعد.

دیشب تا ساعت پنج صبح خوابم نبرد چون روز زیاد خوابیده بودم هیچ رقمه خوابم تنظیم نمیشه هی منتظرم بدنم به داروها عادت کنه به روال عادی برگرده و نشده!ریزش موی خیلی بدی گرفتم راه آب حمام پراز مو میشه هرروز، شونه ام همینطور😮‍💨

دیشب قرار بود با میم برم کارهای بیرون رو انجام بدم یعنی خودم میخاستم برم نذاشت گفت راهش دوره صبر کن خودم ببرمت، یکیش دستگاه قهوه ساز بود باید تعمیر و سرویس میشد یه مدت قهوه خوب نمیده! دومیش فعال کردن رمز پویای یکی از کارتهام بود که باید میرفتم دستگاه ATM  فعالش میکردم.‌ گفتم خب اینطوری نمیرسم پیاده روی کنم که دیگه سریع رفتم تو کوچه روبه رویی که خلوته دوسه دور پیاده روی کردم نیم ساعتی و برگشتم.

آخرش رفتیم دنبال کارها ساعت ۱۱ شد مجبور شدیم شامم بیرون بخوریم عین هرشب هرچی میخوام شام بیرون حذف کنم نمیشه😶 چون من شب زی هستم و روزها از بیرون رفتن بدم میاد قشنگ غروب میشه من فعال میشم🤒

دیشب که خوابم نمیبرد نشستم چندتا تسک سخت امروز انجام دادم! و فرستادم، دیگه صبح تونستم پنج ساعتی بخوابم.

نمیدونم اسمش فرار؟ یا نادیده گیری؟ یا کنار اومدن؟ خیلی به بیماریم فکر نمیکنم سعی میکنم بگذرونم فقط. چون به اندازه کافی در زندگی روزمره ما ایرانی ها مساله برای نگرانی استرس و اضطراب وجود داره، صاحبخونه عزیز هم اجاره رو دقیقا دوبرابر و خوردی کرده! که گفتم سخت برای من پرداخت همچین مبلغی! هنوز جواب نداده ببینم ایا قرار تخفیف بده؟؟

 

 

 

۱۲ساعت خواب!

موجا موجا · موجا ·

خوب بخوام از مهمونی بگم همه چی خوب و عالی برگذار شد. و دوستان همه به به و چه چه کنان از مهمونی اخر هفته رفتن خونه هاشون‌. من گوشتهارو با رزماری خرد نشده و روغن زیتون با بو و فلفل سیاه و پیاز قرمز مزه دار کرده بودم که فوق العاده شدن.

یکساعت مونده به مهمونی تصمیم گرفتم حلوای هویج درست کنم اونم بار اولم بود یه دستور راحت از اینستا سرچ کردم یک ربع تایم گذاشتم سرچ کردم!  بیست دقیقه هم طول کشد هویجها بپزن، یک ربع هم اماده سازی حلوا طول کشید که اونم نتیجه اش خیلی خوب بود هرکی حلوا رو تست میکرد دوباره ازش میخورد میگفتن هرقاشقش یه مزه خاص داره وکلا دوست داشتن. سالادم درست کردم یه کاسه چهار نفره چون میم سالاد ازبیرون گرفته بود من سالاد بیرون بخاطر نوع شستشوی سبزیجات نمیخورم! حالا بچها سالاد منو بیشتر دوست داشتن.

باقی مخلفات روهم میم آماده کرده بود اونجا باهم چیدیو تو ظرف. یکم اولش گرم بود هوا به سمت اخرشب که میرفتیم هوا بهتر شد. من چون روز پرکاری داشتم همش کمرم درد میکرد اذیت بودم یکم. پدرام هی با ادا به من میگفت زن داداش من و خودش و میم غش میکردیم. 

مهمونها که رفتن من و میم و پدرامهمیشه هم یا باماشین ما میریم یابا ماشین پدرام که بعدشم باهم بریم  همه چیزو مرتب کردیم, کلا هرجا بریم سفر یا باغ یا ویلا بدمون میاد کثیف و نامرتب تحویل بدیم. ازاولش هم تمیزتر تحویل دادیم معمولا هم برا صاحبخونه غذا میذاریم نه غذای اضافه مونده! بلکه غذای تمیز و دست نخورده

بعد رفتیم کلیدو تحویل دادیم وغذارو رفتیم دوردور تا ساعت دو.‌ بعدش دیگه رفتیم خونه میم پدرام که کلا خواب بود مارو گذاشت ده مین موند بعدش رفت. من تا دیروز عصر خونه میم بودم بعدش دیگه اومدم خونه خودم، کارهای شرکت زیاد بود که درگیرش بودم دوباره طبق جمعه ها، شبم باهم رفتیم بیرون بامیم یک ساعت ونیمی دورزدیم حرف زدیم برگشتیم خونه.‌من که ساعت ۱ خوابیدم تا ساعت یک ظهر امروز😀😀 قشنگ کم خوابی و بی خوابی این مدتو جبران کردم دیگه میم نگران شده بود که من خاموشم هنوز.

راستی هفته پیش من یه روزم با دوستم رفتم بیرون که خوش نگذشت اصلا هرچی غر زد من یه گوشم یه در بود یکی دروازه، بعدم ماشینش نمیتونست راه بندازه من از دونفر تو خیابون کمک گرفتم، جلو من ضایع شد که واسش ناراحت شدم. ولی من کلا دیگه راحت کمک میگیرم نیاز باشه! اول گفت دنده اتومات بلد نیستین و باماشین اومدین خیابون؟ بعد خودشم اومد بلد نبود مرتیکه پرادعا. دومی یه اقای مسن و مهربون بود که خیلی راحت ماشین اوکی کرد یکم ماشین قاطی کرده بود و تو پنج مین راه انداخت ماشینو توضیح داد رفت.بدون تحقیر یا ادعا یا حرف اضافه. لطفا جنبه کمک کردن در خودمون تقویت کنیم! همونطوری که نیاز جنبه کمک گرفتن رو درخودمون بالا ببریم.

یکم خونه رو مرتب کنم به خودم برسم برنامه هفته رو بچینم، لیست خرید هفته رو. ببینیم خداچی درنظر داره برامون. شما چه خبر چه احوال؟

 

ریپورت شدم؟

موجا موجا · موجا ·

بچها مگه اینجا ریپورت میشیم؟

پست گذاشتم بعد پست نشده بود

جواب کامنتهارو داده بودم ولی فقط کامنت بدون پاسخ تایید شده بود🤒🤒🤒

خلاصه دوسه روز نمیشد کاری کنم توی وبلاگ دیگه بی خیال شدم.

بعد بلاگ به هیچ وبلاگی وابسته نمیشم البته به اونم وابسته نبودم ولی حس خونه داشت واسم😮‍💨

بگذریم خوب من این هفته رفتم بانک، یه کاری که حوصلش نداشتم انجام دادم اونم تو گرما پنجاه درجه! 

الان اگربخوام کاری انجام بدم یا ندم باید به میم بگم چرا؟ عین باباهای کنترل گر هست بهش بگم فردا میخوام برم بانک اگر بشه! ۸ صبح زنگ میزنه تنبل پاشو برو دیره، گرمه، فلان بهمانه

اونقدر میگه تا یازده من پاشم برم🤣🤣🤣

بخوام کاریم نکنم همینه برعکس عمل میکنم دیگه فن خوبیه رو من که کم نیارم جلوش.

توی این چند روز فاطیما مجدد اومد چندساعتی باهم بودیم عروسی دوستش دعوت بود خوب بود چند ساعت همدیگه رو دیدیم و تجدید دیدارشد.

تو این هفته نان چاپاتا درست کردم که نتیجه خیلی مقبول میم و پدرام بود و بااین نونها بهشون ساندویچ سزار دادم😀 که بسی دوست داشتن

بقول میم همینکه بابهترین متریال صفر تا صد ساندویچها از نون تا مرغ تو خونه درست شده هم مزه خوبی میداد هم کیفیت عالی داشت.

خوب پس خدارو شکر دارم میجنبم، میم امروز میگفت پاشو برو باشگاه عادت کردی هرکاری میخوای عقب بندازی اسم عملت میکشی وسط. دیگه بهانه عمل تعطیل

باید بری باشگاه، ببینم هفته آینده میتونم باشگاه رو شروع کنم؟

رییس کادو تولد مبلغ قابل توجهی اضافه بر حقوق واریز کرده بود که لذت بخش بود.

دوتاجای دستم ناجور سوخته میم میگه ناراحت نباش همه سراشپزهای معروف همیشه دستهاشون سوخته است😂😂😂 

دیگه چیکار کردم گفتاردرمانی رو شروع کردم که برای جلسه اول خوب بود انلاین البته!

ببینم هفته آینده چطور پیش میره؟ فعلا جذب شدم یه سری هم منعیات بهم داده

مثلا نوشابه دوغ اب خنک, حرف نزدن! روتارین و دیگه ماساژ خاص گردن و حوله گرم.

خواب زیاد و ماسک N95 حتی توی خونه!

حالا مافرداشب دوستای میم رو دعوت کردیم ویلاد

میم خریدهارو انجام داد من فقط گوشتهارو ازش گرفتم مرینت کردم 

باقی کارها باخودش دیگه.

اونقدر این هفته از دیدن قیمتها گیج و عصبی ام که اصلا نگم.

حقیقتا حتی خجالت میکشم هرشب با میم برم بیرون و کمش کردم.

دیگه دو روز درهفته بیشتر بیرون نمیرم بسکه هزینه ها بالا رفته.

این هفته از نظر خواب بسیار هفته بدی بود روزی ۴ ساعتم خوابم نبرده و این اصلا خوب نیست.